زمان تغییر بازی

 نسبت شاخص S&P GSCI Commodity Index به S&P ۵۰۰ اکنون به سطحی رسیده است که از منظر تاریخی نه تنها بی‌سابقه است، بلکه بر اساس داده‌های نموداری، حتی از کفِ دوران «حباب دات‌کام» در اواخر دهه ۹۰ میلادی نیز پایین‌تر است. این شکاف عمیق میان ارزش دارایی‌های فیزیکی و ارزش سهام، از سوی تحلیلگران نهادی به عنوان یک «فرصت ثروت نسلی» توصیف شده است.

در واقع، کالاها نسبت به کل بازار سهام در ارزان‌ترین وضعیت تاریخ خود قرار دارند. اینجاست که دیدگاه استراتژیک سرمایه‌گذاران باسابقه اهمیت دوچندان می‌یابد.

نگاهی به تاریخ این نسبت می‌تواند نکات جالبی داشته باشد

 - در دهه ۱۹۷۰، شوک نفتی و تورم بالا باعث جهش شدید کامودیتی‌ها نسبت به سهام شد.

 - در سال ۱۹۹۰، جنگ خلیج فارس بار دیگر این نسبت را به سمت کامودیتی‌ها بالا برد.

 - در اواخر دهه ۱۹۹۰، با شکل‌گیری حباب دات کام، ورق برگشت و سهام به‌شدت از منابع طبیعی جلو زدند.

 - سپس در دهه ۲۰۰۰، رشد چین، تقاضای جهانی برای مواد اولیه و جهش قیمت نفت، یک ابر چرخه جدید برای کامودیتی‌ها ایجاد کرد اما بعد از بحران مالی ۲۰۰۸، داستان تغییر کرد.

 چرا این بار موضوع متفاوت است؟ بنیادهای کلان اقتصادی در حال تغییر جهت به نفع دارایی‌های ملموس هستند. تورم چسبنده در کنار چشم‌انداز کاهش نرخ بهره، محیطی ایده‌آل برای رشد کامودیتی‌ها فراهم کرده است. علاوه بر این، ابرپروژه‌های انرژی خورشیدی و نیاز مبرم به نوسازی زیرساخت‌های جهانی، تقاضای ساختاری و بلند‌ مدتی را برای کالاها و تاسیسات زیربنایی ایجاد کرده است.

Nifty Fifty گروهی از ۵۰ سهام بزرگ در بورس نیویورک در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود که به دلیل رشد مداوم سود و نسبت‌های P/E بالا مورد توجه سرمایه‌گذاران نهادی قرار داشت. این سهام‌ها، مانند جنرال الکتریک و کوکاکولا، به‌عنوان سهام‌ «تصمیم واحد» تبلیغ می‌شدند، اما برخی مانند زیراکس و پولاروید بعدها با مشکل مواجه شدند. سهام‌ بلو چیپ امروزی شباهت زیادی به Nifty Fifty دارند و به دلیل ثبات و سود سهام، گزینه‌ای مناسب برای سرمایه‌گذاران با ریسک پایین هستند. تا اوت ۲۰۲۵، تجدید علاقه به سهام‌ بلو چیپ، بررسی دقیق‌تر نسبت‌های P/E، و آموزش سرمایه‌گذاران خرده‌فروش، اهمیت تاریخی و مدرن Nifty Fifty را برجسته کرده است.

طلا؛ از یک سپر دفاعی تا موتور محرک بازدهی

طلا به عنوان پیش‌قراول دارایی‌های واقعی، زودتر از سایرین چرخش رژیم بازار را تایید کرده است. قیمت جهانی این فلز گران‌بها با رشدی ۲۴ درصدی در سال گذشته، از یک ابزار سنتی برای پوشش ریسک به یک درایور اصلی بازدهی در پرتفوها بدل شده است.

داده‌های تازه نشان می‌دهند که این صعود تنها ناشی از هیجان مقطعی نیست؛ تقاضا برای شمش و سکه ۱۷درصد افزایش یافته و ورود سرمایه به ETFهای فیزیکی رشد خیره‌کننده ۱۳۴ درصدی را تجربه کرده است. همچنین بانک‌های مرکزی با افزایش ۱۰ درصدی خریدهای خود، اعتبار این رالی را تایید کرده‌اند.

مورگان استنلی پیش‌بینی می‌کند که به دلیل تداوم جریان ورودی به ETFها، خریدهای استراتژیک بانک‌های مرکزی و به ویژه پدیده «کاهش ارزش پول»، رالی صعودی طلا دست‌کم تا سال ۲۰۲۶ با قدرت ادامه یابد.

Untitled-1 copy

 پارادوکس بزرگAI

 هوش مصنوعی یک انقلاب دیجیتال است که به شدت به دنیای فیزیکی وابسته است. مدل‌های هوش مصنوعی در فضای ابری اجرا می‌شوند اما در نهایت به دیتاسنتر، برق، شبکه انتقال، تجهیزات سرمایشی، نیمه‌هادی‌ها، مس، آلومینیوم، فولاد و انرژی نیاز دارند.

هر دیتاسنتر جدید یعنی مصرف بیشتر برق. هر افزایش مصرف برق یعنی نیاز بیشتر به شبکه. و توسعه شبکه یعنی مصرف بیشتر فلزات.

این همان جایی است که روایت سرمایه‌گذاری می‌تواند تغییر کند.

 بازار سال‌ها روی شرکت‌هایی تمرکز کرده که هوش مصنوعی را می‌سازند. اما ممکن است در مرحله بعد، سرمایه‌گذاران مجبور شوند بیشتر به کامودیتی‌هایی توجه کنند که زیربنای AI را می‌سازند.

مس؛ مهم‌ترین قطعه این پازل

در میان کامودیتی‌ها، مس جایگاه ویژه‌ای دارد. دلیل ساده است، برق‌رسانی جهان بدون مس تقریبا غیرممکن است. دیتاسنترها، خودروهای برقی، شبکه‌های برق، انرژی‌های تجدیدپذیر و زیرساخت‌های صنعتی همگی به مس نیاز دارند و مشکل اصلی فقط افزایش تقاضا نیست، عرضه زمان می‌برد.

ساخت یک معدن بزرگ مس ممکن است سال‌ها زمان ببرد؛ درحالی‌که تقاضای ناشی از AI و توسعه زیرساخت می‌تواند بسیار سریع‌تر رشد کند. این عدم تقارن مهم است چرا که تقاضا می‌تواند در چند سال جهش کند؛ اما عرضه معدن را نمی‌توان در چند سال به همان سرعت افزایش داد.

اقتصاد جهانی در حال حرکت از «فراوانی» به سمت «کمیابی» است. شاید این مهم‌ترین تغییر ساختاری باشد. دهه‌های گذشته، دوران وفور سرمایه، انرژی نسبتا ارزان، زنجیره‌های تامین جهانی و نرخ بهره پایین بود.

اما جهان امروز متفاوت است. ژئوپلیتیک، بازگشت سیاست صنعتی، امنیت انرژی، سرمایه‌گذاری زیرساختی، افزایش هزینه‌های دفاعی و تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به زنجیره‌های تامین خارجی، همه در حال افزایش اهمیت منابع طبیعی هستند.

 فایننشال تایمز اخیرا این تغییر را حرکت از یک اقتصاد مبتنی بر تقاضا به سمت یک اقتصاد بر پایه محدودیت عرضه توصیف کرده است؛ اقتصادی که در آن محدودیت نیروی کار، انرژی، زنجیره تامین و سرمایه‌گذاری زیرساختی اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند.

در چنین محیطی، کمیابی می‌تواند دوباره قیمت داشته باشد. و اینجاست که نمودار اهمیت پیدا می‌کند. شاید مهم‌ترین سوال سرمایه‌گذاری دهه آینده این نباشد که:

کدام شرکت بهترین AI را می‌سازد؟ بلکه این باشد که کدام کامودیتی در توسعه زیرساختAI نقش مهم‌تری دارد؟

زمان بازنگری در وزن دارایی‌های واقعی

تاریخ بازارهای مالی تکرار نمی‌شود، اما اصل «بازگشت به میانگین» حکم می‌کند که شکاف فعلی میان دارایی‌های کاغذی و واقعی نمی‌تواند برای همیشه دوام بیاورد. وقتی کالاها و زیرساخت‌ها در چنین سطوح نازلی نسبت به بازار سهام معامله می‌شوند، فنر بازدهی این بخش به شدت فشرده شده است.

امروز زمان آن نیست که تنها با ۵ یا ۱۰ درصد تخصیص سنتی در دارایی‌های واقعی باقی بمانید. برای محافظت از ثروت و بهره‌مندی از چرخش بزرگ بعدی، بازنگری در وزن این دارایی‌ها در سبد سرمایه‌گذاری یک ضرورت استراتژیک است. درحالی‌که توازن قدرت در بازارهای جهانی در حال تغییر است، آیا پرتفوی شما برای این رنسانس دارایی‌های واقعی آماده شده است؟

*  تحلیلگر بازارهای کالایی