آزمون ایران در پیمان مکه
این گرایش رو به رشد به سمت ترتیبات امنیتی منطقهای و اشتراکگذاری محدود حاکمیت در میان قدرتهای متوسطی مانند ترکیه، عربستان و پاکستان، ریشه در افول تدریجی چتر اعتماد ایالات متحده دارد. از منظر نظریه موازنهگری و وابستگی متقابل، نظم لیبرال پساجنگ سرد هم یک نظام اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد و تجارت جهانی بود، هم یک قرارداد نانوشته امنیتی-هویتی بهشمار میرفت که در آن، آمریکا با ایفای نقش تامینکننده نهایی امنیت و ضامن ثبات قواعد بازی، به همپیمانان خود این اطمینان را میداد که هزینه استقلال راهبردی از هزینه وفاداری به این نظم بیشتر است.
با اینحال، طی دهه اخیر، مجموعهای از رفتارهای متناقض و یکسویه واشنگتن –از خروج یکجانبه از برجام (۲۰۱۸)و خروج آشفته از افغانستان (۲۰۲۱) گرفته تا اعمال تعرفههای حمایتگرایانه بر متحدان تجاری، حتی کشوری چون سوئیس- و بدعهدی در تضمینهای امنیتی در قبال اوکراین و خلیجفارس، این فرضیه بنیادین را به چالش کشید که نظم لیبرال یک کالای عمومی پایدار است. این رفتارها بهتدریج اعتبار بازدارندگی آمریکا را فرسوده است. نتیجه آنکه دولتهای منطقهای، دیگر نمیتوانند امنیت هستیشناختی و منافع ملی خود را صرفا بر پایه اتکا به یک ابرقدرت دچار نوسانهای هویتی و سیاسی تعریف کنند؛ ازاینرو، ناگزیر به سمت تنوعبخشی به ضمانتهای امنیتی و تجربهی مدلهای نوینی از همکاری نظیر پیمان مکه روی آوردهاند.
بر این اساس پیمان مکه نوعی واگذاری و اشتراکگذاری حاکمیت در حوزهی امنیت و دفاع است. کشورهای عضو (پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی) با امضای این توافقنامه، بخشی از اختیار و استقلال عمل خود در زمینه دفاع جمعی را به یک تعهد مشترک پیوند زدهاند. اصل اصلی آن، مشابه ماده ۵پیمان ناتو، این است که حمله به یکی از کشورها، حمله به همه تلقی میشود.
البته پیشتر، این منطقه تجربه پیمان سنتو میان قدرتهای منطقهای را داشت، اما آن پیمان بیشتر پروژهای بیرونی از سمت آمریکا و بریتانیا برای مقابله قدرتهای منطقهای با شوروی بود و یک نظم برآمده از درون منطقه محسوب نمیشد.
این بار سه قدرت منطقه در واکنش به بیاعتمادی نسبت به نظم لیبرال در حال فروپاشی، بهسوی ائتلاف عملگرایانه دفاعی قدم برداشتهاند؛ ائتلافی که البته دیرزمانی آرزوی ایران بود. اینکه کشورهای منطقه فارغ از خواست و تحمیل قدرتهای بینالمللی، امنیت مشترک خود را تضمین کنند؛ مشکل اما اینجاست که در این نظم جدید منطقهای، خیلی دقیق مشخص نیست که ایران در کجای پیمان قرار دارد. درحالیکه تهران جزئی از دعوت شدگان به پیمان نبوده، این سوال مطرح است که اساسا آیا ایران یکی از طرفهای بالقوه این پیمان در تقابل با زیاده خواهیهای تلآویو است یا خود ایران هم هدف خاموش آن است؟
واقعیت این است که پیمان مکه، حتی اگر قصدش مهار ایران هم نباشد، در عمل یک اثر ساختاری اجتنابناپذیر دارد: محدودکردن گزینههای تهران. در هر محاسبه نظامی آینده، ایران دیگر نمیتواند عربستان را بهعنوان یک بازیگر تنها و بیپشتوانه ارزیابی کند، بلکه باید این احتمال را هم وارد معادله کند که ترکیه دستکم حمایت سیاسی-لجستیک از ریاض کند و پاکستان با بازدارندگی اتمیاش، سقف تنش را پایین بیاورد. اگر این اتحاد موفق باشد، لزوما باعث جنگیدن در کنار هم نمیشود و شاید صرفا محاسبات طرفین دیگر برای هر اقدامی را پیچیدهتر کند. ایران، برخلاف تصور رایج، در برابر این پیچیدگی آسیبپذیر است؛ چون بخش بزرگی از دکترین امنیتیاش بر ابهام هدفمند و رویکردهای نامتقارن بنا شده و این دکترین دقیقا در همان نقطهای از کار میافتد که محاسبات طرفین دستکم بهقدر کافی از ابهام فاصله داشته باشد؛ وگرنه حتی فهم تهدید نیز ناممکن میشود، چه رسد به بازدارندگی.
با این حال، نمیشود انکار کرد که در کوتاهمدت، این پیمان میتواند برای تهران مزیتهای غیرمستقیمی هم داشته باشد. ثبات در شبهجزیره، کاهش ریسک درگیریهای فرسایشی در یمن و مهار تدریجی تنشهای کنترلنشده در خلیجفارس، همگی میتوانند به نفع اقتصاد خسته ایران تمام شوند. اگر پیمان مکه بتواند حتی بخشی از بینظمی منطقهای را کاهش دهد، هزینه مبادلات مرزی و صرف ریسک سرمایهگذاری در همسایگی ایران هم پایین میآید و تهران -هرچند بیرون از پیمان- از این آرامش نسبی بهره میبرد. آرامشی که در صورت تبدیلشدن به یک نظم پایدار، ممکن است فشار را از روی گزینه نظامی بردارد و فضا را برای تنفس اقتصاد ایران باز کند.
اما اینها همه در گرو یک شرط شکننده است، اینکه سیاستگذار ما بپذیرد بیرون بودن از ترتیبات امنیتی منطقهای، لزوما به معنای تهدید شدن نیست و این دقیقا همان نقطهای است که در آن، نخبگان امنیتی ایران بازیگرانی راهبردیاند و نگرانی بیدلیل از این پیمان میتواند تبعاتی جدی برای دکترین امنیتی کشور داشته باشد.
مشکل اصلی این است که ایران همیشه خواستار امنیت بومی و اتحادهای منطقهای بوده، اما در عمل باید دید چه نسبتی با پیمانی در همسایگی خود خواهد داشت؟ نگرانی، تحقیر این پیمان یا نگاهی واقعگرایانه؟
از منظر ساختاری، از دید خیلی از نخبگان امنیتی کشور، بدترین شرایط برای ایران این است که پیمان مکه در طول زمان نهادینه شود، اعضایش تمرینهای مشترک را جدی بگیرند، صنایع دفاعیشان را یکپارچه کنند و بهتدریج زبان مشترک امنیتی پیدا کنند. در آن صورت، ایران با بلوکی مواجه میشود که بهطور فزایندهای بیاعتنا به تهران است (حتی اگر هم چندان خصمانه نباشد). قدرتهای منطقهای در برابر دشمن، دستکم میدانند چه کار کنند؛ اما در برابر نظمی که آنها را نادیده میگیرد، معمولا تاکتیک مشخصی ندارد.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که ترکیه و پاکستان، هرکدام به دلایل خاص خود، بهشدت از درگیری با ایران پرهیز دارند. آنکارا در سوریه و قفقاز به هماهنگی ضمنی با تهران نیاز دارد و اسلامآباد هم هرگز جبهه غربیاش را فعال نمیکند مگر آنکه منافع حیاتیاش به خطر افتاده باشد. بنابراین پیمان مکه، در کوتاهمدت، یک اتحاد ضدایرانی تمامعیار نیست؛ اما مشکل در خود این نیست، بلکه در افق آن است. اتحادهای منطقهای معمولا بر اساس نیازهای روز متولد میشوند، اما بر اساس تهدیدهای فردا هویت میگیرند و تهدید فردا، از نگاه ریاض و شاید اسلامآباد، ممکن است روزی تهران باشد.
* پژوهشگر مسائل بینالملل