171613762 copy

 «احتیاط چینی» شاید دقیق‌ترین توصیف برای تشریح سیاست خارجی چین در قبال ایران در این روزهای فشار و تشدید محاصره باشد که باعث بالا گرفتن انتقادات از نوع روابط تهران و پکن شده است. تصویر این سیاست چین را می‌توان در حاشیه اجلاس سازمان همکاری شانگهای در بیشکک دید؛ جایی که دیدار مسعود پزشکیان و شی جین‌پینگ، برخلاف انتظاری که از یک شریک راهبردی در چنین مقطعی وجود داشت، کوتاه و در حاشیه نشست برگزار شد. شرکایی که مشارکت جامع راهبردی را روی میز روابط خود دارند که عالی‌ترین سطح همکاری چین با شرکا و متحدان منطقه‌ای محسوب می‌شود. 

این موضوع به سرعت در فضای مجازی بازنشر و با انتقادات گسترده همراه شد و برخی تحلیلگران و کاربران نیز برای این دیدار سرپایی، هشدار صادر کردند که نباید به سادگی از کنار چنین مساله‌ای گذشت. این انتقادات زمانی بالاتر گرفت که بخش‌هایی از گفت‌وگوی حسین مرعشی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ناظر بر روابط با چین منتشر شد. مرعشی در این گفت‌وگو از چهار پیش‌شرط چین برای توسعه روابط با ایران صحبت می‌کند. باز کردن تنگه توسط ایران، دریافت نکردن هیچ‌گونه عوارضی، پایان دادن به اختلافات با عربستان و پایان دادن به اختلافات با آمریکا. این پیش‌شرط‌ها بلافاصله توسط دفتر نماینده ویژه ایران در امور چین تکذیب شد. در اطلاعیه صادره آمده است: انتساب چنین شروطی به طرف چینی و ادعای مشروط شدن توسعه روابط دو کشور به تحقق موارد مطرح‌شده، فاقد صحت است. مخالفت قاطع و صریح جمهوری خلق چین در برابر تحریم‌های یکجانبه آمریکا نشان‌دهنده رویکرد حمایتی چین در قبال جمهوری اسلامی ایران است.

با این حال و به‌رغم همه این انتقادات که همواره در روابط ایران و چین مطرح بوده، اهمیت ماجرا در خود کوتاهی دیدار شی و پزشکیان نیست؛ بلکه در مقایسه آن با مجموعه رفتارهای شی در ارتباط با سایر شرکای منطقه‌ای است. رئیس‌جمهور چین پس از اجلاس شانگهای، مستقیما راهی مصر شد؛ سفری که در میانه بحران خاورمیانه و اختلال در مسیرهای انرژی، معنای فراتر از یک سفر دوجانبه اقتصادی پیدا می‌کند. سفر به قاهره در حالی صورت می‌گیرد که سطح روابط چین و مصر یک سطح پایین‌تر از ایران است و در دسته‌بندی مشارکت راهبردی و نه مشارکت جامع راهبردی قرار می‌گیرد. حتی پیش از اجلاس شانگهای نیز چین در حال تقویت ارتباط خود با یکی دیگر از بازیگران مهم عربی بود. عبدالله دوم، پادشاه اردن، از ۱۸ تا ۲۴ اوت به دعوت شی به چین رفت و در پکن با رئیس‌جمهور چین درباره روابط دوجانبه و تحولات منطقه گفت‌وگو کرد.

این همان جایی است که مساله برای چین اهمیت پیدا می‌کند و در سیاست خارجی آن جلوه‌گر می‌شود؛ تنگه هرمز. ایران برای سال‌ها یکی از منابع مهم نفت ارزان برای پالایشگاه‌های مستقل چینی بوده است. اما تشدید محاصره دریایی آمریکا و اختلال در عبور نفتکش‌ها، معادله را تغییر داده است. بر اساس گزارش رویترز، واردات نفت ایران به چین که در مقاطعی به حدود ۱.۵۸‌میلیون بشکه در روز رسیده بود، در اوت به حدود ۵۳۴ هزار بشکه در روز کاهش یافته است. مشخص است که پکن در حال مدیریت ریسک است. شرکت‌های کشتیرانی دولتی چین از عبور از هرمز و باب‌المندب فاصله گرفته‌اند و نفتکش‌های چینی به سمت مسیرهایی با ریسک کمتر هدایت شده‌اند. در روزهای اخیر نیز شرکت سینوپک خرید نفت روسیه را افزایش داده تا بخشی از کمبود نفت خاورمیانه را جبران کند. این رفتار، شاید روشن‌ترین نشانه از سیاست واقعی چین باشد: حمایت سیاسی از ایران، اما متنوع‌سازی اقتصادی برای مصون ماندن از پیامدهای بحران.

از این منظر، ادعای مطرح‌شده درباره چهار شرط چین برای توسعه روابط با ایران حتی اگر از سوی دفتر نماینده ویژه تکذیب شده باشد، از یک واقعیت بزرگ‌تر پرده برمی‌دارد: پکن در شرایط کنونی بیش از آنکه به دنبال گسترش روابط باشد، به دنبال مدیریت ریسک روابط است؛ یعنی حفظ شرکا اما با حفظ فاصله و از مسیر تنوع بخشی به روابط. بنابراین این مجموعه اتفاقات را نباید به معنای فاصله گرفتن چین از ایران تعبیر کرد؛ بلکه باید آن را بخشی از سیاست بزرگ‌تر پکن برای حفظ ارتباط همزمان با همه طرف‌های موثر در معادله خاورمیانه دانست. چین می‌خواهد در منطقه‌ای که آمریکا همچنان حضور نظامی گسترده‌ای دارد، جایگاه خود را به‌عنوان قدرتی اقتصادی و دیپلماتیک تثبیت کند؛ بدون آنکه درگیر تعهدات امنیتی پرهزینه شود.

نباید میان حمایت چین از ایران و آمادگی چین برای پرداخت هزینه درگیری ایران علامت مساوی گذاشت. این دو، در سیاست خارجی پکن دو مقوله متفاوت هستند. چین می‌تواند در شورای امنیت و عرصه دیپلماتیک از تهران حمایت کند، تحریم‌های آمریکا را غیرقانونی بداند و در عین حال نفت ایران را بخرد؛ اما همان چین می‌تواند برای عبور نفتکش‌های خود از هرمز محتاط باشد، خرید نفت روسیه را افزایش دهد و همزمان با مصر، اردن و سایر کشورهای عربی روابط خود را گسترش دهد.

پس مساله اصلی برای پکن، انتخاب میان ایران و آمریکا نیست؛ انتخاب میان ریسک‌های مختلف است. چین نه می‌خواهد ایران را در لحظه فشار تنها بگذارد و نه می‌خواهد سرنوشت منافع انرژی و تجارت جهانی خود را به نتیجه جنگ گره بزند. از این رو، آنچه در رفتار اخیر شی دیده می‌شود، بیش از هر چیز یک سیاست دو لایه است: در سطح سیاسی، حمایت از ایران و مخالفت با فشار یکجانبه آمریکا و در سطح عملی، فاصله گرفتن از نقاط پرریسک بحران و حفظ گزینه‌های جایگزین. در نهایت، شاید دقیق‌ترین توصیف از سیاست چین در قبال ایران در شرایط کنونی همین باشد: نه ترک تهران، نه ورود به جنگ؛ حمایت از ایران، همراه با مدیریت فاصله.


 

مسیریابی ایران در کمربند و جاده

علیرضا ثمودی
علیرضا ثمودی*

روابط چین با کشورهای حوزه خلیج فارس طی سال‌های گذشته بر مجموعه‌ای از منافع بنیادین، به‌ویژه در حوزه‌های اقتصاد، انرژی، تجارت و فناوری، استوار شده و از سال ۲۰۱۳ و همزمان با طرح ابتکار «کمربند و راه» گسترش بیشتری یافته است. در این میان، انرژی مهم‌ترین عامل پیوند چین با کشورهای خلیج فارس به شمار می‌رود.

تداوم انسداد یا ناامنی در تنگه هرمز می‌تواند عرضه انرژی به چین را با اختلال مواجه کند. بنابراین طبیعی است که چین خواهان تداوم این وضعیت نباشد و ترجیح دهد مساله هرمز هرچه سریع‌تر از طریق راهکارهای دیپلماتیک و منطقه‌ای حل‌وفصل شود. با این حال، اهمیت هرمز به معنای آن نیست که پکن لزوما در این موضوع به‌صورت مستقیم در برابر ایران قرار گیرد؛ چرا که چین همزمان روابط گسترده‌ای با کشورهای عربی خلیج‌فارس دارد و نمی‌خواهد مناسبات خود با هیچ‌یک از طرف‌های منطقه را قربانی روابط با طرف دیگر کند. در این چارچوب، روابط چین و ایران نیز بخشی از سیاست گسترده‌تر پکن در منطقه است. تهران و پکن توافق همکاری راهبردی دارند و چین برخلاف آمریکا به‌طور کامل با تحریم‌های ایران همراهی نکرده و روابط خود را با تهران ادامه داده است.

 یکی از نمونه‌های عدم همکاری چین با تحریم‌های آمریکا، تبعیت نکردن از فعال شدن مکانیسم ماشه و ادامه خرید نفت از ایران است. با این حال، تحریم‌ها یکی از مهم‌ترین موانع توسعه روابط دو کشور محسوب می‌شوند. نگرانی شرکت‌ها و نهادهای چینی از تبعات تحریم‌های آمریکا موجب شده است که همکاری‌های اقتصادی با ایران در برخی حوزه‌ها با احتیاط دنبال شود و روابط دو کشور نتواند از سطح مشخصی فراتر رود. در کنار مساله تحریم‌ها، جایگاه ایران در سیاست منطقه‌ای چین نیز اهمیت دارد. پکن تمایل دارد ایران در کنار کشورهای عربی و سایر بازیگران منطقه در سازوکارهای همکاری اقتصادی و امنیتی مشارکت داشته باشد. از این منظر، رویکرد چین در قبال هرمز را می‌توان در چارچوب حفظ امنیت انرژی و همزمان حفظ روابط متوازن با همه بازیگران منطقه فهم کرد. ایران نیز برای توسعه روابط با چین نیازمند تعدیل انتظارات و ارائه ابتکارات مشخص‌تر برای پیوند دادن منافع دو کشور در حوزه‌های انرژی، تجارت و همکاری‌های منطقه‌ای است.

*  پژوهشگر مسائل چین