ذخایر استراتژیک؛ قربانی ناترازی؟

افزایش توزیع روزانه بنزین از میانگین ۱۳۸‌میلیون لیتر در مرداد به ۱۴۵‌میلیون لیتر و سپس ۱۵۰‌میلیون لیتر در روز، نشان می‌دهد فشار بر زنجیره تامین افزایش یافته است. بخشی از این جهش را می‌توان به رفتار احتیاطی مصرف‌کنندگان نسبت داد؛ ابهام درباره سهمیه و قیمت، انگیزه‌ای ایجاد می‌کند تا مردم زودتر و بیشتر سوخت‌گیری کنند. اما همین رفتار یک تناقض خطرناک ایجاد می‌کند: ترس از کمبود می‌تواند خود به تشدید کمبود منجر شود. اگر‌میلیون‌ها مصرف‌کننده برای حفظ سهمیه فعلی یا پیشگیری از افزایش قیمت، زودتر به جایگاه مراجعه کنند، تقاضای کوتاه‌مدت از الگوی عادی فاصله می‌گیرد و دولت ناچار می‌شود برای حفظ جریان عرضه، فشار بیشتری بر ذخایر وارد کند. در چنین شرایطی، ذخیره استراتژیک دیگر فقط یک عدد در مخازن نیست؛ آخرین لایه انعطاف‌پذیری سیستم انرژی است. اگر این لایه در دوره‌ای مصرف شود که بحران هنوز در سطح مصرف روزمره مدیریت می‌شود، توان واکنش دولت در برابر یک شوک بزرگ‌تر در شرایط حساس‌تر کاهش می‌یابد.

خبر خوب؛ اما نه پایان بحران

در همین نقطه است که خبر ورود پالایشگاه‌های آدیش جنوبی و مهر خلیج‌فارس تا پایان سال جاری اهمیت پیدا می‌کند. اضافه‌شدن حدود ۱۲‌میلیون لیتر در روز به تولید بنزین، معادل حدود ۹درصد مصرف فعلی، می‌تواند فشار بر بازار تقاضا را کاهش دهد؛ اما این عدد نباید به‌عنوان ۱۲‌میلیون لیتر «بنزین آزادشده برای کاهش کسری» تفسیر شود. اثر خالص این ظرفیت به یک متغیر تعیین‌کننده بستگی دارد: مصرف در زمان ورود پالایشگاه‌ها به مدار کجا خواهد بود؟ اگر مصرف همچنان افزایش یابد، ظرفیت جدید ممکن است عمدتا صرف پوشش رشد تقاضا شود. در این حالت، پالایشگاه‌های جدید بحران را حل نمی‌کنند، بلکه فقط زمان رسیدن بحران به نقطه بعدی را عقب می‌اندازند. از سوی دیگر، این دو پروژه مجموعا حدود ۱۸۰ هزار بشکه در روز ظرفیت پالایشی دارند و علاوه بر بنزین، روزانه حدود ۵‌میلیون لیتر نفت‌گاز تولید می‌کنند. بنابراین ارزش آنها فراتر از بنزین است و می‌تواند بخشی از فشار بر بازار گازوئیل و واردات فرآورده را نیز کاهش دهد. اما برای مساله فعلی یک پرسش مهم‌تر وجود دارد: آیا این ظرفیت جدید پیش از فرسایش بیشتر ذخایر وارد مدار می‌شود یا پس از آن؟

ذخایر استراتژیک؛ برای صف امروز یا بحران فردا؟

از منظر مدیریت بحران، استفاده از ذخایر استراتژیک در شرایط جنگی لزوما تصمیم اشتباهی نیست. برعکس، اگر اختلال در واردات یا تولید موقتی باشد، دقیقا فلسفه وجودی این ذخایر همین است که بازار را از یک شوک ناگهانی عبور دهند. مساله زمانی آغاز می‌شود که ذخیره استراتژیک به منبع دائمی جبران ناترازی ساختاری تبدیل شود. ذخیره برای مواجهه با اختلال‌های شدید طراحی شده است: از آسیب به پالایشگاه‌ها و خطوط انتقال گرفته تا اختلال در بنادر، حمل‌ونقل یا واردات. اگر بخشی از این ذخیره برای پوشش مصرف عادی استفاده شود، کشور در واقع بخشی از ظرفیت خود را برای مقابله با شوک بعدی پیشاپیش مصرف کرده است. این موضوع در شرایط جنگی وزن بیشتری پیدا می‌کند. یک پالایشگاه جدید می‌تواند تولید آینده را افزایش دهد؛ اما ذخیره‌ای که امروز برداشت شده، تا زمانی که دوباره تولید و ذخیره‌سازی نشود، قابل جایگزینی نیست. به همین دلیل، مساله سیاستگذار فقط این نیست که «چگونه صف‌ها را کوتاه کنیم؟» بلکه این است که هزینه کوتاه‌کردن صف‌ها را از کدام منبع بپردازیم: تولید، واردات، مدیریت مصرف یا برداشت از ذخایر استراتژیک؟ حتی اگر دو پالایشگاه طبق برنامه وارد مدار شوند، ناترازی بنزین با افزایش ظرفیت پالایشگاهی به‌تنهایی حل نخواهد شد؛ زیرا بخش مهمی از مشکل ایران در سمت تقاضاست: ناوگان پرمصرف، رشد تعداد خودروها، ضعف حمل‌ونقل عمومی و قیمت یارانه‌ای سوخت، همگی مصرف را بالا نگه می‌دارند. به همین دلیل، افزایش تولید و اصلاح مصرف باید همزمان اتفاق بیفتد. اگر ظرفیت پالایشی افزایش یابد؛ اما قیمت و سهمیه هیچ اثری بر رفتار مصرف‌کننده نداشته باشد، بخش قابل‌توجهی از ظرفیت تازه در نهایت توسط تقاضای بیشتر جذب خواهد شد. برعکس، اگر اصلاح مصرف بدون ایجاد ظرفیت عرضه انجام شود، فشار اجتماعی و اقتصادی آن افزایش می‌یابد.

پالایشگاه‌های جدید در این میان یک فرصت ایجاد می‌کنند: دولت می‌تواند از ظرفیت تازه برای کاهش فشار کوتاه‌مدت استفاده کند و همزمان اصلاح سمت تقاضا را پیش ببرد. این شاید کم‌هزینه‌ترین مسیر برای جلوگیری از وابستگی دائمی به ذخایر باشد.

چهار مسیر پیش روی بازار بنزین

آنچه را که تحلیلگران و ذی‌نفعان انتظار دارند، می‌توان در چهار مسیر دید: سناریوی نخست؛ اگر دو پالایشگاه جدید هم وارد مدار شوند، اما مصرف همچنان صعودی باقی بماند، افزایش تولید فقط بخشی از نیاز موجود را پوشش می‌دهد و برداشت از ذخایر استراتژیک تنها برای مدتی کوتاه کاهش خواهد یافت. فرض کلیدی: رشد مصرف بدون اصلاح سیاستی ادامه یابد. سناریوی دوم؛ تولید و مدیریت مصرف همزمان شوند. اگر ورود ظرفیت جدید با اصلاح سهمیه، نرخ سوم و کنترل رشد تقاضا همراه شود، انتظار می‌رود نیاز به برداشت از ذخایر از بین برود و حتی امکان بازسازی تدریجی آنها فراهم شود. فرض کلیدی: اصلاح قیمت و سهمیه بدون ایجاد موج جدید مصرف با احتیاط اجرا شود. سناریوی سوم؛ ذخایر همچنان ضربه‌گیر اصلی بمانند. اگر محدودیت واردات ادامه پیدا کند و ناترازی ساختاری نیز اصلاح نشود، تحلیلگران انتظار دارند ذخایر همچنان برای پوشش شکاف استفاده شوند؛ مسیری که حاشیه امنیت کشور را بیشتر کاهش می‌دهد. فرض کلیدی: منبع جایگزین پایدار برای کسری ایجاد نشود. سناریوی چهارم؛ شوک جدید پیش از بازسازی ذخایر رخ دهد. در صورت آسیب به زیرساخت‌های تولید یا توزیع، اختلال بیشتر در واردات یا تشدید شرایط جنگی، انتظار می‌رود اهمیت ذخیره باقی‌مانده به‌مراتب بیشتر شود. فرض کلیدی: ذخایر پیش از وقوع شوک جدید به سطح ایمن بازنگشته باشند.

هزینه فرصت ذخایر

نکته‌ای که در بحث عمومی کمتر دیده می‌شود، هزینه‌فرصت برداشت از ذخایر است. هر لیتر بنزینی که امروز برای جلوگیری از افزایش صف مصرف می‌شود، فقط یک لیتر سوخت نیست؛ بخشی از توان واکنش کشور به یک بحران احتمالی در آینده است. از همین زاویه، خبر پالایشگاه‌های جدید نباید سیاستگذار را به این تصور برساند که مساله حل شده است. ۱۲‌میلیون لیتر تولید جدید زمانی ارزش راهبردی واقعی پیدا می‌کند که بتواند همزمان سه کار انجام دهد: شکاف عرضه را کاهش دهد، برداشت از ذخایر را متوقف کند و فرصت بازسازی ذخایر را فراهم آورد.

 در غیر این صورت، ممکن است ایران در پایان سال با پالایشگاه‌های بیشتری روبه‌رو باشد، اما همچنان ذخایر استراتژیک ضعیف‌تری داشته باشد؛ یعنی ظرفیت تولید افزایش یافته، اما حاشیه امنیت انرژی کاهش یافته است.

در یک کشور درگیر جنگ، شاید مهم‌ترین سوال بنزینی این نباشد که «چگونه صف امروز پمپ‌بنزین‌ها را کوتاه کنیم؟» بلکه این باشد: وقتی ذخیره‌ای که برای روز مبادا کنار گذاشته بودیم، صرف آرام‌کردن مصرف روزمره می‌شود، اگر روزی بحران واقعی از راه برسد، چگونه مقابله کنیم؟