لازم  نیست اقدامی کنید!

برای من جالب است که «جابه‌جایی مشاغل»، نه مثلا امنیت سایبری، ویروس‌های خطرناک و مواردی از این دست، در صدر فهرست «خطرات» قرار گرفته است. همان‌طور که پیش‌تر گفته‌ام و باز هم خواهم گفت، وقوع چنین چیزی بسیار بعید است. ما ۳۰۰ سال شاهد نوآوری‌های شگفت‌انگیزی بوده‌ایم که در آنها ماشین‌ها جایگزین انسان‌ها شده‌اند. نرخ بیکاری ۴درصد است. هر ماه ۲.۵‌میلیون نفر در آمریکا شغل خود را از دست می‌دهند و ۲.۶‌میلیون نفر شغل جدید پیدا می‌کنند. فناوری‌های جدید شغل‌های جدید ایجاد می‌کنند. و حتی اگر چنین اتفاقی بیفتد، هیچ نیازی به «اقدام فوری» وجود ندارد؛ گویی گربه‌ای از کیسه بیرون پریده باشد که اگر اتفاق افتاد دیگر نتوان آن را اصلاح کرد. ترس‌های بی‌پایه از فقیر و درمانده شدن گسترده مردم چیز تازه‌ای نیست. فقط پنج سال پیش را به یاد بیاورید که چگونه درباره این هشدار می‌دادند که کامیون‌های خودران همه رانندگان کامیون را به فلاکت خواهند کشاند. اقتصاددانان باید در هر دو مورد بهتر از این بدانند. سپس نامه خواستار آن می‌شود که اقتصاددانان، سیاستگذاران و رهبران فناوری «باید همین حالا اقدام کنند» تا اقتصاد هوش مصنوعی تحول‌آفرین را درک کنند. خب، من کاملا موافق درک و شناخت هستم؛ اما اقتصاددانان ظاهرا برای این کار به تحریک چندانی نیاز ندارند، با توجه به سیل پژوهش‌هایی که درباره هوش مصنوعی منتشر شده است. البته این پژوهش‌ها هم تقریبا به همان اندازه‌ای پیش رفته‌اند که ما معمولا در حدس و گمان درباره امور ناشناخته پیش می‌رویم. اقتصاددانان حتی بر سر حداقل دستمزد و مالیات‌ها هم به‌سختی به توافق می‌رسند. برآوردها درباره تغییرات اقلیمی از این سو تا آن سو متفاوت‌اند. «به پژوهش ما یارانه بدهید» چندان فراخوان قدرتمندی برای بسیج عمومی نیست.

اما بخش مهم ماجرا اینجاست. «ما» و به‌ویژه آن «سیاستگذاران» باید «همین حالا اقدام کنند» تا «مشوق‌ها، سازوکارهای حفاظتی و نهادهای لازم را ایجاد کنیم تا هوش مصنوعی را به سمتی هدایت کنیم که مکمل انسان‌ها باشد و به نفع جامعه عمل کند». بیش از ۲۵۰ چهره سرشناس این نامه را امضا کرده‌اند؛ از جمله بسیاری از اقتصاددانان مشهور، برندگان جایزه نوبل، مورخان، روشنفکران عمومی و غول‌های صنعت فناوری.

من در توییتی تند و صریح نوشتم:

شوخی می‌کنید؟ همین حالا اقدام کنیم، پیش از آنکه کسی اصلا بداند هوش مصنوعی چه خواهد کرد؟ همین حالا اقدام کنیم، درحالی‌که جمله پایانی نامه با صدای بلند اعلام می‌کند که هیچ‌کس اقتصاد هوش مصنوعی تحول‌آفرین را درک نمی‌کند؟ خدا را شکر که کسی فکر نکرد وظیفه‌اش این است که موتور بخار را «به‌گونه‌ای هدایت کند که مکمل انسان‌ها باشد و به نفع جامعه عمل کند» و از «جابه‌جایی گسترده مشاغل» در میان درشکه‌چی‌ها و ملوانان کشتی‌های بادبانی جلوگیری کند.

بیش از همه، من با پیش‌فرض اساسی این دیدگاه درباره نحوه کارکرد دولت و جامعه‌مان مخالفم. این «سیاستگذاران» تکنوکراتِ بی‌طرف و غیرسیاسی که می‌دانند چگونه باید هوش مصنوعی را «هدایت کنند» کجا هستند؟ اصلا چه کسی گفته آنها می‌توانند فناوری‌های جدید را هدایت کنند، چه رسد به فناوری‌هایی که همین حالا داریم؟ این همان گروهی است که سیاست‌های فاجعه‌بار کووید را «هدایت» کرد و اکنون در حال «هدایت» یک جنگ تجاری است. ببینید در «هدایت» سیاست انرژی چه شاهکاری به خرج دادند. آنها همین حالا هوش مصنوعی را در اروپا از بین برده‌اند. بگذارید «سیاستگذاران» ابتدا آتش‌های مهیب برنامه‌های اجتماعی، محدودیت‌های ساخت‌وساز، زیرساخت‌های اسف‌بار عمومی، نظام مالیاتی معیوب و مدارس رو به افول خودشان را خاموش کنند، بعد سراغ «هدایت» یک کارزار مبهم درباره هوش مصنوعی بروند.

چه بر سر آمریکایی آمد که سرزمین دولت محدود، حاکمیت قانون و حقوق فردی بود؛ جایی که زندگی اقتصادی‌اش را «سیاستگذاران» اداره نمی‌کردند؟ چه بر سر اصول ابتدایی علم اقتصاد آمد، به‌ویژه در میان اقتصاددانانی که این نامه را امضا کرده‌اند؟ برای تنظیم‌گری، ابتدا باید وجود یک شکست بازار را مستند کنید و سپس توانایی یک نهاد تنظیم‌گر را برای حل آن، بدون ایجاد بهمنِ رفیق‌بازی و حمایت‌گرایی، به اثبات برسانید. نمی‌توانید پیش از آنکه اصلا بدانید دارید چه کار می‌کنید، «همین حالا اقدام کنید».

این نوع فاجعه‌نمایی سابقه‌ای طولانی و تاسف‌بار دارد. فقط پنج سال پیش می‌خواستند کارگران بخش تولید را دوباره آموزش دهند تا برنامه‌نویسی یاد بگیرند. حالا می‌گویند برنامه‌نویسی مرده است و همه به دنبال کار در بخش تولید هستند. به «انفجار جمعیت»، بحران منابع، انرژی هسته‌ای، غذاهای اصلاح‌شده ژنتیکی و سلول‌های بنیادی فکر کنید.

روحیه‌تان را حفظ کنید. این نامه‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌روند و تنها چیزی که از خود به جا می‌گذارند، لکه‌ای کوچک بر اعتبار امضاکنندگان و نهادهای آنهاست. (من برای بنیاد نوبل متاسفم؛ نهادی که هر بار برندگان جوایزش، که به‌خاطر دستاوردهای علمی تخصصی و محدود خود مورد تقدیر قرار گرفته‌اند، چنین بیانیه‌هایی را در کنار نام خود و با عنوان نوبل امضا می‌کنند، اعتبارش اندکی بیشتر خدشه‌دار می‌شود.)

در سال ۲۰۲۵، برندگان جایزه نوبل با امضای یک «درخواست بی‌سابقه» از دولت‌ها خواستند فناوری‌های «مانند ماموریت‌های عظیم و بلندپروازانه» را توسعه دهند تا «در ۲۵ سال آینده از یک فاجعه گرسنگی جلوگیری شود». (هوم... شاید هوش مصنوعی همان فناوری بلندپروازانه باشد! هوش مصنوعی + غذاهای اصلاح‌شده ژنتیکی + انرژی هسته‌ایِ فراوان که سوخت لازم برای نمک‌زدایی آب و تولید کود را فراهم می‌کند + نرخ باروری ۱ فرزند به ازای هر زن + کاهش سریع فقر جهانی؛ با کنار هم گذاشتن اینها، این فاجعه چندان هم جدی به‌نظر نمی‌رسد).

در سال ۲۰۲۱، ۱۰۱ برنده جایزه نوبل خواستار «معاهده جهانی منع گسترش سوخت‌های فسیلی» شدند. در سال ۲۰۲۴ نیز  برخی  برندگان نوبل اقتصاد نامه‌ای در محکومیت ترامپ نوشتند. ۲۳ نفر از آنها از کامالا هریس حمایت کردند (که برای اقتصاددانان عجیب است) و هشدار دادند که کاهش مالیات‌ها نابرابری را افزایش خواهد داد و اقتصاد شکست خواهد خورد. (آنها همچنین با تعرفه‌ها مخالفت کردند که من نیز از آنها خوشم نمی‌آید؛ اما باید بپذیریم که پیش‌بینی‌های مطمئن درباره وقوع یک فاجعه اقتصادی در دوران ترامپ محقق نشده‌اند. از سوی دیگر، رونق عظیم اقتصادی نیز رخ نداده است؛ اما هیچ‌کس اعتبار خود به‌عنوان برنده نوبل را برای شعار «دوباره آمریکا را رشد بدهیم» به گرو نگذاشته بود.) اقتصاددانان برنده جایزه نوبل در دو نامه جداگانه که امضا کرده بودند، پیش‌بینی ‌کردند که اگر خاویر میلی در آرژانتین به ریاست‌جمهوری برسد، فاجعه رخ خواهد داد. بنابراین، این هیاهو هم خواهد خوابید. اگر آن‌قدر و آن‌قدر درباره همه‌چیز اشتباه کنید، جهان بالاخره دیگر به حرفتان گوش نخواهد داد.

image_2026-08-23_16-09-58 copy

فرمان گوین نیوسام درباره هوش مصنوعی

معلوم می‌شود که «سیاستگذاران»، یا همان «سیاستمداران»، برای اینکه پیش از آنکه کسی اصلا بداند هوش مصنوعی چه خواهد کرد، درباره آن «همین حالا اقدام کنند»، نیازی به نامه‌های سرگشاده ما روشنفکران و کله‌گنده‌ها ندارند. آنها خودشان از قبل سخت مشغول کارند.

برای اینکه ببینیم وقتی «سیاستگذاران» دست به اقدام می‌زنند چه چیزی ممکن است در انتظارمان باشد، بیایید نگاهی به فرمان اجرایی شماره N-6-26 گوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، درباره هوش مصنوعی بیندازیم. نیوسام در مرکز معقول حزب دموکرات قرار می‌گیرد و با توجه به عادت رأی‌دهندگان آمریکایی به بیرون انداختن مسوولان از قدرت هر چهار سال یک‌ بار، فرمان او می‌تواند تصویری از آنچه در آینده در انتظارمان است به دست دهد.

این فرمان نیز بر ترس از بیکاری گسترده ناشی از هوش مصنوعی متمرکز است؛ چیزی که تا اینجا، یادآوری می‌کنم، کاملا فرضی است و در طول تاریخ هرگز مشاهده نشده است. پاسخ‌ها مستقیما از دهه ۱۹۳۰ بیرون آمده‌اند. حتی اگر این سیاست‌ها در آن زمان فایده‌ای داشتند، بیکاری ناشی از هوش مصنوعی، بیکاری دوران رونق اقتصادی است، نه بیکاری دوران رکود بزرگ. افزون بر این، بخش «با توجه به اینکه» فرمان، با طول و تفصیل اعلام می‌کند که ایالت همین حالا چه تعداد از این برنامه‌ها را اجرا می‌کند؛ و این خود نشان می‌دهد که این برنامه‌ها تا چه اندازه بی‌اثرند. کالیفرنیا واقعا با مشکل اشتغال مواجه است؛ اما این مشکل هیچ ارتباطی با هوش مصنوعی ندارد و همه‌چیزش به مداخلات بیش از حد در بازار کار مربوط می‌شود که همین حالا وجود دارند.

این فرمان همچنین ایالت را موظف می‌کند به افراد زیادی پول بدهد تا گزارش‌هایی بنویسند که هیچ‌کس آنها را نخواهد خواند؛ از جمله، به‌طور مشخص، مرکز هوش مصنوعی انسان‌محور استنفورد 

(تبریک می‌گویم!).  همچنین از دستگاه‌های دولتی می‌خواهد از هوش مصنوعی برای افزایش بهره‌وری خود استفاده کنند. شاید هوش مصنوعی بتواند همه این گزارش‌ها را رایگان بنویسد؟ ماموران هوش مصنوعی برای پر کردن فرم‌های هزارصفحه‌ای ارزیابی اثرات زیست‌محیطی... من همچنان در رؤیاهایم زندگی می‌کنم.

نیوسام خواستار این است که:

سیاست‌ها و رویه‌هایی که برای کارگرانی که شغل خود را از دست داده‌اند تور ایمنی فراهم می‌کنند، از جمله مزایای پایان خدمت، مورد بازبینی قرار گیرند و برنامه‌های موجود، از جمله برنامه‌های اشتغال یارانه‌ای، تقویت شوند.

ظاهرا دولت باید هزینه کند تا کسی برنامه‌های خودِ دولت را مورد بازبینی قرار دهد. «اشتغال یارانه‌ای»؟

 آگاهی‌رسانی درباره برنامه‌های بیمه اشتغال و ثبت‌نام در آنها گسترش یابد و تقویت شود.

ظاهرا توده‌های رنج‌کشیده برای پیدا کردن پول رایگان به کمک نیاز دارند.

  فرصت‌های خدمت‌رسانی را برای کسانی که با بیکاری بلندمدت و سایر اختلالات احتمالی در اشتغال مواجه‌اند، شناسایی، ترویج و تقویت کنید و کارگران بیکار را به فرصت‌های آموزش و ارتقای مهارت متصل کنید. کار داوطلبانه؟ واقعا؟ کارگران فناوری که شغل خود را از دست داده‌اند می‌خواهند با پاک‌سازی بزرگراه‌ها برای زندگی خود معنایی پیدا کنند؟ باید به ده‌ها طرح موجود، طرح‌های بیشتری برای آموزش شغلی اضافه کنیم؟ (و بار دیگر یادآوری می‌کنم که چه تعداد از طرح‌های آموزش شغلی، کارگران بخش تولید را به یادگیری برنامه‌نویسی فرستادند!)

  فرایند چانه‌زنی جمعی را مورد بازبینی قرار دهید، از جمله اینکه صدای کارگران چگونه در پذیرش فناوری‌های نوظهور لحاظ می‌شود.

اتحادیه‌های بیشتر و «صدای کارگران»؛ یک ایده بدیع دیگر از دهه ۱۹۳۰. مثل آتش‌نشان‌های بی‌فایده‌ای که روی موتورهای دیزلی کار می‌کنند و قوانینی که با خودکارسازی بنادر مخالفت می‌کنند؛ می‌دانید این داستان به کجا ختم می‌شود. اما بیش از حد با طعنه و کنایه وقت تلف کردم. اینجا به نقطه اوج می‌رسیم؛ با به‌کارگیری چند تعبیر افشاگرانه و البته خوش‌آهنگ:

  ساختارهای انگیزشی را تغییر دهید [تا] توسعه و استقرار هوش مصنوعی را به‌گونه‌ای هدایت کنید که منافع عمومی را پیش ببرد و به مسائل حیاتی و فرصت‌های نوظهوری که جامعه با آنها مواجه است، بپردازد. فقط به این فکر کنید که «تغییر ساختارهای انگیزشی» یعنی چه. تصور کنید تعریف دولت از «منافع عمومی»، «مسائل حیاتی» و «فرصت‌های نوظهور» چه خواهد بود. سرانجام، در اواخر فرمان به بخش‌های واقعا جالب می‌رسیم:

  مشارکت‌های عمومی ـ خصوصی، برنامه‌های داوطلبانه یا اجباری که بخشی از درآمد حاصل از شرکت‌های هوش مصنوعی را هدایت می‌کنند.

دوست دارید فرماندار بخشی از حقوق و دستمزدتان را «هدایت» کند؟ می‌خواهید این کار را «داوطلبانه» انجام دهید؟ این کار معمولا مالیات نامیده می‌شود.

  دسترسی اختصاصی به توان پردازشی را برای تحقیق و توسعه هوش مصنوعی که معیارهای مشخصی برای پیشبرد منافع عمومی را برآورده می‌کند، تضمین کنید.

«تضمین»؟ از راهی غیر از «خریدن»؟ «مصادره» زمان پردازشی رایانه‌ها؟ این جالب است.

و در نهایت، ضربه آخر:

  مدل‌های مالکیت کارگری را گسترش دهید و تقویت کنید؛ ساختارهای شرکت‌های تحت مالکیت کارکنان، حمایت اقتصادی مستقیم و غیرمستقیم از تشکیل شرکت‌های تحت مالکیت کارکنان یا تبدیل شرکت‌ها به چنین شرکت‌هایی. پس پاسخ به هوش مصنوعی این است! همان ایده نرم و بازمانده از کمونیسم که از زمانی که محافل دانشگاهی مجبور شدند بپذیرند استالین آدم چندان خوبی نبوده، در سالن‌های استادان دانشگاه دست‌به‌دست می‌شود: تعاونی‌های تحت مالکیت کارگران. شرکت را مثل یک انجمن مالکان خانه اداره کنیم. ایده‌ای که بارها آزموده شده و نتیجه‌اش نیز به‌خوبی ثابت شده است: فاجعه (مثلا بریتانیا در دهه ۱۹۷۰).

پس اگر دولت در پاسخ به فراخوان «همین حالا اقدام کنید» بخواهد درباره هوش مصنوعی کاری انجام دهد، چه خواهد کرد؟ همان مظنونان همیشگی را احضار خواهد کرد. پاسخ همیشه یکی است؛ فقط پرسش‌ها تغییر می‌کنند. هوش مصنوعی چالشی بی‌سابقه ایجاد کرده است؟ برنامه نیو دیل را گسترش دهید! این فرمان حاوی دیدگاه افشاگرانه دیگری نیز هست:

  کارگران و مصرف‌کنندگان باید در آینده پذیرش گسترده فناوری، صاحب صدا باشند.

بله، باید باشند. و هستند: از طریق محصولاتی که انتخاب می‌کنند بخرند و استفاده کنند، و شرکت‌هایی که انتخاب می‌کنند در آنها کار کنند یا سرمایه‌گذاری کنند. همین یک جمله چیزهای بسیاری را آشکار می‌کند: این دیدگاه که مردم فقط از طریق فرآیند سیاسی «صاحب صدا» هستند؛ فرایندی که در نهایت به معنای اجبار است. این دقیقا نقطه مقابل آمریکاست.

* اقتصاددان