پیام «توافق مکه» برای ایران
در این میان؛ پیامها و دلالتهای این توافق برای ایران حائز اهمیت است. آیا با ظهور یک بلوک ضد ایرانی مواجهایم؟ ترکیب اعضای این پیمان و حضور دو همسایه دارای مرز مشترک با ایران یعنی پاکستان هستهای و ترکیه عضو ناتو بهمراه عربستان متحد ایالات متحده چه معنایی برای نقش خاورمیانهای جمهوری اسلامی ایران دارد؟ و پرسش سوم اینکه امکان حضور ایران در چنین فرمتهایی وجود دارد؟
از چتر امنیتی آمریکا به تنوعبخشی امنیتی
پرسش مهمتری که پیش از پاسخ به سه پرسش درباره ایران حائز اهمیت است؛ آن است که آیا توافق مکه را باید نشانه عقبنشینی آمریکا از خاورمیانه دانست؟ در پاسخ باید گفت:هنوز نمیتوان از خلأ قدرت آمریکا سخن به میان آورد؛ اما میتوان از کاهش هژمونی آمریکا در تولید امنیت منطقهای صحبت کرد. این تفاوت مهم است. واشنگتن همچنان مهمترین بازیگر نظامی خارجی در خلیج فارس است و کشورهای عربی نیز در هیچ سناریوی واقعبینانهای نمیتوانند در کوتاهمدت از توان اطلاعاتی، تسلیحاتی و لجستیک آمریکا بینیاز شوند. اما تجربه سالهای اخیر، از حملات موشکی و پهپادی به زیرساختهای سعودی تا بحرانهای متوالی منطقه، این تصور را در پایتختهای عربی تقویت کرده که وابستگی کامل به یک تضمینکننده خارجی، خود به یک ریسک امنیتی تبدیل شده است.
چتمهاوس نیز در تحلیلهای خود بر همین دوگانگی تاکید کرده است: کشورهای خلیج فارس همچنان به آمریکا نیاز دارند، اما در عین حال نسبت به قابلیت اتکای آن نیز تردید دارند. در چنین شرایطی، سیاست تنوعبخشی امنیتی جایگزین سیاست اتکای انحصاری میشود. از این منظر، توافق مکه را نباید الزاما جانشین آمریکا دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از تلاش بازیگران منطقه برای کاهش ریسک ناشی از وابستگی به آمریکا دانست. ریاض به دنبال این نیست که واشنگتن را کنار بگذارد؛ بلکه میخواهد در صورت عدم مداخله یا تاخیر آمریکا، گزینههای دیگری نیز در اختیار داشته باشد. به بیان دیگر، آنچه در حال شکلگیری است نه خروج آمریکا بلکه منطقهایشدن، بخشی از تولید امنیت است.
اهمیت توافق زمانی روشنتر میشود که به ترکیب سه عضو آن نگاه کنیم. عربستان، سرمایه، موقعیت ژئوپلیتیک، بازار تسلیحاتی و وزن سیاسی جهان عرب را در اختیار دارد؛ ترکیه یک قدرت نظامی بزرگ با صنعت دفاعی رو به رشد، ارتش دوم ناتو و ظرفیت تولید پهپاد، سامانههای زمینی و دریایی است و پاکستان علاوه بر ارتش بزرگ و تجربه نظامی، تنها قدرت هستهای جهان اسلام محسوب میشود. اما نباید از این ترکیب نتیجه گرفت که یک ناتوی اسلامی شکل گرفته است. حتی تحلیلهای CSIS درباره توافق اولیه عربستان و پاکستان نیز هشدار داده بودند که شباهت زبانی توافق به ماده ۵ ناتو، الزاما به معنای ایجاد یک ائتلاف ناتویی نیست. ترکیه با ورود به این چارچوب لزوما در حال ترک ناتو یا انتخاب یک اردوگاه جدید نیست؛ بلکه در حال پوشش یا موازنهسازی انعطافپذیر است. آنکارا میخواهد هم عضویت و جایگاه خود در ساختار غربی را حفظ کند و هم از طریق ترتیبات منطقهای، قدرت چانهزنی و نفوذ خود را افزایش دهد. در این میان، بازار دفاعی عربستان و پروژه بومیسازی صنایع دفاعی آن، انگیزه اقتصادی مهمی برای ترکیه ایجاد میکند.
ظهور یک بلوک ضدایرانی؟
پاسخ به این پرسش باید بسیار محتاطانه باشد. یکی از خطاهای تحلیلی این است که این توافق را صرفا واکنشی به ایران بدانیم. ایران بدون تردید یکی از متغیرهای اصلی در محاسبات امنیتی ریاض و سایر کشورهای خلیج فارس است؛ اما عمق مساله بیشتر از این است. مساله اصلی، عدم قطعیت درباره آینده نظم امنیتی منطقه است. کشورهای منطقه با مجموعهای از تهدیدهای همزمان مواجهاند: جنگهای موشکی و پهپادی، حملات به زیرساختهای انرژی، ناامنی خطوط کشتیرانی، رقابت قدرتهای منطقهای، افزایش نقش بازیگران غیردولتی و امکان سرریز بحرانهای ایران، اسرائیل، یمن، عراق و لبنان به حوزه خلیج فارس. در چنین محیطی، منطق ریاض روشن است: اگر قرار است امنیت عربستان فقط در واشنگتن تضمین نشود، باید بخشی از ظرفیت بازدارندگی را در شبکهای از روابط منطقهای تولید کرد. از این منظر، توافق مکه بیش از آنکه محصول اعتماد باشد، محصول بیاعتمادی به آینده است؛ بیاعتمادی نه لزوما به آمریکا، بلکه به قابلیت پیشبینی رفتار آمریکا.
همزمان بیانیه رسمی و توضیحات ترکیه و عربستان عمدا تلاش کردهاند توافق را از یک ائتلاف ضدایرانی فاصله دهند. تاکید بر دفاعی بودن، عدم هدفگیری کشور مشخص و امکان پیوستن سایر کشورهای منطقه، نشان میدهد طراحان توافق نمیخواهند آن را به یک پیمان محاصره علیه ایران تبدیل کنند. اما این به معنای بیاهمیت بودن آن برای تهران نیست. حتی اگر ایران در متن توافق ذکر نشده باشد، ساختار تهدیدی که توافق در پاسخ به آن شکل گرفته، ایران را در مرکز محاسبات امنیتی قرار میدهد. در واقع این یک تفاوتی اساسی است، میان دشمن اعلامشده و متغیر ساختاری. در نتیجه، برای تهران مساله اصلی این نیست که آیا نام ایران در توافق آمده یا خیر؛ مساله این است که آیا در سالهای آینده، یک شبکه امنیتی منطقهای شکل خواهد گرفت که در آن عربستان، ترکیه، پاکستان و احتمالا مصر، قطر یا دیگر بازیگران، ظرفیتهای نظامی، اطلاعاتی و صنعتی خود را بیش از گذشته به یکدیگر متصل کنند. اگر چنین روندی رخ دهد، محیط راهبردی و پیرامونی ایران پیچیدهتر خواهد شد.

معنای حضور ترکیه و پاکستان
برای ایران، نقش و حضور دو همسایه مهم خود یعنی پاکستان و ترکیه شاید از خود توافق مهمتر باشد. اسلامآباد در دهههای گذشته تلاش کرده است میان تهران و ریاض توازن برقرار کند. حتی در بحران یمن نیز پاکستان از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرد. همین سابقه نشان میدهد تعهدات امنیتی پاکستان لزوما به معنای آمادگی این کشور برای ورود به جنگ منطقهای نیست. بنابراین تهران نباید توافق را مساوی با قرار گرفتن پاکستان در جبهه جنگ علیه ایران تلقی کند. اتفاقا پاکستان ممکن است به دلیل همین موقعیت جدید، بیش از گذشته انگیزههای میانجیگری و قرار نگرفتن در یک وضعیت پارادوکسیکال را داشته باشد. با این حال یک متغیر در این میان حائز اهمیت است: اگر توافق مکه در آینده عملیاتی و نهادمند شود، هزینه بیطرفی پاکستان در یک تنش سعودی ـ ایرانی افزایش خواهد یافت. این همان جایی است که توافق میتواند برای ایران اهمیت واقعی پیدا کند.
از سوی دیگر؛ برای ایران شاید ورود ترکیه حتی از ورود پاکستان هم مهمتر باشد. آنکارا طی سالهای اخیر سیاستی چندلایه را دنبال کرده است: حفظ عضویت در ناتو، توسعه مناسبات با روسیه، گسترش روابط با خلیج فارس، توسعه صنعت دفاعی و تلاش برای ایفای نقش مستقل در خاورمیانه. چتمهاوس پیش از این نیز پیوستن احتمالی ترکیه به چارچوب عربستان و پاکستان را بخشی از راهبرد موازنهسازی آنکارا ارزیابی کرده بود؛ راهبردی که به ترکیه اجازه میدهد بدون پذیرش تعهدات یک اتحاد تمامعیار، نفوذ خود را افزایش دهد. برای ایران، این روند یک پیام روشن دارد: ترکیه در حال تبدیل شدن به یکی از قطبهای اصلی معماری امنیتی جدید خاورمیانه است. بنابراین رقابت تهران و آنکارا صرفا اقتصادی یا سیاسی نخواهد بود؛ بلکه بهتدریج میتواند در حوزه طراحی نظم منطقهای نیز نمود پیدا کند.
جایگاه ایران در ائتلاف قدرتهای منطقهای
سادهترین خوانش آن است که این گزاره را مطرح کنیم که ائتلافی جدید علیه ایران شکل گرفته است، اما چنین خوانشی احتمالا بیش از اندازه سادهساز است. مساله مهمتر این است که رقبا و همسایگان ایران در حال یادگیری یک درس مشترکاند: امنیت را نمیتوان فقط از یک قدرت خارجی خرید؛ باید بخشی از آن را در داخل منطقه تولید کرد. توافق مکه دقیقا از همین نقطه اهمیت پیدا میکند و جایی است که میتواند برای ایران و نقش منطقهای آن مهم و یک فرصت طلایی برای شکلدهی به نظم منطقهای درونزا با مشارکت قدرتهای اصلی باشد.
با توجه به تاکید بیانیه و اظهارات مقامات سه کشور مبنی بر ماهیت دفاعی توافق و باز بودن چارچوب آن برای مشارکت سایر بازیگران منطقهای احتمالا مصر و حتی قطر، میتوان گفت زمینه برای پیوستن ایران به چنین فرمتی در آینده فراهم است. اگر این توافق به رزمایش مشترک، تبادل اطلاعات، یکپارچهسازی بخشی از سامانههای دفاعی، همکاری صنایع دفاعی، هماهنگی سیاسی و سپس ورود اعضای جدید منجر شود، آنگاه شاهد ظهور یک شبکه امنیتی منطقهای چندلایه خواهیم بود و این برای ایران معنای مهمی دارد: محیط پیرامونی تهران در حال تغییر است؛ نه الزاما از طریق تشکیل یک جبهه واحد ضدایرانی، بلکه از طریق شکلگیری شبکههایی که میتوانند در آینده، بدون حضور مستقیم آمریکا، بخشی از قدرت بازدارندگی و موازنه منطقهای را سازمان دهند.
از این منظر، شاید مهمترین پیام توافق مکه برای تهران این نباشد که عربستان، ترکیه و پاکستان متحد شدهاند، بلکه این باشد که بازیگران منطقهای بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که باید برای روزی آماده باشند که آمریکا دیگر نتواند یا نخواهد تمام هزینه امنیت آنها را بپردازد. اگر این روند ادامه پیدا کند، پرسش راهبردی برای ایران دیگر فقط این نخواهد بود که با عربستان چه کنیم؟ یا با ترکیه چگونه رقابت کنیم؟؛ بلکه پرسش بزرگتر این خواهد بود که ایران در معماری امنیتی در حال شکلگیری خاورمیانه چه جایگاهی خواهد داشت: بیرون از آن، در برابر آن، یا بخشی از آن؟
پاسخ به این پرسش، احتمالا یکی از تعیینکنندهترین مسائل سیاست خارجی ایران در دوره پیشرو خواهد بود.
* پژوهشگر مسائل خلیجفارس