استراتژی گذار از جغرافیا به مزیت بازآرایی

 چابهار؛ نقطه اتصال به اقیانوس‌ها و بازتعریف نقش ملی

وقتی از چابهار سخن می‌گوییم، تنها از یک بندر صحبت نمی‌کنیم؛ ما از دروازه‌ای برای ورود به اقتصاد اقیانوسی صحبت می‌کنیم که وابستگی‌های سنتی را به چالش می‌کشد. چابهار در دل کریدور بین‌المللی شمال-جنوب (INSTC)، نه یک مقصد، بلکه یک «پل استراتژیک» است. اما یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: چگونه می‌توان از این بندر، یک‌ هاب اقتصادی ساخت که فراتر از عبور کالا، ارزش افزوده تولید کند؟

پاسخ در گذار از «ترانزیت ساده» به «خوشه‌های لجستیک و صنعتی» نهفته است. ما نیازمند آن هستیم که چابهار را به هسته مرکزی یک خوشه صنعتی تبدیل کنیم که در آن، واردات مواد اولیه، فرآوری، بسته‌بندی و صادرات در یک چرخه واحد انجام شود. این تنها زمانی ممکن است که شبکه ریلی و زیرساخت‌های پس‌کرانه‌ای، پیوندی ناگسستنی با این پهنه اقیانوسی برقرار کنند.

 لجستیک؛ رگ‌های حیاتی اقتصاد و شاخص بهره‌وری

بسیاری از ما، لجستیک را تنها با کامیون و کشتی می‌شناسیم، اما در اقتصاد مدرن، لجستیک یعنی «زمان» و «اطمینان». هر ثانیه‌ای که کالا در گمرک یا بنادر متوقف می‌شود، هزینه‌ای پنهان اما سنگین بر قیمت تمام‌شده تولیدات داخلی و صادراتی ما تحمیل می‌کند. اگر بخواهیم در تجارت بین‌الملل جدی گرفته شویم، باید «شاخص عملکرد لجستیک» LPI)) خود را ارتقا دهیم. این ارتقا نه با افزایش صرفِ تعداد ناوگان، بلکه با «هوشمندسازی زنجیره تامین» و کاهش اصطکاک‌های اداری و گمرکی میسر است. وقتی هزینه‌های مبادله (Transaction Costs) کاهش یابد، اقتصاد ایران به‌طور خودکار در برابر رقبا در بازارهای جهانی مقاوم‌تر می‌شود.

 از واسطه‌گری تا تولید؛ ضرورت بازتعریف مناطق آزاد

یکی از آسیب‌های ساختاری در مدیریت مناطق آزاد، تمرکز بیش از حد بر نقش «واسطه‌گری تجاری» بوده است. در الگوی جدید توسعه، مناطق آزاد نباید صرفا محلی برای ورود کالا و خروج آن باشند؛ آنها باید به «سکوی پرتاب» اقتصاد تبدیل شوند.

پیوند دادن کریدورهای بین‌المللی به مناطق آزاد، این مناطق را از جزیره‌های اقتصادیِ جدا از بدنه اصلی کشور، به دروازه‌های ورود به زنجیره‌های ارزش جهانی(GVCs) تبدیل می‌کند. ما به مناطقی نیاز داریم که در آن، صنایع تبدیلی و خدمات لجستیکی پیشرفته، بر پایه تسهیلات ویژه، نه تنها کالا، بلکه «دانش و فناوری» را نیز جابه‌جا کنند.

حکمرانی و دیپلماسی؛ عبور از رویکردهای مقطعی

موفقیت در مدیریت کریدورها، فراتر از مهندسی و عمران است؛ این یک مساله «حکمرانی»(Governance) است. رقابت در مسیرهای ترانزیتی اوراسیا، رقابتی است که بر پایه «ثبات» و «پیش‌بینی‌پذیری» پیش می‌رود. سرمایه‌گذار بین‌المللی تنها زمانی به سمت کریدورهای ایران می‌آید که با یک محیط کسب‌وکار شفاف، قوانین پایدار و یک دیپلماسی لجستیکی فعال روبه‌رو باشد.

ما به یک هماهنگی بی‌سابقه میان نهادهای گمرکی، حمل‌ونقل و سیاستگذاری‌های خارجی نیاز داریم تا از تداخل وظایف و ایجاد گلوگاه‌های اداری که سال‌هاست مانع حرکت سریع کالا شده‌اند، جلوگیری کنیم.

 عدالت در توسعه؛ کریدورها به مثابه ابزار همبستگی ملی

در نهایت، نباید فراموش کنیم که توسعه کریدورها، پدیده‌ای صرفا تجاری نیست، بلکه یک ابزار برای «عدالت توزیعی» است. وقتی زیرساخت‌های ترانزیتی در استان‌هایی مانند سیستان و بلوچستان توسعه می‌یابد، ما در حال ایجاد فرصت‌های شغلی در صنایع جانبی، شیلات و خدمات لجستیکی هستیم. این یعنی تبدیل کردن مناطق دورافتاده به قطب‌های اقتصادی جدید. توسعه کریدورها باید بتواند شکاف‌های توسعه‌ای را پر کرده و «رشد فراگیر» را به جای رشد متمرکز، در سراسر خاک ایران رقم بزند.

انتخاب میان انزوا یا اتصال

ایران در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. انتخاب ما ساده است: یا می‌توانیم در تکرار الگوهای قدیمی و تمرکز بر مدل‌های سنتی باقی بمانیم و در سایه محدودیت‌ها حرکت کنیم، یا می‌توانیم با بازآرایی استراتژیک زیرساخت‌ها و اصلاح ساختار لجستیک، خود را به عنوان یک حلقه گره‌کننده در شبکه تجارت بین‌الملل تثبیت کنیم. 

کریدورها نه فقط مسیرهای عبور، بلکه رگ‌های حیاتی برای خون‌رسانی به بدنه اقتصاد ایران هستند. زمان آن رسیده است که از نگاه «عبور کالا» به نگاه «توسعه ارزش» حرکت کنیم.

* پژوهشگر اقتصاد بین‌الملل