الزامات احیای بورس
عدم پیشبینیپذیری بازار
یکی از دلایل عمدهای که به نظر من به بروز این وضعیت منجر شده، «عدم پیشبینیپذیری» است. برای نمونه در همین اتفاق اخیر، به نظر میرسید پیش از روز بازگشایی، اکثر تحلیلگران بازار سهام - حتی با دیدگاههای خوشبینانه- معتقد بودند که بازار ممکن است بین ۱۵ تا ۲۰درصد ریزش کند. افرادی که نگاه بدبینانهتری داشتند، این ریزش را تا ۴۰ یا ۵۰درصد نیز پیشبینی میکردند؛ اما میانگین تحلیلها رقمی بین ۱۵ تا ۳۰درصد بود. این تحلیلها با توجه به آسیبهای شدیدی صورت میگرفت که شرکتهای حاضر در بازار سهام با آن مواجه شده بودند؛ چرا که سخن از آسیب ۲۵ تا ۳۵درصدی به این شرکتها در میان بود و جبران این زیانها به این سادگیها امکانپذیر نیست؛ اما نکته جالب اینجاست که با وجود جریانی فکری مبنی بر منفی باز شدن بازار، مشاهده کردیم که بازار برعکس تمام پیشبینیها، مثبت بازگشایی شد. شاید در نگاه اول همه از این اقدام استقبال کنند و بگویند این تصمیم بسیار خوبی بود که باعث جلب اعتماد بیشتر مردم به بازار سهام شد؛ اما در بلندمدت، این دست اقدامات سبب میشود که سرمایهگذار ویژگی «پیشبینیپذیری» بازار را از دست بدهد.
محدودیتهای ساختاری و دامنه نوسان و بازار یکطرفه
البته دلایل بسیار زیاد دیگری نیز در این زمینه وجود دارد. بهعنوان مثال، یکی از گرههای اصلی که بازار سهام را برای مردم غیرجذاب کرده، بحث «دامنه نوسان» است. قاعدتا شما با بازاری مواجه هستید که اگر در آن مرتکب یک اشتباه شوید، با صفهای فروش یا صفهای خرید سنگین روبهرو خواهید شد. اگر سهم خود را بفروشید، ممکن است ناگهان سهم رشد کند و دیگر توانایی خرید مجدد آن را در حجمی که تمایل دارید نداشته باشید؛ از سوی دیگر اگر سهم دچار صف فروش شود، قاعدتا امکان فروش دارایی خود را نخواهید داشت و این موضوع فاکتور بسیار منفی و بازدارندهای است. نکته بعدی این است که بازارهای مالی در سراسر دنیا ساختاری «دوطرفه» دارند؛ اما در ایران بازار دوطرفه به معنای واقعی وجود ندارد و سودآوری صرفا منوط به افزایش قیمتهاست. هرچند بازار ابزارهای مشتقه (آپشن) توسعهیافته است، اما واقعیت این است که این بازار تنها در چند نماد انگشتشمار حجم معاملاتی مناسبی دارد.
چالش شفافیت و کدگذاری معاملات
مساله دیگری که به نظرم باید توجه بیشتری به آن معطوف شود، بحث «شفافیت» است. وقتی به بورسهای معتبر دنیا نگاه میکنیم، تمام معاملهگران حقیقی و حقوقی کدگذاری شدهاند و جزئیات معاملات آنها به صورت کاملا شفاف منتشر میشود. این شفافیت نه تنها برای معاملهگران حقیقی، بلکه برای شرکتهای سرمایهگذاری حاضر در بورس نیز الزامی است. در بورس ایران، به جز شرکتهایی که مستقیما در بازار سرمایه حضور دارند و اطلاعاتشان منتشر میشود، به نظر میرسد دادههای درست و یکسانی از سایر بخشها در دست نیست و گزارشهای ارائهشده بعضا همخوانی ندارند.
نبود دستورالعملهای مشخص در شرایط بحرانی
موضوع مهم دیگری که باید درباره آن صحبت کنیم این است که چرا مردم به سمت بورس نمیآیند؟ ما در سال۱۴۰۴ دو جنگ (یا شرایط جنگی) را تجربه کردیم. در این میان، اقدام به بستن بازار شائبه سلیقهای بودن را ایجاد میکند؛ زیرا بعضی از افراد با آن موافق و برخی دیگر مخالف هستند. برای اینکه تصمیمگیریها بر اساس سلایق شخصی صورت نگیرد، نیاز مبرمی به یک «دستورالعمل شفاف» وجود دارد. بهعنوان مثال، باید بهطور مشخص تعیین شود که اگر بازار با یک درگیری یا بحران مواجه شد، معاملات متوقف شده و تا سه روز بعد بازگشایی میشود، یا اینکه اصلا بازار بسته نخواهد شد. متاسفانه چنین رویه مشخصی در بورس تهران وجود ندارد. اکنون زمان آن رسیده است که مسوولان این دستورالعمل را تدوین کنند؛ چراکه احتمال وقوع مجدد این درگیریها در آینده وجود دارد و ورود به تنش و درگیری بهویژه در منطقه خاورمیانه برای کشورها امری محتمل است. همانطور که در کشورهای عربی مشاهده کردید، برخی از آنها در مواجهه با شرایط جنگی بورس خود را تعطیل نکردند و برخی دیگر نیز تنها برای یک مدت زمان مشخص و محدود فعالیت بازار را متوقف ساختند.
ضرورت اصلاح سیاستهای اقتصادی دولت
فارغ از اقداماتی که ذکر شد، گام بعدی که بسیار کمککننده خواهد بود، اصلاح نحوه تصمیمگیریهای دولت در حوزه اقتصاد است. بازار سهام صرفا تابعه و دنبالهروی وضعیت کلان اقتصاد است. وقتی در اقتصاد ما قوانین و نرخها به ناگهان تغییر میکنند و تقویم زمانی مشخصی برای اقتصاد ایران وجود ندارد، بازار دچار سردرگمی میشود. سرمایهگذار باید بداند که مثلا نرخ خوراک چه زمانی ابلاغ میشود. در سالهای گذشته همواره تصمیمگیری درباره نرخ خوراک پتروشیمیها، حقوق مالکانه معادن، نرخهای تولید و فروش شرکتها، بحث مالیات، هزینههای آب و برق و سایر موارد، بدون جدول زمانی مشخص صورت گرفته است. ما هنوز تقویمی نداریم که به طور دقیق مشخص کند در چه روزی قرار است این تصمیمگیریها انجام و به سرمایهگذار اعلام شود. حتی مشخص نیست که محتوای این تصمیمات چه خواهد بود. این در حالی است که در کشورهای پیشرفته، جلسات و مواعد تصمیمگیری از قبل کاملا مشخص است و عموم فعالان اقتصادی میدانند که چه نرخهایی تصویب و اعمال خواهد شد.
در ایران به دلیل فقدان این سازوکار، حداقل کاری که میتوان انجام داد این است که زمانهای مشخصی را اعلام کنیم؛ مثلا بگوییم در ۲۳ یا ۲۷ خردادماه هر سال، نرخ بهره، نرخ خوراک و سایر فاکتورهای اثرگذار تعیین تکلیف میشوند. بازار سهام نمیتواند اعتماد عمومی مردم را جلب کند، مگر اینکه ابتدا «اعتماد به کلانِ اقتصاد ایران» بازگردد و از رفتارهایی چون قیمتگذاری دستوری و مداخله در اقتصاد خودداری شود. این فاکتورها، مولفههای بسیار مهمتری هستند که باید پیش از اصلاح خودِ بازار سهام به آنها پرداخته شود. شاید بتوان وضعیت بازار سهام را در کوتاهمدت با برخی اقدامات اعتمادساز بهبود بخشید؛ اما اصلاحات اقتصادی ریشهایتر، پایدارتر و عامل اصلی جلب اعتماد واقعی مردم هستند.
* فعال بازار سرمایه