مانیفست دریاسالار برجسته ترک درباره نقشه غرب برای به دام انداختن آنکارا چیست؟
«میهن آبی»؛ دکترین گریز از اعدام ژئوپلیتیک غرب
«جم گوردنیز» (دریاسالار بازنشسته و معمار دکترین دریایی «میهن آبی» و یکی از برجستهترین چهرههای ژئوپلیتیک ترکیه) که بهخاطر دیدگاه حاکمیتگرایانه، موضع کمالیستی و مخالفت شدید با نفوذ نئواستعماری غرب شناخته میشود، مدتهاست که نسبت به گره زدن آینده ترکیه به «غرب رو به زوال» هشدار داده است. این دریاسالار بازنشسته معتقد است، ما شاهد دومین فروپاشی بزرگ نظم امنیتی جهانی از زمان جنگ جهانی دوم هستیم. اولین مورد پس از سال ۱۹۹۰ رخ داد، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی منحل شد و واشنگتن به سرعت نفوذ خود را در سراسر اروپای شرقی گسترش داد. اما امروز، ۸۰سال پس از پایان آن جنگ، ایالات متحده در حال آغاز عقبنشینی است و مرکز ثقل استراتژیک خود را از اروپا به آسیا-اقیانوسیه تغییر داده است. دریاسالار گوردنیز بر این باور است که استراتژی دولت ترامپ در مورد کنترل جهانی نیست، بلکه در مورد عقبنشینی و آماده شدن برای رقابت قدرتهای بزرگ در اقیانوس آرام، به ویژه با چین است. این یک تنظیم تاکتیکی نیست، بلکه یک فروپاشی سیستماتیک است. شکست ناتو در اوکراین فقط یک شکست در میدان نبرد نبود بلکه پایان یک توهم بود.
گوردنیز معتقد است که نظم پسا۱۹۹۰ بر اساس توهم تکقطبی بودن بنا شده بود. ایالات متحده دموکراسی لیبرال سرمایهداری را به عنوان الگوی جهانی اعلام کرد. در این سیستم، غرب امور مالی را کنترل میکرد، چین وظیفه تولید را بر عهده داشت و از کشورهای غنی از منابع انتظار میرفت که انرژی و مواد اولیه را تامین کنند. اما این مدل با تناقضات مهلکی روبهرو شد. قدرت نظامی ایالات متحده در عراق، لیبی و افغانستان شکست خورد و به جای ثبات، ویرانی به بار آورد.
روسیه پس از سال ۲۰۰۸ از نظر نظامی دوباره خود را نشان داد. چین از نظر اقتصادی و فناوری پیشرفت کرد و هژمونی غرب را به چالش کشید. آنها با هم، یک موازنه اوراسیایی ایجاد کردند. نسلکشی اسرائیل در غزه، که آشکارا توسط واشنگتن حمایت میشد، هرگونه مشروعیت باقیمانده را از بین برد. گوردنیز بر این باور است که ترامپ معمار این فروپاشی نیست، بلکه محصول آن است. او و تیمش میدانند که مدل پسا۱۹۴۵ دیگر به نفع ایالات متحده نیست. پایه و اساس بخش تولید [در این کشور] پوک و توخالی شده و بدهیها به ۳۴ تریلیون دلار رسیده است. دلار به تدریج در تجارت جهانی کنار گذاشته میشود. قدرت آمریکا در حال کاهش است.
آنچه ترامپ ارائه میدهد، عقبنشینی در پوشش قدرت است. او میخواهد به گرفتاریهای آمریکا پایان دهد و بر احیای صنعت داخلی تمرکز کند. او میداند که ناتو یک بار است، نه یک دارایی. چالش او ایدئولوژیک نیست بلکه موجودیتی است. او میخواهد با کوچک کردن آن، امپراتوری آمریکا را زنده نگه دارد. معمار دکترین دریایی «میهن آبی» معتقد است اتحاد ناتو بیشتر یک افسانه است تا یک بلوک نظامی کاربردی. گسترش آن بیملاحظه بوده و عملیاتش - از بالکان تا لیبی و اوکراین - کل مناطق را بیثبات کرده و اعتبارش در حال فروپاشی است. او میافزاید، اتحادیه اروپا در حال پیشبرد یک نوسازی نظامی ۸۰۰میلیارد یورویی (تقریبا ۸۶۴میلیارد دلاری) تحت عنوان «بازسازی اروپا» است. اما این امر مستلزم ریاضت اقتصادی گسترده در داخل است. دولتهای اروپایی جمعیت خود را برای جنگ آماده میکنند، نه صلح. آنها برای توجیه هزینهها به دشمنان نیاز دارند. اما بدون رهبری ایالات متحده، ناتو نمیتواند به عنوان یک ساختار منسجم دوام بیاورد.
او در مورد دکترین دریایی «میهن آبی» میگوید: «میهن آبی» یک شعار نیست بلکه ضرورت ژئوپلیتیک ماست. ترکیه توسط آبهای مورد مناقشه احاطه شده است: دریای اژه، مدیترانه شرقی و دریای سیاه. اگر این فضاها را واگذار کنیم، محصور در خشکی و بیاهمیت میشویم. قدرتهای غربی، بهویژه از طریق یونان و قبرس، میخواهند ما را در آناتولی به دام بیندازند. به نوشته گزارشگر «د کریدل»، دکترین «میهن آبی» یک مفهوم ژئوپلیتیک در سیاست خارجی و دفاعی ترکیه است که مرزهای دریایی این کشور را در دریای مدیترانه، دریای اژه و دریای سیاه تعریف میکند. این دکترین بر این باور است که حاکمیت ملی یک کشور تنها به مرزهای خاکی آن محدود نمیشود، بلکه آبهای اطراف نیز به همان اندازه جزئی از خاک و قلمرو کشور محسوب میشوند. این مفهوم اولینبار در سال۲۰۰۶ توسط دریاسالار «جم گوردنیز» مطرح شد. از سال۲۰۱۹ به بعد، این دکترین به طور رسمی توسط رجب طیب اردوغان و دولت ترکیه بهعنوان راهبرد کلان کشور در بستر انرژی و امنیت پذیرفته شد. با این حال، گوردنیز میافزاید، «نقشه سویل»، با حمایت اتحادیه اروپا، «فضای دریایی ما را تا ۹۰درصد کاهش میدهد. این یک حکم اعدام ژئوپلیتیک است».
گوردنیز میافزاید، میهن آبی، حقوق قانونی، حضور دریایی و منافع انرژی ما را تضمین میکند. در کنار کریدور میانی - که ما را به آسیای مرکزی و چین متصل میکند - ما یک محور قارهای-دریایی تشکیل میدهیم. این ستون فقرات استراتژی قرن بیستویکم ترکیه است. وی تصریح میکند که «ما باید این توهم را که ادغام در اتحادیه اروپا ما را نجات خواهد داد، کنار بگذاریم. این مدل شکست خورده است... اقتصاد ما باید بر اساس تولید ساخته شود، نه بر اساس سفتهبازی... این به معنای صنعتیسازی مجدد، حاکمیت غذا و انرژی و تجارت منطقهای با ارزهای محلی است. ما باید از بخشهای استراتژیک در برابر مالکیت خارجی محافظت کنیم. بانک مرکزی ما نه تنها باید از دولت، بلکه از نفوذ خارجی نیز مستقل باشد.» گوردنیز با رویکرد «عدم تعهد قاطعانه» میافزاید: «این به معنای امتناع از اقمار دیگران بودن است. ما گزینههای خود را باز نگه میداریم. ما با روسیه، چین و کشورهای جنوب جهان همکاری میکنیم، اما در مواردی که منافع ما همسو باشد، با اروپا و ایالات متحده نیز تعامل خواهیم داشت.»
گوردنیز تصریح کرد: «خطوط قرمزی وجود دارد. ما به رژیمهای تحریم علیه همسایگان خود نخواهیم پیوست. ما میزبان پایگاههای خارجی که کشورهای دیگر را هدف قرار میدهند، نخواهیم بود. ما به جنگهای شکستخورده ناتو کشیده نخواهیم شد.» این دریاسالار بازنشسته با اشاره به «گزینشی بودن ارزشهای اتحادیه اروپا» گفت: «وقتی صحبت از حقوق دریایی ترکیه میشود، آنها از حداکثرگرایی یونان حمایت میکنند. وقتی صحبت از فلسطین میشود، چیزی نمیگویند. وقتی صحبت از جنایات اسرائیل میشود، آن را «دفاع از خود» مینامند.» او معتقد است که «اتحادیه اروپا، ترکیه را بهعنوان یک منطقه حائل، انبار پناهندگان و منبع نیروی کار ارزان میخواهد. هرگز ما را به عنوان افراد برابر نخواهد پذیرفت. ما نباید بخواهیم به چنین باشگاهی بپیوندیم.»