معمای «عدم قطعیت» در خلیج‌فارس

 بازدارندگی دیگر صرفا بر پایه خطوط قرمز علنی، استقرارهای نظامی آشکار یا تضمین‌های ائتلافی رسمی استوار نیست، بلکه به‌طور فزاینده‌ای توسط رفتارهایی چون اجبار پنهان، افشاگری‌های گزینشی، تلافی‌جویی‌های مخفیانه، آسیب‌پذیری زیرساخت‌ها، فشارهای دریایی و ابهام کنترل‌شده شکل می‌گیرد. هیچ پایتختی در خلیج‌فارس استراتژی «بازدارندگی مبتنی بر ابهام» را اعلام نکرده است. با این حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد که ابهام در حال تبدیل شدن به یک رویه منطقه‌ای نوظهور است: بازیگران بدون افشای کامل، توانایی خود را نشان می‌دهند، بدون اذعان آشکار، هزینه تحمیل می‌کنند، در عین اجبار مذاکره می‌کنند و در عین نشان دادن عزم و اراده، قابلیت انکار را حفظ می‌کنند. بر اساس گزارش‌ها، برخی کشورها حملات اعلام‌نشده‌ای را علیه ایران در جنگ ۴۰روزه اخیر انجام دادند. اهمیت این حملات نه تنها در خود حملات انجام شده، بلکه در الگویی که آنها ارائه می‌دهند نهفته است: به نظر می‌رسد برخی کشورهای منطقه عزم و اراده پنهان، خویشتن‌داری علنی و انعطاف‌پذیری دیپلماتیک مداوم را با هم ترکیب کرده است.

این ترکیب از نظر استراتژیک افشاگرانه است. ابهام به این کشورها اجازه داد تا همزمان بازدارندگی، تلافی و کاهش تنش را انجام دهند. امارات با یک مشکل  متمایز روبه‌رو است. در ۱۷مه حمله پهپادی باعث آتش‌سوزی در اطراف نیروگاه هسته‌ای براکه در امارات شد، اما هیچ تلفاتی گزارش نشد. امارات بلافاصله مقصر را معرفی نکرد. این خویشتن‌داری به خودی خود قابل‌توجه است. در خلیج‌فارس، انتساب دیگر صرفا یک مساله اطلاعاتی نیست، بلکه یک انتخاب استراتژیک است. نام بردن از یک مهاجم، فشار برای پاسخگویی ایجاد می‌کند. سکوت، انعطاف‌پذیری را حفظ می‌کند، اما ممکن است ابهام اجباری را نیز عادی کند. ابهام یک شمشیر دولبه است. می‌تواند با ایجاد تردید در دشمنان در مورد هزینه‌ها، آنها را منصرف کند. همچنین می‌تواند با دشوار کردن درک نیات، اوضاع را بی‌ثبات کند. تلافی‌جویی پنهانی ممکن است درد ایجاد کند و در عین حال از تشدید عمومی درگیری جلوگیری کند، اما آستانه‌ها را نیز مبهم می‌کند. حملات بدون ادعا ممکن است از جنگ فوری جلوگیری کند، اما پاسخگویی را دشوارتر می‌کند.

خطر عمیق‌تر این است که ابهام ممکن است از جنگ تمام‌عیار جلوگیری کند و در عین حال درگیری محدود را عادی‌تر کند. بازیگران یاد می‌گیرند که بدون اذعان حمله کنند، بدون تعهد تهدید کنند، بدون امتیاز مذاکره کنند و بدون پذیرش تشدید درگیری، درگیری را تشدید کنند. آنچه به نظر می‌رسد پیچیدگی استراتژیک باشد، ممکن است سیستمی ایجاد کند که در آن محاسبه اشتباه دقیقا به این دلیل محتمل‌تر می‌شود که هر بازیگری معتقد است می‌تواند پیام را کنترل کند. «چتم‌ هاوس» استدلال کرده که بحران هرمز، آسیب‌پذیری‌های استراتژی چشم‌انداز۲۰۳۰ عربستان سعودی، به‌ویژه وابستگی آن به امنیت دریایی و جریان انرژی را آشکار کرده است. رویترز در ۱۵مه گزارش داد که امارات در حال تسریع ساخت یک خط لوله نفتی جدید برای دوبرابر کردن ظرفیت صادرات از طریق فجیره تا سال۲۰۲۷ است و توانایی خود را برای دور زدن هرمز گسترش می‌دهد. این اقدامات نشان می‌دهد که کشورهای خلیج‌فارس یک حقیقت تلخ را درک می‌کنند: ابهام ممکن است از نظر تاکتیکی مفید باشد؛ اما آسیب‌پذیری ساختاری همچنان خطرناک است. ابهام استراتژیک می‌تواند مفید باشد. به کشورها فضای مانور می‌دهد، به دشمنان اجازه می‌دهد بدون تحقیر عقب‌نشینی کنند و می‌تواند از تشدید فوری تنش جلوگیری کند. اما ابهام زمانی خطرناک می‌شود که جایگزین استراتژی شود نه اینکه در خدمت آن باشد.