آزادی آمریکا در گروگان ترامپ

«از میان تمام دشمنان آزادی عمومی، جنگ، شاید، بیش از همه باید هراس‌انگیز باشد؛ زیرا نطفه تمام دشمنان دیگر را در بر گرفته و می‌پروراند. جنگ، زاینده ارتش‌هاست؛ از اینها بدهی‌ها و مالیات‌ها نشأت می‌گیرند؛ و ارتش‌ها، و بدهی‌ها، و مالیات‌ها ابزارهای شناخته‌شده‌ای هستند برای به زیر سلطه کشیدن {گروه} بسیاری به دست {گروه} معدودی.»

البته، برخی جنگ‌ها ضروری و عادلانه‌اند. مثلا در فرض قریب به محال (که درواقع در واقعیت، غیرممکن است)، اینکه کشوری خارجی به ایالات متحده حمله کند، مقابله با چنین تهاجمی ضروری و عادلانه است و بیشتر آمریکایی‌ها نیز حاضر به رفتن به جنگ برای دفاع از خود در برابر یک دشمن خارجی خواهند بود. آنها چنین جنگی را عادلانه و ضروری تلقی خواهند کرد.

اما این به وضوح آن چیزی نیست که ما در مورد ایران با آن سروکار داریم. ما با جنگ ترامپ سروکار داریم، جنگی که او تصمیم گرفت کاملا به‌تنهایی، یا در واقع، با شراکت نهاد امنیت ملی ایالات متحده و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، علیه ایران به راه اندازد. هیچ اعلام جنگ کنگره‌ای در کار نبود و ترامپ هرگز به دنبال آن نرفت که این امر جنگ او را بر اساس شکل حکومت مبتنی بر قانون اساسی ما غیرقانونی می‌سازد. جنگ ترامپ علیه ایران به وضوح یک جنگ انتخابی بود، جنگی به انتخاب خودش، جنگی تهاجمی، از همان نوعی که پیش‌تر در دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ محکوم شد.

ترامپ ادعا کرده که جنگ انتخابی‌اش در واقع یک جنگ دفاعی بوده زیرا به گفته او، ایران در آستانه ساخت بمب هسته‌ای قرار داشت. اما این ادعا به همان اندازه بی‌اساس است که ادعای رئیس‌جمهور جرج دبلیو بوش مبنی بر اینکه صدام حسین، دیکتاتور عراق، در آستانه به‌کارگیری سلاح‌های کشتار جمعی علیه ایالات متحده بود. تقریبا همه، از جمله آژانس‌های اطلاعاتی ایالات متحده، توافق دارند که ایران دست‌کم چندین سال تا تولید یک بمب هسته‌ای و چندین سال تا توسعه توانایی شلیک آن به سمت ایالات متحده فاصله داشت. علاوه بر این، نکته کاملا آشکاری وجود دارد که هیچ امکان معقولی برای شلیک یک موشک هسته‌ای از سوی ایران به سمت ایالات متحده وجود ندارد، با آگاهی از اینکه ایالات متحده توانایی حمله به ایران را با یک کارزار بمباران گسترده با سلاح‌های هسته‌ای در اختیار دارد.

افزون بر این، بگذارید به نکته واضح اشاره کنیم: اگر استدلال ترس هسته‌ای ترامپ برای آغاز جنگش علیه ایران ذره‌ای اعتبار داشت، آیا واقعا کسی فکر می‌کند که او پیش از شروع جنگ، بدون تاکید جدی بر این تهدید قریب‌الوقوع سلاح‌های کشتار جمعی به کنگره و مردم آمریکا، وارد جنگ می‌شد؟ در واقع، فراموش نکنیم که همین چند ماه پیش، ترامپ به صراحت اعلام کرد که یک حمله بمباران گسترده که او علیه ایران آغاز کرده بود، توانایی هسته‌ای ایران را نابود کرده است.

جیمز مدیسون، از نویسندگان قانون اساسی آمریکا و چهارمین رئیس‌جمهور ایالات متحده copy
جیمز مدیسون، از نویسندگان قانون اساسی ایالات متحده و چهارمین رئیس‌جمهور آمریکا

واضح است که ترامپ تصور می‌کرد جنگش علیه ایران ظرف 3-4 هفته به سرعت پایان می‌یابد. در ادامه آنچه که او مداخله «موفقیت‌آمیز» خود علیه ونزوئلا می‌دانست، بدیهی است که او گمان می‌کرد مداخله‌اش علیه ایران یا به تغییر رژیمی منجر خواهد شد که پس از آن تغییر نیز یک دست‌نشانده آمریکا را به قدرت برساند یا مانند ونزوئلا، رژیمی مطیع و فرمانبردار که مطیعانه از دستورات ترامپ و نهاد امنیت ملی ایالات متحده پیروی کند.

این ما را به نکته مدیسون می‌رساند، نکته‌ای بی‌نهایت مهم برای آن دسته از آمریکایی‌هایی که هنوز مایلند پیش از مرگشان در یک جامعه آزاد زندگی کنند. این هدف به سادگی محقق نخواهد شد تا زمانی که آمریکایی‌ها به زندگی تحت یک نظام دولتی-امنیتی ملی ادامه می‌دهند که در آن رئیس‌جمهور از قدرت قاهر و دیکتاتورمآبانه برای آغاز جنگ‌های انتخابی و جنگ‌های تهاجمی علیه هر ملتی در جهان با اتکا به یک ارتش دائمی عظیم برخوردار است؛ ارتشی که به وضوح مایل است کورکورانه از دستورات غیرقانونی و خلاف قانون اساسی او اطاعت کند.

به عبارت دیگر، بزرگ‌ترین تهدید علیه ما در خصوص آزادی و رفاه‌مان، در ایران نیست. همچنین در روسیه، چین، کوبا، ویتنام، کره‌شمالی، ونزوئلا یا هیچ دولت-ملت دیگری که امپراتوری ایالات متحده آن را دشمن، رقیب، یا هماورد برچسب زده است، نیست. همچنین در کمونیست‌ها، تروریست‌ها، مهاجران غیرقانونی، مسلمانان، یا قاچاقچیان مواد مخدر نیست.

بزرگ‌ترین تهدید علیه آزادی و رفاه ما در نفس دولت فدرال خودمان قرار دارد. این دولت است که آزادی، حریم خصوصی و رفاه ما را با دولت رفاهش، دولت جنگ‌افروزش، جنگ مواد مخدرش، پلیس مهاجرتش، اقتصاد تحت مدیریت و تنظیم‌شده‌اش، بی‌ارزش‌سازی پولمان، مالیات بر درآمد تصاعدی و سازمان مالیات‌ستانی‌اش، بدهی ۳۹ تریلیون دلاری‌اش و بسی بیش از اینها نابود کرده است.

آنچه مدیسون به آن اشاره دارد این است که از میان تمام راه‌هایی که دولت آزادی مردم خود را نابود می‌کند، جنگ‌هایش از همه بدترند. چرا؟ زیرا جنگ‌ها تمام راه‌های دیگری که دولت آزادی را نابود می‌کند، در خود جای می‌دهند! چراکه جنگ ارتش‌هایی را به وجود می‌آورد؛ ارتش‌های بزرگ، پرهزینه و دائمی، که به معنای بدهی بیشتر و مالیات‌های بالاتر است. چراکه جنگ، قوانین، مقررات، دستورات، احکام، فرمان‌ها، دادگاه‌های ویژه، نظارت پنهان، جاسوس‌خبرچین‌ها، بی‌ارزش‌سازی پول، کنترل قیمت‌ها، سهمیه‌بندی، کمبودها، افزایش قیمت‌ها، برنامه‌ریزی متمرکز، تمرکز قدرت، سربازگیری اجباری، سرکوب مخالفت‌ها و بسی بیش از اینها را به وجود می‌‌آورد.

علاوه بر این، فراموش نکنید: وقتی جنگی را آغاز می‌کنند، سپس باید از ما در برابر اقدامات تلافی‌جویانه محافظت کنند، که این به معنای نابودی بیشتر آزادی و حریم خصوصی ما در داخل کشور به نام «امن» نگه داشتن ماست. نمونه‌های پس از ۱۱ سپتامبر این پدیده شامل قانون میهن‌پرستی آمریکا (USA PATRIOT Act)، نظارت مخفی گسترده غیرقانونی و سازمان امنیت حمل‌ونقل (TSA) است.

حتی بدتر، زمانی که جنگ در جریان است، دولت تحت برچسب جعلی و دروغین «میهن‌پرستی»، حمایت شهروندان را در نابودی آزادی خودشان به خدمت می‌گیرد. هرکسی که جرات مخالفت با جنگ را داشته باشد، به عنوان دشمن، خائن، خیانتکار، کمونیست، تروریست یا آمریکاستیز برچسب خورده و با او چنین رفتار می‌شود.

نکته مدیسون چیزی است که هر آمریکایی باید در ذهن داشته باشد. وقتی کسی برای هریک از جنگ‌ها، بحران‌ها، درگیری‌ها، کودتاها، تحریم‌ها و محاصره‌های دائمی رئیس‌جمهور و نهاد امنیت ملی کف می‌زند، هم‌زمان، برای نابودی آزادی و رفاه خودش به دستان دولت خودش کف می‌زند.

* بنیان‌گذار و رئیس بنیاد آینده آزادی