آرام رشیدی copy
آرام رشیدی*

اقتصاد در شرایط کنونی علاوه بر میدان مبادله کالا و خدمات، صحنه بازتولید معنا و جهت‌گیری جمعی تبدیل می‌شود.لذا هرگونه تلاش برای بازسازی، اگر به ترمیم سازوکارهای معیشتی و بازگرداندن ظرفیت تولید محدود بماند، با فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش قابلیت پیش‌بینی‌پذیری آینده، که هر دو در سطح رفتاری اقتصاد اثر مستقیم داشته، مواجه می‌شود. بازسازی امید به‌ویژه در ساحت اقتصادی به‌عنوان نیروی پیشران برای بازگشت فعالیت‌ها، تثبیت و کاهش هزینه‌های مبادله و حرکت به سمت نظم پایدار مطرح می‌شود. امید اقتصادی علاوه بر بازتابی از یک حالت ذهنی واجد کارکردهای ساختاری است.

امید اقتصادی در کیفیت انتظارات عاملان اقتصادی تجلی پیدا کرده و از این مسیر بر تصمیم‌هایی اثر می‌گذارد که سرنوشت سرمایه‌گذاری، مصرف، پس‌انداز، مشارکت نیروی کار و حتی آمادگی برای ریسک را تعیین می‌کنند.

وحید نوبهار copy
وحید نوبهار**

هنگامی که آینده قابل تصور، قابل برنامه‌ریزی و کم‌هزینه تلقی شود، خانوارها و بنگاه‌های اقتصادی احتمال بیشتری برای ورود به فعالیت‌های تولیدی، استخدام نیروی کار و درگیر شدن در زنجیره‌های تجاری خواهند داشت. از آن سو اگر آینده ناهمگون و غیرقابل پیش‌بینی تلقی شود، اقتصاد وارد واکنش‌های دفاعی همچون ترجیح نقدینگی، کوتاه‌کردن افق تصمیم‌گیری، کاهش سرمایه‌گذاری و تشدید بی‌اعتمادی نسبت به نهادهای حاکمیتی و مالی می‌شود.بنابراین امید اقتصادی به سازوکاری تنظیم‌کننده تبدیل می‌شود که هم سطح روانی جامعه و هم دینامیک‌های واقعی اقتصاد را هدایت می‌کند.

 بازسازی از کجا شروع می‌شود؟

از سوی دیگر، در شرایط بازسازی بخش قابل‌ توجهی از اختلالات اقتصادی از جنس گسست اعتماد و تضعیف سازوکارهای تعهد در جامعه است. هرچند تخریب فیزیکی قابل شمارش بوده لکن فرسایش اعتماد به‌سادگی در آمارهای کوتاه‌مدت منعکس نشده فلذا بازسازی با تمرکز بر شاخص‌های تولیدی یا مالی صرف ممکن است به بازگشت کامل ظرفیت‌ها نینجامد. باید تاکید کرد امید اقتصادی کارکردی شبیه به سیگنالی مکمل دارد که برای سرمایه‌گذاران و شاغلان احتمالات آینده را معنادارتر کرده و مانع از انقباض شدید فعالیت‌های اقتصادی می‌شود. لذا پیوند امید اقتصادی با اعتماد همگانی تبدیل به حلقه‌ای می‌شود که مسیر بازگشت سرمایه و تثبیت اشتغال را هموار می‌سازد. اگر امید در سطح عمومی شکل نگیرد یا به سرعت فرو بپاشد، اقتصاد نیز به جای حرکت در مسیر رشد، گرفتار چرخه‌های کوتاه‌مدتِ عدم قطعیت می‌شود. همچنین بازآفرینی امید اقتصادی نیازمند مداخله‌ چندلایه و هماهنگ است چرا که امید فقط با وعده‌ یا تبلیغ روایت‌های خوش‌بینانه ایجاد نمی‌شود. امید از تجربه زیسته مردم و کیفیت اجرا تغذیه  می‌کند لذا سیاستگذاری کلان باید محیط تصمیم‌گیری را از طریق کاهش ریسک‌های ساختاری، تقویت قواعد پایدار و ایجاد چارچوب‌های قابل اتکا برای کنش اقتصادی تغییر دهد. نظام‌های مالی باید به‌طور مشخص قابلیت تبدیل برنامه‌های تولیدی به منابع واقعی را افزایش داده و مسیر دسترسی به اعتبار، بیمه‌های حداقلی و ابزارهای مدیریت ریسک را ممکن سازند. اینجاست که سازوکارهای روایت‌سازی، شفاف‌سازی و گفت‌وگو نقش تعیین‌کننده دارند؛ چرا که در شرایط فعلی رقابت روایت‌ها می‌تواند به سرعت جایگزین برنامه‌های اجرایی شده و امید را تقویت یا تضعیف کند.بنابراین آنچه اهمیت دارد هماهنگی میان سیاست، اقتصاد و ارتباطات است که بتواند به عاملان اقتصادی پیام دهد آینده هم ممکن و هم عملی است. می‌توان گفت امید اقتصادی در گذار بازسازی و پساجنگ به یک متغیر میانجی میان وضعیت اجتماعی و کارکرد اقتصادی تبدیل می‌شود. رفتارها از حالت انقباضی به سمت مشارکت، سرمایه‌گذاری و بازسازی ظرفیت تولید حرکت کرده و سرمایه اجتماعی دوباره امکان نو زایی می‌یابد. لذا بازسازی امید اقتصادی نیازمند طراحی برنامه‌های مبتنی بر واقعیت و سنجش‌پذیری است تا اعتماد به آینده به سرمایه اجتماعی و اقتصادی پایدار بدل شود. با این الگو مفهوم مدیریت انتظارات به زبان سیاستگذاری معنا پیدا کرده و نشان می‌دهد که ثبات آینده محصول ارتباط میان وعده و تحقق است. همچنین تقویت امید اقتصادی یا تاب‌آوری پیوند می‌خورد چرا که تاب‌آوری در اقتصاد به مفهوم واقعی توانایی بازگشت سریع‌تر به فعالیت‌های مولد پس از شوک‌ها بوده که بدون امید اقتصادی پایدار تحقق نمی‌یابد.

 اقتصاد در آینه رسانه

باید گفت رسانه‌های مالی مجاری صرف انتقال خبرهای اقتصادی نیستند و در یک سازوکار ارتباطی در شکل‌دهی به ادراک عمومی نقش میانجی پیدا می‌کنند. به بیان دیگر یعنی تعیین اینکه چه موضوعی برای جامعه مهم تلقی شود و به تبع آن، چه سطحی از توجه و انتظار بر گرد این موضوع سازمان یابد. در شرایط آتش‌بس و بازسازی که اطلاعات پراکنده و روایت‌های متعارض فراوان‌ هستند، رسانه‌های اقتصادی، صنعت بیمه و شبکه بانکی می‌توانند با انتخاب سوژه‌ها، ترتیب انتشار، برجسته‌سازی شاخص‌ها و حتی نحوه توضیح شکست‌ها و موفقیت‌ها، اولویت‌های ذهنی مخاطبان را بازآرایی کنند. حاصل بازآرایی آن است که مفهوم رشد و بهبود از حالت آرمانی دور به مسیر قابل تصور تبدیل می‌شود که در آن می‌توان میان اقدامات امروز و پیامدهای آینده پیوند برقرار کرد. رسانه مالی از این زاویه از سطح ابزار اطلاع‌رسانی عبور کرده و به کنشگر فعال در بازسازی معناهای جمعی بدل می‌شود؛ چرا که هر گزارش، خبر و تحلیل‌های اقتصادی بالقوه حامل بار ارزشی بوده و می‌توانند به ترمیم یا تشدید انتظارات اقتصادی منتهی شوند. کارکرد امید در این مرحله به‌صورت واکنش صرف به رویدادها بروز نکرده و به شکل سازوکار ساختاری در می‌آید. امید، هنگامی که رسانه‌های مالی آن را به‌عنوان یک موضوع قابل پیگیری و قابل راستی‌آزمایی طرح می‌کنند، از سطح احساسات فردی فراتر رفته و در سطح رابطه دولت، بازار و شهروندان صورت‌بندی می‌شود. امید جمعی در واقع محصول فرآیندی است که از طریق آن نشانه‌های ثبات یا اصلاحات ساختاری تبدیل به سیگنال‌های معتبر برای تصمیم‌گیری اقتصادی می‌شوند. هنگامی که رسانه‌های مالی به جای تمرکز انحصاری بر نشانه‌های بحران به بازنمایی موفقیت‌های خُرد، پیامدهای واقعی اصلاحات و نمونه‌های قابل اتکای بهبود می‌پردازند، زمینه برای شکل‌گیری نوعی توان برنامه‌ریزی در ذهن کنشگران اقتصادی فراهم می‌شود. لذا افق آینده از تداوم صرفِ وضعیت بحرانی فاصله گرفته و به سمت امکان بازسازی و رشد حرکت می‌کند.

از آن سو اگرچه رسانه‌های مالی در ظاهر به گزارش اعداد و تحولات اقتصادی می‌پردازند لکن در عمل در حال مهندسی انتظارات نیز هستند. مهندسی انتظارات در این مرحله به معنای تنظیم تجربه ادراکی مخاطب از آینده است؛ اینکه آینده چقدر قابل پیش‌بینی، چقدر قابل کنترل و چقدر قابل اتکا دیده می‌شود. تنظیم ادراکی می‌تواند در کوتاه‌مدت شدت اضطراب را کاهش داده و در بلندمدت از افت سرمایه اجتماعی جلوگیری کند.لذا نقش رسانه‌های اقتصادی در گذار پساجنگ بدل به یک فعالیت میانجی می‌شود که به ترمیم روان‌اجتماعی جامعه کمک می‌کند چرا که اعتبار روایت اقتصادی و میزان همپوشانی آن با واقعیت‌های زندگی روزمره، تعیین‌کننده میزان همراهی مردم با فرآیند اصلاحات و بازسازی است. لذا اگر روایت‌ها از واقعیت جدا نشده و سازوکارهای امیدآفرینی با داده و تحلیل پشتیبانی شوند، رسانه می‌تواند مسیر گذار از اضطراب و شکست به سمت باور به بازآفرینی اقتصادی را هموار کند.

 فرمول بازگشت اعتماد به اقتصاد

باید اشاره کرد که بر اساس پژوهش‌های روان‌شناسی در مرحله پساجنگ، زمینه اجتماعی با ناامیدی مزمن شکل می‌گیرد که ریشه‌اش از فروپاشی معنایی اعتماد و تضعیف انسجام اجتماعی ناشی شده فلذا حتی اگر سیاست‌های اقتصادی روی کاغذ موفق جلوه کنند، ممکن است در سطح کنش واقعی با مقاومت یا بی‌اعتمادی مواجه شوند. لذا اقتصاد به سبب وابستگی به اعتماد متقابل، یکی از نخستین حوزه‌هایی است که اختلال را تجربه می‌کند. بی‌ثباتی در نظام‌های مالی، انقطاع در زنجیره‌های تولید و کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری، فرصت‌های آینده را مبهم جلوه داده و در ذهن کنشگران اقتصادی، افق تصمیم‌گیری کوتاه‌تر می‌شود. اگر آینده غیرقابل پیش‌بینی تلقی شود، نرخ‌های ریسک در ذهن بازیگران افزایش یافته و هزینه اعتبار، هزینه قرارداد و هزینه همکاری نیز بالا می‌رود. اگر این وضعیت بدون مداخله هدفمند باقی بماند، ممکن است رکود اقتصادی به رکود روانی و بالعکس تبدیل شده و یک چرخه ماندگار از کاهش امید و کاهش فعالیت شکل بگیرد. لذا رسانه‌های مالی به عنوان نهادهای میانجی باید از گزارشگری صرف فراتر رفته و ماموریت خود را به بازسازی پیوند میان روایت و حقیقت گسترش دهند. آنها باید به جای تولید صرف داده یا بزرگ‌نمایی تهدیدها، در بازآفرینی گفتمان امید نقش فعال ایفا کنند. این اثر نیازمند آن است که واقعیت‌های اقتصادی به شیوه‌ای دیده شوند که چشم‌انداز امکان‌پذیری را تقویت کند نه اینکه احساس فروبستگی را تشدید نماید. بنابراین چارچوب‌سازی(framing) در اینجا اهمیت ویژه پیدا کرده یعنی نحوه قرار دادن یک رویداد اقتصادی در زمینه‌ای که به مخاطب نشان دهد بحران مرحله‌ای در مسیر اصلاح و نه یک حالت دائمی و تغییر ناپذیر است. چارچوب‌سازی می‌تواند همان داده مشابه را به دو نتیجه متفاوت تبدیل کند: در یک حالت آینده، تهدید مطلق خوانده شده و در حالت دیگر آینده به عنوان عرصه‌ای از امکان اصلاح و اقدام جمعی فهمیده می‌شود. لذا برای تحقق آن رسانه‌های اقتصادی به زبان ارتباطی دقیق‌تری نیاز دارند که هم وضوح کمی داشته و هم بار انسانی تجربه را منتقل کند. وضوح یعنی مخاطب بداند دقیقا چه چیزی تغییر کرده، چه چیزی هنوز پایدار نشده و چه زمان‌بندی‌ای برای تحول وجود دارد. بار انسانی یعنی مخاطب احساس کند روایت اقتصادی با واقعیت زندگی‌اش بیگانه نبوده و مسوولیت اجتماعی رسانه در برابر پیامدهای تصمیم‌ها جدی گرفته شده است. وقتی عددهای سرد اقتصاد با احساسات گرم انسانی پیوند بخورند، امید از قالب شعار خارج شده و تبدیل به برداشت عقلانی از مسیر آینده می‌شود که قادر است اعتماد را ترمیم کرده و دوباره زمینه مشارکت اقتصادی را فعال سازد.

اقتصاد پسابحران

بدیهی است هنگامی که اعتماد عمومی به دلیل منازعات و بحران‌ها آسیب دیده است، بازسازی این اعتماد نیازمند یک فرآیند تدریجی است که می‌تواند از طریق بازنمایی موفقیت‌های کوچک، طرح ابتکارات بازسازی و تاکید بر ظرفیت‌های بومی برای رشد انجام شود. آن رسانه‌ای که بتواند این روایت احیا ساز را با صداقت و دقت علمی ارائه کند، زمینه را برای شکل‌گیری روحیه اقتصادی (economic morale) در جامعه‌ای خسته از بحران فراهم می‌آورد که خود پایه‌ای برای بازسازی واقعی اقتصاد خواهد بود. روایت‌گری در بافت تحولات پس از منازعه به‌عنوان یکی از ابزارهای مهم بازسازی معنا در عرصه عمومی جلوه می‌کند. زمانی که ساختارهای فیزیکی و سازمانی در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند، این روایت‌ها هستند که می‌توانند نظم معنایی تازه‌ای ایجاد کرده و زمینه بازآفرینی امید را فراهم آورند. لذا رسانه‌های مالی در این میان، نقش محوری در بازسازی گفتمان اقتصادی ایفا کرده چرا که قادرند از رهگذر بازنمایی روایت‌های مقاومت و بازیابی، وجوه پویایی و تاب‌آوری جامعه را در برابر نیروهای ویرانگر برجسته کنند. بازتاب این روایت علاوه بر اطلاع‌رسانی درباره فرایندهای اقتصادی خُرد، بازتعریف ادراک جمعی از تـــــوان زیستن و پیشرفت در دل ویرانی است. بنابراین رســـانه مالی می‌تواند از قدرت قاب‌بندی روایی(narrative framing) بهره گیرد تا معنای مقاومت و بازیابی را از سطح فردی به سطح ساختاری ارتقا دهد. داستان یک کارآفرین محلی، سرمایه‌گذار خُرد یا جامعه‌ای بازآفرین در روایت رسانه‌ای تبدیل به نمادی از قابلیت احیای اقتصاد ملی شده و مخاطب را به مثابه مشارکت‌کننده فعال در فرآیند بازیابی درگیر می‌سازد. لذا روایت‌های موفق بازسازی به جای استثناهایی پراکنده، به نشانه‌های عام از امکان تحول تبدیل می‌شوند.

باید تاکید کرد اهمیت روایت‌هایی که بر پیوند میان خلاقیت، پایداری و کنش جمعی تاکید می‌کنند، دوچندان می‌شود. رسانه هنگامی موثر است که بتواند از نظر اخلاقی و احساسی با مخاطب ارتباط برقرار کرده و امید را به‌شکل تجربه‌ قابل باور ارائه دهد. داستان کشاورزی که زمین سوخته‌اش را زنده می‌کند یا بنگاهی کوچک که با سازوکارهای نوین به بازار باز می‌گردد، هنگامی معنا می‌یابد که در چارچوب تحلیلی و داده‌محور عرضه شده و به الگویی بازتولید پذیر در سایر بخش‌ها تبدیل شود. لذا روایت‌گری مقاومت و بازیابی، وظیفه رسانه مالی را از گزارشگر به کنشگر فرهنگی تغییر می‌دهد که با بازآفرینی معنا و برجسته‌سازی سرمایه انسانی و اجتماعی، چرخه جدیدی از ظرفیت‌سازی تاب‌آوری (resilience-building) را در سطح اقتصاد ملی فعال می‌سازد.

راهنمای اقتصاد پساجنگ

همچنین درک چگونگی عملکرد نظام‌های مالی، نحوه دسترسی به اعتبار و سازوکارهای حمایتی موجود در محیط بازسازی و پساجنگ می‌تواند برای مردمی که شاید سال‌ها از این دانش دور مانده باشند، بسیار دشوار و دلهره‌آور باشد. رسانه‌های بازار سرمایه، شبکه بانکی و صنعت بیمه کشور می‌توانند با تبیین شفاف فرآیندهای اقتصادی و قابل‌فهم ساختن آن، پیچیدگی‌های مفهومی را برای مخاطبان خود تسهیل کنند. این فرآیند می‌تواند از طریق انتشار مقالاتی که مراحل درخواست وام‌های بازسازی را تشریح کرده، توضیحاتی درباره بیمه‌نامه‌های طراحی‌شده برای پوشش ریسک‌های پساجنگ یا راهنماهایی برای پیمایش در مقررات مالی جدید صورت گیرد. رسانه با از میان برداشتن موانع دانش مالی، به افراد و کسب‌وکارها قدرت می‌بخشد تا در فرآیند بازیابی اقتصادی مشارکت کنند که حس عاملیت و کاهش اضطراب ناشی از ابهامات را به همراه دارد.

همچنین رسانه‌های مالی می‌توانند به‌عنوان مجرای حیاتی میان ابتکارات بازسازی و سرمایه‌گذاران بالقوه، اعم از داخلی و خارجی، عمل کنند. رسانه‌ها با ارائه گزارش‌های عمیق، عینی و آینده‌نگرانه درباره پروژه‌های بازسازی-با تاکید بر تاثیر اقتصادی بالقوه، زمان‌بندی‌ها و نیازهای مشخص به سرمایه یا تخصص- می‌توانند منابع ضروری را برای بازسازی جذب کرده که مستلزم تحلیل عمیق امکان‌سنجی پروژه‌ها، راهبردهای کاهش ریسک و منافع اقتصادی بلندمدت است. 

اگر رسانه‌ها بتوانند به‌طور مستدل چشم‌اندازی از بازسازی ملموس و فعالیت اقتصادی آینده را ارائه دهند، می‌توانند اعتماد را نسبت به چشم‌انداز بهبود پایدار تقویت کرده و سرمایه‌گذاری حیاتی برای ثبات بلندمدت را جلب کنند.

هم‌افزایی برای اعتماد

نکته مهم دیگر این است که در هیاهوی بازسازی، خطر تصمیم‌گیری‌های مالی عجولانه یا ظهور مجدد شیوه‌های سودجویانه وجود دارد. رسانه‌های مالی می‌توانند با آموزش همگانی در مورد اصول مالی سالم، مدیریت ریسک و اهمیت شفافیت، به ایجاد یک زیست بوم اقتصادی باثبات‌تر کمک کرده که می‌تواند شامل مجموعه‌های آموزشی درباره بودجه‌بندی، مدیریت بدهی یا درک ابزارهای سرمایه‌گذاری باشد. رسانه با ارتقای آگاهی مالی در جامعه به ایجاد یک نظام اقتصادی تاب‌آورتر کمک می‌کند که کمتر در برابر شوک‌های آتی آسیب‌پذیر باشد.

همچنین باید گفت صدای سازمانی خود رسانه‌های مالی می‌تواند عاملی مهم در بازسازی امید باشد. اگر نهادهای اقتصادی از طریق مجاری رسانه‌ای خود، چشم‌انداز روشنی را برای نقش خود در بازسازی ترسیم می‌کنند، بر تعهد خود به حمایت از بهبود تاکید می‌ورزند و اقدامات ملموسی را نشان می‌دهند - همانند تسهیل دسترسی به اعتبار، تسویه سریع خسارات بیمه، سرمایه‌گذاری در توسعه جامعه - به اعتباربخشی به روایت گسترده‌تر امید کمک می‌کنند. رسانه‌ها به نوبه خود می‌توانند این تعهدات سازمانی را تقویت کرده و آنها را از بیانیه‌های شرکتی به مشارکت‌های شناخته‌شده در بازیابی ملی تبدیل کنند.

رسانه مالی به مثابه معمار امید

نقش رسانه‌های مالی در دوره بازسازی و پساجنگ به‌طور قابل‌توجهی ورای گزارش‌دهی متعارف و اطلاع‌رسانی است. رسانه‌ها به‌عنوان ابزار حیاتی برای بازسازی امید اقتصادی عمل کرده و با بهره‌گیری از روایت‌گری مقاومت، شفاف‌سازی فرآیندهای اقتصادی، برجسته‌سازی فرصت‌های بازسازی، ترویج سواد مالی و تقویت تعهدات نهادهای مالی می‌توانند به تغییرات عمیق و موثری در جامعه منجر شوند. رسانه‌های اقتصادی از طریق روایت‌گری می‌توانند داستان‌های موفقیت و تاب‌آوری را به تصویر کشیده و به مخاطبان این احساس را منتقل کنند که امکان بهبود و پیشرفت وجود دارد. این روایت‌ها علاوه بر امیدآفرینی به بازتعریف ادراک جمعی از توانایی‌های اقتصادی جامعه در شرایط دشوار می‌پردازند. از آن سو شفاف‌سازی فرآیندهای اقتصادی نیز به مخاطبان این امکان را می‌دهد که با درک بهتری از نظام‌های مالی و فرصت‌های موجود در فرآیند بازسازی مشارکت کنند. باید گفت رسانه‌های مالی به‌عنوان معماران امید می‌توانند به کاتالیزور قدرتمند برای احیای اقتصادی تبدیل شده و نقش اساسی در فرآیند بازسازی ایفا کنند.

* دستیار رئیس کل بانک مرکزی

** مشاور مدیرعامل بانک دی