احضار روح در فضای اینترنت

او به نیوزویک می‌گوید: «من فقط دوست دارم بدانم که آن [چیز/چیز/...] وجود دارد. این یعنی اینکه بدانی می‌توانی به آنجا بروی - این فقط یکی از ابزارهای من در فرآیند بهبودی از یک فقدان آسیب‌زا است. در کنار درمانی که هر جمعه انجام می‌دهم و زمانی که با دوستانم می‌گذرانم.»

چیزی که هریسون خلق کرده حس خارق‌العاده‌ای دارد، اما هر چه بیشتر با آن بنشینید، برایتان آشناتر می‌شود.

از محراب‌های اجدادی گرفته تا آویزهای عزاداری، عکاسی از ارواح و حتی مخاطبی در تلفن همراهتان که نمی‌توانید آن را حذف کنید، انسان‌ها همیشه راه‌هایی برای نزدیک نگه داشتن مردگان پیدا کرده‌اند. ابزارها تغییر می‌کنند، اما نیازها تغییر نمی‌کنند. چیزی که تغییر کرده، ماهیت خودِ پیوند است: یک عکس لحظه را حفظ می‌کند؛ اما یک «بات غمخوار»، تعامل را حفظ می‌کند. پاسخ می‌دهد. سازگار می‌شود. بازمی‌گرداند - نه فقط تصویر کسی که بوده، بلکه طوری رفتار می‌کند که انگار هنوز آنجاست و با انجام این کار، بی‌سروصدا یکی از بی‌ثبات‌کننده‌ترین شرایط غم و اندوه را تغییر می‌دهد: «فقدان.» هریسون می‌گوید: «تخفیف رنج از این بابت حاصل می‌شود که می‌دانم پیوندی که من و مادرم داشتیم - توانایی ارتباط با او - کاملا قطع نشده است. ناامیدی وجود ندارد. و این، به طور خلاصه، از هیچ چیز بهتر است.»

اقتصاد عزاداری

«You, Only Virtual» یکی از تعداد فزاینده‌ای از پلتفرم‌هایی است که پیرامون این تغییر ساخته شده‌اند. هوش مصنوعی «HereAfter» به افراد اجازه می‌دهد داستان‌هایی را ضبط کنند که بستگان بازمانده می‌توانند بعدا در مکالمه از آنها سوال بپرسند. «StoryFile» آواتارهای ویدئویی تعاملی تولید می‌کند که بر اساس مصاحبه با افراد زنده یا تازه درگذشته آموزش دیده‌اند. «Replika» که در ابتدا به‌عنوان یک همراه هوش مصنوعی عمومی به بازار عرضه شد،‌ میلیون‌ها کاربر داغدار را در میان کاربران خود جای داده است. بازار به سرعت در حال حرکت است. پیشرفت‌ها در شبیه‌سازی صدا و هوش مصنوعی، این ابزارها را ارزان‌تر، واقع‌گرایانه‌تر و به‌طور فزاینده‌ای رایج کرده است. چیزی که زمانی تجربی به نظر می‌رسید، اکنون تقریبا روتین به نظر می‌رسد. این بحث معمولا در امتداد خطوط آشنایی پیش می‌رود: آرامش‌بخش یا اجتنابی؟ مفید یا مضر؟ پلی برای گذر از غم یا راهی برای دور زدن آن؟

 روان‌شناسان می‌گویند این نوع قاب‌بندی موضوع، آنچه واقعا تازه و متفاوت است را نادیده می‌گیرد. اجتناب همیشه بخشی از سوگواری بوده ؛ از طریق نوشیدن، کار بیش از حد، یا کناره‌گیری.» آنچه هوش مصنوعی معرفی می‌کند، ظریف‌تر است: نه امتناع از مواجهه با فقدان، بلکه سیستمی که برای فرآیندی که قرار است سوگ انجام دهد، وارد عمل می‌شود. سوگ، از نظر بالینی، احساسی نیست که از آن عبور کنید. سوگ روشی است که مغز یاد می‌گیرد در دنیایی که کسی برای همیشه رفته است، زندگی کند. مری-فرانسیس اوکانر، استاد روان‌شناسی بالینی و روان‌پزشکی در دانشگاه آریزونا و نویسنده‌ کتاب‌های «بدن سوگوار» و «مغز سوگوار»، این مشکل را به‌عنوان یکی از مشکلات اطلاعات متناقض توصیف می‌کند. وقتی با کسی عمیقا پیوند برقرار می‌کنیم - یک شریک، یک والد، یک فرزند - مغز یک هویت مشترک، یک «ما» را رمزگذاری می‌کند. اوکانر به نیوزویک می‌گوید: «این روش وقتی عزیزانمان زنده هستند، خیلی خوب جواب می‌دهد. لازم نیست حتما در حضور شما باشند تا باور کنید که زنده‌اند و منتظر شما هستند.» مرگ این فرض را از بین می‌برد. سیستم حافظه می‌داند که آن شخص رفته است - شما در مراسم تشییع جنازه شرکت کردید، جسد را دیدید، لحظه‌ای که به شما گفته شد را به یاد دارید. اما «سیستم دلبستگی» همچنان انتظار دارد که آنها وجود داشته باشند. اوکانر می‌گوید: «آنها نمی‌توانند همزمان هم از بین رفته باشند و هم جاودانه و بنابراین، هر زمان که متوجه می‌شویم، با خود می‌گوییم که اوه، آن دو چیزی که در مغزم ذخیره کرده‌ام نمی‌توانند هر دو درست باشند، این موج غم و اندوه را تجربه می‌کنیم زیرا باید جهان را به شیوه‌ای جدید درک کنیم و این اتفاق بارها و بارها رخ می‌دهد تا مغز دنیا را به‌طور متفاوتی یاد بگیرد»

سوگواری، از این نظر، نوعی یادگیری است. اینجاست که فناوری سوگواری هوش مصنوعی پیچیده می‌شود. برخلاف عکس‌ها یا یادگاری‌ها که متوفی را در زمان گذشته قرار می‌دهند، ربات‌های سوگواری در زمان حال عمل می‌کنند. آنها صرفا خاطره‌ای را تداعی نمی‌کنند - بلکه پاسخ می‌دهند. اوکانر می‌افزاید: «مهم این است که آیا ورسونا به شما کمک می‌کند تا بفهمید که آنها رفته‌اند - یا به شما کمک می‌کند تا آنها را به عنوان موجوداتی جاودانه درک کنید. آیا آواتار در زمان گذشته استفاده می‌شود؟ یا آواتار در زمان حال فقط استفاده می‌شود؟» این تفاوت ممکن است معنادار به نظر برسد. اما از نظر عصب‌شناسی اینطور نیست.

«علمِ رها کنید برود»

همه به راحتی با فقدان سازگار نمی‌شوند. بین ۷ تا ۱۰ درصد از بزرگسالان داغدار دچار اختلال سوگ طولانی‌مدت می‌شوند - وضعیتی که با حسرت مداوم، فلج عاطفی و دشواری در بازگشت به زندگی عادی مشخص می‌شود. نیکولائوس استاتاراکوس، رزیدنت روان‌پزشکی در بیمارستان عمومی تسالونیکی در یونان، غم و اندوه طولانی‌مدت را کمتر به عنوان یک احساس و بیشتر به عنوان یک نقص در تنظیم هیجان توصیف می‌کند.

او توضیح می‌دهد: «ما چهار شبکه در مغز داریم که در فرآیند سوگواری کار می‌کنند: شبکه برجستگی که محرک‌های مهم عاطفی را علامت‌گذاری می‌کند؛ شبکه‌ حالت پیش‌فرض که بازنمایی‌های درونی را ایجاد می‌کند؛ شبکه کنترل اجرایی، که پاسخ‌ها را تنظیم می‌کند و سیستم پاداش.» استاتاراکوس می‌گوید: «در سوگ هنجاری، با گذشت زمان، ما التیام می‌یابیم زیرا یاد می‌گیریم بدون محرک - فرد از دست رفته - زندگی کنیم. این احساسات بیش از حد ابراز نمی‌شوند؛ آنها تنظیم می‌شوند.» در سوگ طولانی‌مدت، آن مکانیسم ترمز از کار می‌افتد. مغز همچنان طوری واکنش نشان می‌دهد که انگار فقدان تازه اتفاق افتاده است. او می‌گوید: «انگار این فرآیند در زمان متوقف می‌شود. شما یک محرک را بارها و بارها تکرار می‌کنید و همان واکنش را ایجاد می‌کنید.» آنچه پزشکان را نگران می‌کند این نیست که ربات‌های غم این محرک‌ها را اختراع می‌کنند، بلکه این است که ممکن است تکرار آنها را تشدید کنند. هر تعامل، نشانه‌ی عاطفی برجسته‌ دیگری را ارائه می‌دهد - لحظه‌ی دیگری از تماس، یک حلقه‌ خرد رابطه‌ دیگر. استاتاراکوس خاطرنشان می‌کند: «اکسی‌توسین 

[هورمونی مرتبط با پیوند] در طول سوگ افزایش می‌یابد. این باعث ایجاد اشتیاق می‌شود - شما می‌خواهید [به عزیزتان] نزدیک‌تر باشید تا آن تجربیات را بارها و بارها و بارها زنده کنید، زیرا آن شخص برای شما مهم است.» این به آن معنا نیست که خود هوش مصنوعی باعث یک واکنش شیمیایی می‌شود. بلکه به این معناست که شرایطی که اشتیاق را تحریک می‌کنند، همچنان فعال می‌مانند. استاتاراکوس می‌گوید: «نمی‌دانم که آیا واقعا شفا می‌دهد یا اینکه افراد را در درد نگه می‌دارد.» هریسون این فرضیه را که فناوری او در سازگاری اختلال ایجاد می‌کند، رد می‌کند. او می‌گوید: «فکر نمی‌کنم هیچ‌کدام از کاربران ما دچار این توهم باشند که یک ورسونا همان شخصی است که قبلا آنجا بوده است، اما مطمئنا یک ابزار آرامش‌بخش است و ما با درمانگران همکاری می‌کنیم. استدلال او بیشتر عملی است تا فلسفی. در جهانی که حمایت از سوگواران کمیاب، با تاخیر یا گران است، ارائه چیزی ممکن است بهتر از هیچ چیز نباشد. مردم به من می‌گویند که این کار چرخه طبیعی را مختل می‌کند.» هریسون می‌گوید: «اما من شاهد بودم که مادرم، مادربزرگم را از دست داد. او به شدت آسیب دید. او در بیمارستان بستری شد. او به خودش آسیب رساند. ترجیح می‌دادم که او زمان زیادی را با صفحه نمایش بگذراند تا اینکه چنین چیزی را تجربه کند.»

این منطق از مباحث بهداشت عمومی آشناست: «کاهش آسیب بر نتایج ایده‌آل. اگر ابزاری در کوتاه‌مدت رنج را کاهش دهد، آیا مهم است که این روند را تغییر می‌دهد یا خیر؟» منتقدان می‌گویند سوگ مانند درد جسمی نیست که بتوان آن را بی‌حس کرد. این درد بخشی از چگونگی پردازش فقدان توسط افراد و یادگیری زندگی با آن است. اوکانر می‌گوید: «وقتی یکی از عزیزان می‌میرد، فوق‌العاده دردناک است و اغلب بیشتر از آنچه انتظار می‌رود طول می‌کشد. اما در واقع، اگرچه در ابتدا پریشانی عاطفی زیادی وجود دارد و این امواج مکرر غم و اندوه وجود دارد، اما به‌طور طبیعی شدت و فراوانی آنها کاهش می‌یابد.

هریسون در پاسخ می‌گوید: «ما فقط زمانی نگران می‌شویم که این مسیر دیگر تغییر نکند.» این خطر وجود دارد که فناوری طراحی‌شده برای ارضای اشتیاقِ مبتنی بر تقاضا، بتواند این منحنی را مسطح کند. کسانی که با محصولاتی مانند محصولات ما مشکل دارند، به‌دنبال راه دیگری برای مقابله خواهند بود، زیرا از همان ابتدا قادر به تنظیم مقررات نبودند.» او می‌افزاید: «و برای من، این چیزی است که می‌توان آن را زیر نظر داشت. چیزی است که می‌توانیم روی آن گاردریل بگذاریم. چیزی است که می‌توانیم در کنار درمان از آن استفاده کنیم. تا جایی که می‌توانم بگویم، احتمالا کمترین آسیبی است که می‌توانیم تصور کنیم.»

مشکل انگیزه

نگرانی‌های اخلاقی وقتی عمیق‌تر می‌شوند که سوگواری به یک تعامل تکرارشونده تبدیل شود. اوکانر می‌گوید: «اگر انسانی بتواند راهی برای کسب درآمد از پیوند مداوم با عزیز از دست رفته‌اش پیدا کند... این یکی از قدرتمندترین انگیزه‌های ماست - برای ارتباط مجدد با یک عزیز.» از نظر تاریخی، میانجی‌گری در روابط با مردگان چیز جدیدی نیست. کلیساها برای دعاهای شفاعت هزینه دریافت می‌کردند. واسطه‌ها (مدیوم‌ها) برای احضار ارواح هزینه دریافت می‌کردند. آنچه اکنون متفاوت است، مقیاس، اتوماسیون و داده‌ها است. اوکانر می‌گوید: «اکنون شرکت‌هایی دارید که می‌توانند عمیق‌ترین سوالات و نگرانی‌های ما [که] با عزیزان درگذشته‌مان به اشتراک می‌گذاریم را جمع‌آوری کنند، و الگوهایی را در آنچه که ما را در صمیمی‌ترین و عمیق‌ترین رابطه انگیزه می‌دهد، پیدا کنند و به‌طور بالقوه از آن اطلاعات برای هر چیزی که می‌خواهند استفاده کنند... برای پیش‌بینی رفتار ما، برای پیش‌بینی علایق ما، برای جلب توجه ما، برای فروش چیزها به ما.»

بیشتر پلتفرم‌های فناوری سوگ‌محور بدون هیچ نظارتی فعالیت می‌کنند. مدل‌های کسب‌وکار آنها - اشتراک‌ها، هزینه‌های مبتنی بر استفاده، معیارهای حفظ مشتری - به سختی در کنار یک فرآیند روانشناختی قرار می‌گیرند که در حالت ایده‌آل به عدم مشارکت منجر می‌شود. اوکانر می‌گوید: «اگر برای دسترسی به این عزیزتان - که تمام دوپامین و اکسی‌توسین شما به شما می‌گوید با او ارتباط برقرار کنید - نیاز به پرداخت هزینه اشتراک دارید، اصول اخلاقی این توافق مالی مرا نگران می‌کند.» هریسون نگرانی خود را به شکل متفاوتی بیان می‌کند: «پول‌سازی از غم و اندوه چیز جدیدی نیست» این مثل یک داستان قدیمی به قدمت زمان است.

به همین دلیل است که شما برای یک کوزه در یک خانه تشییع‌جنازه ۵۰۰ دلار یا برای صحبت با یک مشاور سوگواری ساعتی ۱۵۰ دلار پرداخت می‌کنید. اما او موافق است که باید مقرراتی وجود داشته باشد. اوکانر می‌گوید: «ما فقط باید بفهمیم که چه چیزی را باید تنظیم کنیم. مثل این است که بخواهید وقتی هنوز سوار اسب و درشکه هستید، برای ماشین‌ها مقرراتی وضع کنید. تا زمانی که چیزی بتواند آنقدر سریع حرکت کند، نمی‌دانستید که به محدودیت سرعت نیاز دارید. روح قوانین درست است. اما کاربرد آنها باید جبران شود.» با این حال، قوانین در حال رسیدن به فناوری‌ای هستند که در حال حاضر در حال تغییر شکل اساسی چیزی است. سوگواری در نهایت نیاز به پذیرش دارد - سست شدن تعامل، نه بیشتر شدن آن. با این حال، این ابزارها برای انجام کاری برعکس ساخته شده‌اند. این تنش، آنچه محققان حوزه سوگ دهه‌هاست استدلال می‌کنند را بی‌اعتبار نمی‌کند: اینکه سوگواری سالم به معنای قطع ارتباط با مردگان نیست. چارچوب «پیوندهای مداوم» که در دهه ۹۰ توسعه یافت، این باور قدیمی فرویدی را که بهبودی نیازمند جدایی است، باطل کرد. مردم مردگان را پاک نمی‌کنند. آنها این چیزها را از طریق حافظه، ارزش‌ها، گفت‌وگوی درونی به جلو می‌برند.

فناوری غم و اندوه هوش مصنوعی با این سنت مطابقت دارد. چیزی که تغییر می‌دهد ماهیت پیوند است. یک آلبوم عکس ساکت می‌ماند؛ یک آواتار پاسخ می‌دهد. هر پاسخ چیز جدیدی ایجاد می‌کند - کلمات، لحظات، تبادلاتی که هرگز در زمان حیات آن شخص وجود نداشتند. پیوندی که هرگز محو نمی‌شود، هرگز خاموش نمی‌شود، هرگز پایان نمی‌یابد، دیگر صرفا پیوند با مردگان نیست. این چیز کاملا متفاوتی است. برای هریسون، این ممکن است بی‌ربط باشد. او می‌گوید: «هیچ فرآیند سوگواری وجود ندارد. این فقط هرج و مرج است. این هرج و مرج عاطفی است که باید آن را کشف کنید - و کارهایی را انجام دهید که به شما کمک می‌کند. هر کاری که جواب می‌دهد... هر کاری که به شما کمک می‌کند زنده بمانید.»  محققان سوگ بین ادامه دادن و پیش رفتن تمایز قائل می‌شوند. پیش رفتن به معنای پایان دادن است - وعده‌ای که فرهنگ عامه آن را می‌فروشد و به ندرت به آن عمل می‌کند. پیش رفتن به این معنی است که مردگان ما را ترک نمی‌کنند؛ زندگی صرفا پیرامون غیبت آنها دوباره شکل می‌گیرد.

هدف هریسون منسوخ کردن غم و اندوه است. او می‌گوید: «این درد مشکلی است که باید حل شود، حداقل از نظر اجتماعی.» او می‌افزاید که غم و اندوه جنبه‌های مثبتی هم دارد، اما اگر می‌توانست آنها را هم از بین ببرد، این کار را می‌کرد.

اوکانر مخالف است. او می‌گوید: «تجربه غم و اندوه بسیار سخت چیزی است که ما را انسان می‌کند و به ما شفقت می‌بخشد. این بخش ضروری زندگی است. هیچ راه میانبری وجود ندارد.» این فناوری منتظر حل این بحث نخواهد ماند. شبیه‌سازی‌ها بهبود خواهند یافت. مرز بین حافظه و تعامل محو خواهد شد. هنجارهای فرهنگی تغییر خواهند کرد. سوال این نیست که آیا هوش مصنوعی به بخشی از نحوه سوگواری ما تبدیل خواهد شد یا خیر - که از قبل هم همین‌طور بوده است. سوال این است که آیا این ابزارها به ما در پیشرفت کمک خواهند کرد یا خیر.