از پیک‌های موتوری تا مشاغل یقه‌آبی

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- محمدحسین باقی: تغییر گفتمان غالب که حدود یک دهه پیش در چین آغاز شد، اکنون به نظر می‌رسد که کامل شده است. زمزمه‌های پراکنده دانشجویان و کارمندان بخش فناوری در مورد حجم کارهای غیرممکن، اکنون به این باور گسترده تبدیل شده است که در چین امروز، سخت‌کوشی دیگر نتیجه‌ای در پی ندارد.

یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۳ که توسط دو محقق آمریکاییِ مسائل چین، «اسکات روزل» و «مارتین کی. وایت» انجام شد، نشان داد که برای اولین بار از زمان آغاز این نظرسنجی در سال ۲۰۰۴، پاسخ‌دهندگان بیان کردند که داشتن ارتباطات خانوادگی و بزرگ شدن در خانواده‌ای ثروتمند در مسیر ثروتمند شدن در چین، اهمیت بیشتری نسبت به توانایی شخصی یافته است.

«هلن گائو» در گزارشی برای «فارن پالیسی» نوشت، اهمیت این تحول را نمی‌توان دست کم گرفت. «شایسته‌سالاری» در دهه‌های اصلاحات اقتصادی عملاً به یک آیین ملی تبدیل شده بود. این فرض که کار سخت پاداش عادلانه به همراه دارد، آن‌قدر در روان ملی ریشه دوانده بود، آن‌قدر توسط دستورات والدین و اسطوره‌های میهن‌پرستانه مطرح شده بود که به ندرت مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گرفت. تنها زمانی که اوضاع شروع به تغییر کرد، اصطلاح چینی برای شایسته‌سالاری، یعنی «یو جی ژو یی» شروع به رواج یافتن کرد، زیرا مردم با از دست دادن وضعیتی که برای مدتی طولانی آن را بدیهی می‌دانستند، دست و پنجه نرم می‌کردند. این وضعیت اغلب مردم را به یک نتیجه‌گیری تیره و تار رسانده است. تعبیر رایج این است که: بدون امکان تغییر قوانین یک سیستم ناعادلانه، تنها کاری که باید انجام داد، تسلیم شدن است؛ به اصطلاح چینی« Lie Flat» یعنی «دراز کشیدن» (کنابه از تسلیم شدن در برابر فشار زندگی مدرن).

اما این تفسیر، امکان دیگری را محو می‌کند: در کشوری که تغییرات اجتماعی و اقتصادی را که در کشورهای دیگر بیش از نیم قرن یا بیشتر طول می‌کشد، در عرض یک یا دو دهه پیموده است، کاهش اشتیاق جمعی به نشانه‌های سنتی موفقیت، می‌تواند در واقع همان تنوع‌بخشی به اهداف و ارزش‌ها باشد که به طور ارگانیک در یک جامعه در حال بلوغ رخ می‌دهد. اغلب چینی‌ها از این موضوع گله می کنند که در اوج دوران اصلاحات سرمایه‌داری در دهه‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰، «ذهنیت گله‌ای» (Herd Mentality) [کنایه از تقلید کورکورانه از اکثریت] بر تفکر عمومی حاکم بود. «پول» و «انرژی» از یک بخش داغ (یا پررونق) به بخش داغ دیگر سرازیر شد و حباب‌هایی در املاک، فناوری و آموزش عالی ایجاد کرد که با کند شدن اقتصاد ترکیدند. در پی این فروپاشی‌ها، بسیاری از چینی‌ها اکنون برای اولین بار با چالشی دشوارتر از «مسابقه موش‌دوانی» روبه‌رو هستند: فهمیدن اینکه در واقع برای خودشان چه می‌خواهند.

بخشی از این (تصمیم‌گیری درباره خواسته‌ها) به انتخاب محل زندگی مربوط می‌شود. دوران آن روزها که کلان‌شهرهای ساحلی مانند شانگهای و شنزن تنها مقاصد مهاجران جوانی بودند که به دنبال بخت‌آزمایی خود می‌گشتند، به سر آمده است. امروزه، مجموعه‌ای از شهرها در میان جوانان محبوب شده‌اند؛ جوانانی که خانه‌های خود را بر اساس معیارهایی غیر از صرفاً فرصت‌های اقتصادی که آن شهرها ارائه می‌دهند، انتخاب می‌کنند. برخی به سمت شهرهای عجیب‌تر مانند «کونمینگ» و «دالی» سرازیر می‌شوند. برخی دیگر جذب «چنگدو» می شوند که از نظر فرهنگی فراگیر است، یا جذب مناظر دراماتیک «چونگ‌کینگ» می‌شوند؛ این‌ها کلان‌شهرهای داخلی هستند که همچنان تعادل کار و زندگی بهتری نسبت به شهرهای بسیار ‌شلوغ مانند پکن یا شانگهای ارائه می‌دهند.

بخشی از این موارد ضروری است؛ جوانان از شهرهای «درجه یک» چین با قیمت مناسب محروم هستند و سیاست‌های دولتی اغلب ساکنان جدید را از خدمات عمومی محروم می‌کند. نسل‌های قبلی مهاجران با این موانع کنار می‌آمدند، زیرا برای به حداکثر رساندن پس‌انداز خود زحمت می‌کشیدند و صرفه‌جویی می‌کردند. امروزه، بسیاری از جوانان به دنبال گزینه های دیگر هستند.

بسیاری در حال حرکت به سمت شهرهای کوچک‌تر و روستاها (شهرها و دهکده‌هایی که در گذشته کمتر اهمیت داشتند) هستند؛ مناطقی با جمعیتی حدود نیم میلیون نفر که نامشان برای اکثر چینی‌ها ناآشنا است. این مکان‌ها برای بسیاری از جوانانی که دوران کودکی خود را صرف جابه‌جایی مداوم بین شهرها برای دنبال کردن والدین مهاجرشان کرده‌اند، لنگرگاهی برای ثبات فراهم می‌کنند. این روشنفکری جدید به انتخاب شغل نیز گسترش یافته است؛ چین بیش از یک دهه است که با مازاد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی مواجه است و این مشکل سال به سال بدتر می‌شود.

این امر حتی افراد تحصیل‌کرده دانشگاهی را نیز وادار می‌کند تا دوباره به مدارس فنی و حرفه‌ای بروند؛ مدارسی که گزارشی از افزایش ثبت‌نام دارندگان مدرک را می‌دهند و برخی از آن‌ها را به ایجاد مسیرهای ویژه از لیسانس به تکنیسین سوق می‌دهد

مشاغل یقه آبی فراوان هستند و اغلب دستمزد بهتری نسبت به دستمزد اولیه در کارهای یقه سفید دارند. اما تعداد زیادی از فارغ التحصیلان دانشگاه و کارمندان سابق اداری که به این مشاغل روی آورده‌اند، در آن‌ها حس هدفمندی یافته اند. برخی از آن‌ها با مستندسازی روال‌های کاری خود در پلتفرم‌های ویدیویی کوتاه مانند «دوئین»، در حال ایجاد هویت طبقه کارگر نوپا در اینترنت هستند. این افراد تأثیرگذار یقه آبی، که برخی از آن‌ها میلیون‌ها دنبال‌کننده دارند، در حال ارتقای جایگاه حرفه‌هایی مانند برق‌کار یا راننده کامیون هستند که به طور سنتی به پس‌زمینه زندگی شهری رانده شده بودند.

اتفاق مشابهی در حومه شهر در حال وقوع است. کشاورزی که زمانی مترادف با فقر و عقب‌ماندگی بود، به لطف محبوبیت افراد تأثیرگذار در سبک زندگی روستایی مانند «لی زیچی» و «دیانشی شیائوگه»، در حال رواج یافتن است. زندگی روستایی که آن‌ها به صورت آنلاین منتشر می‌کردند - آرام، بی‌سروصدا و سرشار از مناظر طبیعی - واقعیتی اغلب دشوار را ایده‌آل جلوه می‌دهد. با این حال، این امر به تبدیل کشاورزی به جایگزینی مطلوب برای زندگی پشت میزنشینی که نسل‌های جوان به آن عادت کرده‌اند، کمک کرده است. با الهام از این دیدگاه، حدود ۱۲ میلیون جوان برای کار در زمین یا راه‌اندازی مشاغل کوچک به روستاها رفته‌اند. مسلماً، تصمیمات برای اقامت در شهرهای کوچک یا شروع کار کارگری تا حدی اقتصادی است. با این حال، همان‌طور که افراد بیشتری این انتخاب‌ها را می‌پذیرند و روایت‌های عمومی پیرامون آن‌ها را بازنویسی می‌کنند، در واقع در حال مقابله و پس‌زدن مجموعه ارزش‌های تنگ‌نظرانه و سرکوبگری هستند که بر چینِ دوران اصلاحات حاکم بود؛ که مهم‌ترین آن‌ها وسواس فکری نسبت به ثروت و جایگاه اجتماعی بود.

در دهه‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰، شنیدن شکایاتی مبنی بر این‌که جامعه چین گرفتار مصرف‌گرایی افسارگسیخته شده، امری عادی بود. این مصرف‌گرایی چنان قوی بود که مردم گاهی اوقات برای به دست آوردن لوازم مورد علاقه خود، اقدامات خارق‌العاده‌ای انجام می‌دادند. امروزه، این میل، خاموش‌تر شده است. مصرف‌گرایی آشکار در سال‌های اخیر در چین آسیب دیده است، به طوری که فروش کالاهای لوکس تنها در سال ۲۰۲۴ تا ۲۰ درصد کاهش یافته است. این کاهش صرفاً نتیجه رکود اقتصادی طولانی یا کمپین طولانی‌مدت دولت برای مهار فساد نیست. احساسات عمومی علیه خودنمایی بی‌شرمانه ثروت که موج اول ثروتمندان چینی و اینفلوئنسرهای دهه ۲۰۱۰ رقم زدند، در حال تغییر است.

 اکنون، نخبگان چینی به جای نمایش کیف‌های روی شانه «شانل» یا روسری‌های «هرمس» به صورت آنلاین، مد محتاطانه‌تری را انتخاب می‌کنند، مبادا قربانی پدیده رو به رشد «تحقیر تجمل» آنلاین شوند. مصرف‌کنندگان عادی در حال یادگیری مصرف هوشمندانه و آگاهانه هستند. مردم به طور فزاینده‌ای می‌گویند که در خریدهای خود به دنبال «ارزش عاطفی» هستند و این به معنای صرف هزینه برای فعالیت‌های تفریحی مانند ورزش و سفر به جای دارایی‌های مادی است. در طول تعطیلات ملی هشت روزه اکتبر گذشته، بسیاری از اعضای چینی نسل «زد» چادرها و فانوس‌های کمپینگ را جمع کردند و در سراسر کشور به راه افتادند و با افتخار نمادهای صرفه‌جویی خود را در رسانه‌های اجتماعی به نمایش گذاشتند.

نگاه سخت‌گیرانه‌تر به ثروتمندان به معنای نگاهی مهربان‌تر به افراد بدشانس یا فقرا نیز هست. نسل هزاره ای چینی، مانند من، با این باور بزرگ شدیم که شکست در سخت‌کوشی در مدرسه، باعث می‌شود محکوم به جارو کردن خیابان ها یا شستن ظرف ها شویم. افراد مرفه شهری عادت داشتند با نگاه از بالا به پایین به کارگران مهاجر بنگرند و از «سوجی» یا کیفیت پایین آن‌ها گله کنند. امروز، که مردم شروع به دست و پنجه نرم کردن با ناعادلانه بودن زندگی کرده اند، آن قضاوت‌ها ملایم‌تر شده است. این تغییر با افزایش واضح حضور کارگران مهاجر در زندگی مردم تسریع شده است: آن‌ها دیگر صرفاً مهاجران فاقد هویت نیستند که در کارخانه‌ها زحمت می‌کشند، بلکه اکنون رانندگان تحویل غذایی هستند که ناهار مردم را می‌آورند یا پرستاران خانگی‌ای هستند که از والدین سالخورده‌شان مراقبت می‌کنند.

این حضور فراگیر کارگران، حساسیت جدیدی را در مورد کار ایجاد کرده است. این امر سال گذشته منجر به تلاش برای ایجاد اتاق‌های استراحت و ناهار اختصاصی برای سرایداران و همچنین یک کارزار طولانی مدت شد که از پلتفرم‌های تحویل غذا می‌خواست تا رفاه کارکنان خود را بهبود بخشند.

با وجود سانسور اغلب سختگیرانه دولتی در مورد این مسائل، مورد اخیر در نهایت به توقف برخی از رویه‌های بحث‌برانگیز کاری پلتفرم‌ها، مانند ساعات کاری طولانی و مهلت‌های تحویل محدود، کمک کرد و استانداردی را در صنعت ایجاد کرد که برخی از پلتفرم‌ها را بر آن داشت تا مزایای تأمین اجتماعی را به رانندگان تمام وقت خود ارائه دهند.

همزمان با این تحولات، علاقه فرهنگی نسبت به پیک های موتوری نیز در حال افزایش است. این گروه به قدری مورد توجه قرار گرفته‌اند که موضوع خلق کتاب‌ها و فیلم‌هایی شده‌اند که به شکلی موشکافانه آن‌ها را به تصویر می‌کشند. در سال ۲۰۲۳، یک خاطره‌نگاری با عنوان «من در پکن بسته‌ها را تحویل می‌دهم» در چین به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها تبدیل شد. این کتاب که توسط «هو آن‌یان»، کارگر مهاجر ۴۶ ساله نوشته شده بود (که پیش از تبدیل شدن به پیک تحویل کالا، شغل‌های موقت مختلفی را تجربه کرده بود)، در واقع روایتگر نبرد بی‌پایان روزانه او برای تردد در خیابان‌های شلوغ با اسکوتر و راضی نگه داشتن مشتریان سخت‌گیر بود. 

در واقع، پیک های موتوری نمادی از مبارزه فراگیر کارگران شهری چین هستند: این احساس که آن‌ها در برابر نیروهای ساختاری و نهادی خارج از کنترلشان قرار دارند، خواه این نیروها الگوریتم‌ها باشند؛ مدارس، رقابت‌های صنعتی، یا سیاست‌های دولتی متغیر؛ همه مجبورند به طور مداوم تقلا کنند تا صرفاً سر جای خود باقی بمانند، در حالی که شخص دیگری از ثمره زحمات آن‌ها بهره می‌برد. این احساس در نام‌های مستعاری که کارمندان یقه‌سفید و کارگران یدی به خود می‌دهند، منعکس شده است؛ عناوینی نظیر «پیازچه» (به معنای ارزان و قابل برداشت مکرر) و «طیور» (به معنای مقدر شده برای بردگی مادام‌العمر).

این چشم‌انداز، اگرچه غیرواقعی نیست، اما افسرده‌کننده است. قرارداد اجتماعی چین، که در آن مردم در ازای امکان تحرک اقتصادی، اطاعت سیاسی ارائه می‌دهند، هرگز بی‌نقص نبوده است. موانع پیشرفت حتی در بهترین دوران‌ها نیز فراوان بود؛ و اکنون که موج شکوفایی اقتصادی فروکش کرده است، این موانع آشکارتر می‌شوند. این واقعیت تلخ، حس مشترکی از «به دام افتادن» را در جامعه ایجاد کرده که به «به هم پیوستن» افراد از پیشینه‌های مختلف کمک می‌کند. این شرایط مردم را وادار ساخته که با افراد کم‌بضاعت مهربان‌تر باشند و افرادی را که سعی می‌کنند با اتخاذ ارزش‌های جدید و انتخاب‌های جسورانه در زندگی با این واقعیت کنار بیایند، بیشتر بپذیرند.