درسهایی از تاریخ
بخشی از دشواری در این است که اساسا نمیتوان دانست ترامپ چه میخواهد؛ شاید حتی خود او نیز چندان مطمئن نباشد. برای مثال، روز دوشنبه رئیسجمهور در یک نشست خبری گفت جنگ «خیلی زود» پایان خواهد یافت، اما نه در همین هفته. با این حال دو روز پیش از آن در شبکه اجتماعی تروث سوشال ادعا کرده بود که «هیچ توافقی با ایران وجود نخواهد داشت مگر تسلیم کامل و بیقیدوشرط! پس از آن، و پس از انتخاب رهبر یا رهبران عالی و قابل قبول، ما به همراه بسیاری از متحدان و شرکای شگفتانگیز و بسیار شجاع خود بیوقفه تلاش خواهیم کرد تا ایران را از آستانه نابودی بازگردانیم.»
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در پاسخ به ترامپ اعلام کرد که «این ما هستیم که پایان جنگ را تعیین خواهیم کرد» و افزود اگر حملات آمریکا و اسرائیل ادامه یابد، تهران اجازه نخواهد داد «حتی یک لیتر نفت» از منطقه صادر شود. انتخاب رهبر جدید که بهتازگی بخش بزرگی از خانواده خود را از دست داده است، بهعنوان جانشین پدرش نیز بر این سرسختی تاکید میکند. به نظر میرسد ایران به دنبال پیروزی است نه تسلیم بیقیدوشرط. پس از بیش از دو سال بمباران اسرائیل، حماس تسلیم بیقیدوشرط نشده است. ایران نیز بهطور قطع چنین نخواهد کرد. آنچه بسیار محتملتر به نظر میرسد توقف درگیریهای فعال است. آمریکا ممکن است تصور کند آسیب کافی وارد کرده و تصمیم بگیرد حملات خود را متوقف کند. ایران ممکن است حمله به همسایگان خود را متوقف کند. ترامپ نیز شاید اسرائیل را مجبور کند حملاتش را متوقف کند، اما این وضعیت صلح نخواهد بود، بلکه نوعی آتشبس ــ شاید موقتی ــ خواهد بود. در مجموع، آتشبس و نه صلح، بهعنوان نتیجه محتمل در کوتاهمدت به نظر میرسد؛ نتیجهای که تا حد زیادی ناشی از نگرانیهای ترامپ درباره قیمت نفت است. نتیجه دیگر میتواند ادامه جنگ اما با شدتی کمتر باشد، زیرا ذخایر تسلیحاتی هر دو طرف جنگ کاهش یافته است. حتی ممکن است کشتیها دوباره از تنگه هرمز عبور کنند.
همه اینها چه معنایی برای اقتصاد جهانی خواهد داشت؟ پاسخ به این پرسش بستگی دارد به آنچه بر سر صادرات نفت و گاز از منطقه میآید و نیز میزان خسارت بلندمدت به تاسیسات نفت و گاز. موسسه کپیتال اکونومیکس سه سناریو را بررسی کرده است. سناریوی نخست یک درگیری کوتاه و شدید است که حدود دو هفته طول میکشد. برآورد این است که در چنین حالتی حدود ۱.۴درصد از صادرات سالانه نفت جهان و تقریبا همین میزان از صادرات گاز طبیعی مایع از دست برود. سناریوی دوم درگیریای است که سه ماه ادامه دارد اما آسیب بلندمدت محدودی به تاسیسات وارد میکند. در این حالت پیشبینی میشود در سال ۲۰۲۶ حدود ۵ تا ۶درصد از صادرات جهانی نفت خام و گاز طبیعی مایع کاهش یابد. سناریوی سوم نیز درگیری سهماههای را در نظر میگیرد که با خسارتهای ماندگارتر به ظرفیت تولید همراه است، بهویژه در جزیره خارک ایران. در این حالت برآورد میشود ۸ تا ۹درصد از صادرات جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از دست برود و اثرات آن تا سال ۲۰۲۷ ادامه یابد. در چنین شرایطی قیمت نفت ممکن است به ۱۵۰دلار در هر بشکه برسد و قیمت گاز در اتحادیه اروپا (به ازای هر مگاواتساعت) به ۱۲۰یورو برسد. به گفته کپیتال اکونومیکس، تنها شوک عرضه جهانی قابل مقایسه با این سناریو مربوط به دوره «از اواخر دهه ۱۹۷۰ تا اواسط دهه ۱۹۸۰» بوده است.
جنگ طولانی و ویرانگر تاثیرات قابلتوجهی بر سطح قیمتها و فعالیت اقتصادی خواهد داشت. در کشورهای فقیر، این اثر میتواند بسیار شدید باشد. در کشورهای غربی نیز، جایی که موضوع «توان پرداخت» به یک مساله سیاسی تبدیل شده است، جهش در هزینه انرژی بسیار نامحبوب خواهد بود.
رشد اقتصادی بدون تردید آسیب خواهد دید. اما به دلایلی که پل کروگمن درباره اقتصاد آمریکا توضیح داده است، حتی بدترین سناریو نیز به اندازه شوک اواخر دهه ۱۹۷۰ از نظر اقتصادی مخرب نخواهد بود. یکی از دلایل این است که اقتصادهای ما نسبت به آن زمان وابستگی بسیار کمتری به نفت پیدا کردهاند. همانطور که مارتین سندبو اشاره کرده است، اروپا نیز نشان داده که بسیار بهتر از آنچه در آغاز جنگ اوکراین تصور میشد میتواند خود را با قیمتهای بالاتر گاز تطبیق دهد. دلیل دیگر این است که بانکهای مرکزی از زمانی که درسهای دهه ۱۹۷۰ را آموختهاند، در مهار انتظارات تورمی عملکرد بسیار بهتری داشتهاند.
از منظر اقتصادی، چه درسهایی میتوان از این شوک گرفت؟ نخستین درس این است که باید آسیبپذیری خود را در برابر شوکهای مربوط به دسترسی به سوختهای فسیلی کاهش دهیم. برای ایالات متحده، افزایش شدید قیمت سوختهای فسیلی در مجموع اثر مثبت اندکی بر درآمد واقعی کل دارد، زیرا این کشور صادرکننده خالص انرژی است، هرچند آثار توزیعی آن نامطلوب است. اما برای تقریبا همه کشورهای صنعتی دیگر وضعیت برعکس است. بنابراین ضرورت سرمایهگذاری آنها در انرژیهای تجدیدپذیر برای کاهش این آسیبپذیری کاملا روشن است.
درس دوم این است که بانکهای مرکزی باید اطمینان حاصل کنند که انتظارات تورمی از کنترل خارج نشود. متاسفانه جهش قیمتها پس از همهگیری کووید این خطر را بیشتر کرده است. بانکهای مرکزی باید آماده باشند در برابر اثرات دور دوم افزایش زیاد قیمتها اقدام کنند.
درس آخر این است که یارانه دادن به هزینه انرژی هر بار که قیمتها افزایش مییابد قابل تامین نیست. حمایت باید به کسانی اختصاص یابد که بیشترین آسیب را میبینند. با این حال مهمترین درس ، بدیهیترین آنهاست. بله، آتشبسی زودهنگام محتمل به نظر میرسد که میتواند میزان خسارت را محدود کند. اما چنین نتیجهای قطعی نیست. بارها دیدهایم که ایالات متحده جنگهایی را با تصمیمی ناگهانی آغاز کرده اما در نهایت درگیر درگیریهای طولانی و فاجعهبار شده است. هارولد ویلسون بریتانیا را از فاجعه ویتنام دور نگه داشت. با توجه به آغاز شتابزده این جنگ، کییر استارمر نیز درست عمل کرد که تلاش کرد راه مشابهی را در پیش بگیرد.
* فایننشال تایمز