زنگخطر راهبردی برای صنعت نفت ایران؛
فرسایش سرمایه انسانی و آیندهای پرریسک برای تولید
خروج این نیروها، بهمعنای خروج تجربه، کاهش ضریب اطمینان تولید و افزایش احتمال خطاهای عملیاتی است؛ خطاهایی که میتوانند به توقف تولید، خسارات زیستمحیطی و حتی بحرانهای ایمنی منجر شوند. شواهد میدانی و گزارشهای غیررسمی حاکی از آن است که نرخ ترک خدمت کارشناسان در بخشهای عملیاتی و تخصصی صنعت نفت بهطور معناداری افزایش یافتهاست. بازنشستگیهای زودهنگام ناشی از فرسودگی شغلی، مهاجرت نیروهای خبره به کشورهای منطقه با بستههای جذاب مالی و کاری و حتی کوچ به بخشهای غیرنفتی داخلی، همگی نشانههای یک بحران ساختاری هستند. این روند، زنجیره انتقال دانش میان نسلها را دچار گسستکرده و فاصلهای خطرناک میان تجربه و نسل جدید ایجاد کردهاست؛ فاصلهای که پیامد آن، افت کیفیت تصمیمگیریهای فنی و افزایش ریسک در عملیات تولید است.
نکته نگرانکننده آن است که این بحران در شرایطی رخ میدهد که صنعت نفت ایران با محدودیتهای ناشی از تحریم، رقابت فشرده در بازار جهانی انرژی و فشار برای حفظ سطح تولید مواجه است. در چنین فضایی، تضعیف سرمایه انسانی میتواند آثار مضاعفی بر اقتصاد کشور داشتهباشد؛ از کاهش تولید روزانه و اختلال در تعهدات صادراتی گرفته تا تشدید نوسانات ارزی و فشارهای تورمی داخلی. این مساله دیگر یک چالش منابع انسانی نیست، بلکه یک تهدید راهبردی برای اقتصاد ملی و امنیت انرژی کشور بهشمار میرود. در برابر این وضعیت، اتکای صرف به برنامههای بلندمدت و کلی، بدون اقدامات فوری و عملیاتی، بهمنزله نادیدهگرفتن واقعیتهای میدانی است.
خروج نیروهای متخصص
صنعت نفت به بستهای از تصمیمات کوتاهمدت، هدفمند و قاطع نیاز دارد که بتواند در بازهای محدود، روند خروج نیروهای متخصص را کندکرده و انگیزه ماندگاری را احیا کند. نخستین و فوریترین اقدام، بازنگری جدی در نظام جبران خدمات و مشوقهای مالی است. شکاف عمیق میان سطح مسوولیت، فشار کاری و ریسکهای عملیاتی کارشناسان با دریافتی آنها، در مقایسه با فرصتهای منطقهای و بینالمللی، به یکی از عوامل اصلی فرار نیروهای متخصص تبدیل شدهاست. اصلاح این نابرابری، حتی اگر بهصورت تدریجی اما ملموس انجام شود، میتواند پیام روشنی از تغییر رویکرد سیاستگذاران به بدنه کارشناسی ارسال کند. دوم، ایجاد مسیرهای شغلی شفاف و مبتنی بر شایستگی برای کارشناسان فنی ضروری است. احساس بیعدالتی، بنبست شغلی و نادیده گرفتهشدن تخصص، سرمایه اجتماعی صنعت را فرسوده کردهاست. مشارکتدادن کارشناسان در فرآیندهای تصمیمسازی فنی، واگذاری مسوولیتهای واقعی و تعریف نظام ارزیابی مبتنی بر عملکرد، میتواند حس تعلق و مسوولیتپذیری را تقویت کند.
سوم، بهبود شرایط کاری و کیفیت زندگی نیروهای عملیاتی، بهویژه در مناطق دورافتاده و پرریسک، باید بهعنوان یک اولویت راهبردی دیده شود. حمایتهای رفاهی، خدمات درمانی موثر، توجه به سلامت روان و کاهش فشارهای اداری غیرضروری، نه هزینههای اضافی، بلکه سرمایهگذاری مستقیم برای حفظ پایداری تولید هستند. در نهایت باید با صراحت هشدار داد؛ ازدسترفتن نیروی انسانی خبره، بهسادگی و در کوتاهمدت قابلجبران نیست. تربیت یک کارشناس کارآزموده در صنعت نفت، سالها زمان و منابع هنگفت میطلبد. تعلل امروز، میتواند فردایی را رقم بزند که در آن حفظ تولید، به چالشی پرهزینه و حتی غیرممکن تبدیل شود. زنگ خطر بهصدا درآمده است؛ اگر این هشدار جدی گرفته نشود، بهای بیتوجهی، نهتنها کاهش تولید نفت، بلکه تضعیف بنیانهای اقتصادی کشور خواهد بود. اکنون زمان تصمیمهای سخت و اقدامات فوری است، نه فردا.
* مشاور دستیار رئیسجمهور در حوزه نفت و گاز