یادداشتی از مرتضی احمدی در ششمین سالروز رفتنش

دلبسته این سرزمینم

شماره روزنامه: ۵۰۶۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۷۲۲۶۵۶ فرهنگ و هنر

دنیای‌اقتصاد : ۶سال پیش در چنین روزی مرتضی احمدی درگذشت. پیش‌تر در روز تولدش درباره‌اش در ستون چهره‌ها نوشتیم. او اما جزو هنرمندانی بود که شب‌های یلدا مهمان برنامه‌های تلویزیون می‌شد. شاید مرور خودنوشتی از او که در کتاب صدای طهرون منتشر شده است، در آخرین روز پاییز خالی از لطف نباشد: وقتی پا تو این دنیا گذاشتم، پدربزرگم تو بازار ترون حجره داشت و پدرم تو سبزی‌کاری امین الملک سقط فروشی.

 دلبسته این سرزمینم

مادربزرگم، پدربزرگم، پدرم، مادرم، زنم و خیلی از کس و کارام تو همین ترون زندگی کردن و تک تکشون زیر خاکش جا خوش کردن. اگه من از زادگاهم و برو بچه‌هاش می‌گم بهم ایراد نگیرین. آخه من دلبسته این سرزمینم. تو پایین پاییناش چش به دنیا واکردم، خب ریشه‌م تو این خاک گیره. تو خاک و خل‌هاش پا به زیمین زدم و قد راس کردم و جون گرفتم. تو مکتب‌خونه‌ش حرف زدن و زندگی کردنو آموختم، قاطی مشتی‌هاش و جوونمرداش لولیدم و سرد و گرم روزگارو مزه مزه کردم، بلت شدم که واس چی باد گریه کنم و برا کی خنده کنم. این اونا بودن که بهم یاد دادن آدم باشم، رو دیوارای کاگلیش خط و ربط زندگی رو واسه‌م نقاشی کردن و زیرش ترانه محبت و مهربونی رو واسه‌م زمزمه کردن. این اونا بودن دَسَّمو گرفتن و ایستادگی یادم دادن، این اونا بودن شیره جونم شدن که جلو هیچ ناجوونمردی به تمنایی دس پیش نبرم و سر فرود نیارم، تو کوچه پس کوچه‌هاش، سر گذراش، زیر بازارچه‌هاش، دور و ور دروازه‌هاش معرفتو یاد گرفتم، این اونا بودن که منو تو خودشون را دادن و از خودشون دونسن، زیر بال و پر مو گرفتن و پروازو بهم تعلیم دادن، پس اگه دس به قلم بردم و از اونا گفتم و رو کاغذ ریختم به‌خاطر خودشون بود، فقط ادای دین کردم.

 

 

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن