نام دیگر بـرزخ
فرشید فرهمندنیا
در بررسی و تحلیل ژانر منظومه بهعنوان اشعاری بلند و عموما چندبخشی که به کشف و شهود در جنبههای تاریخی، اسطورهای، حماسی و تغزلی از جهان و سرنوشت انسان میپردازند، باید توجه داشت عموما موتور محرکه و عامل پیشبرنده منظومه عنصر روایت است. اما تفاوتی که میان منظومههای کلاسیک از قبیل بهشت گمشده میلتون، منظومههای چاوسر و منظومههای نظامی و جامی در ادبیات کلاسیک فارسی و منظومههای مدرن وجود دارد این است که در منظومههای کلاسیک روایت، بیرون از شعر شکل گرفته و پرداخته شده است و سپس به شعر تزریق میشود.
اما در منظومههای مدرن از قبیل سنگ آفتاب اکتاویو پاز یا سرزمین هرز الیوت یا صدای پای آب سهراب سپهری، روایت در درون خود شعر شکل میگیرد و تکوین مییابد و بهصورت بلاواسطه از بیرون به شعر تزریق نمیشود؛ بلکه اساسا خود منظومه مدرن به بستری برای کشف و شهود و شکل دادن به روایتی جدید از انسان و جهان تبدیل میشود. از این منظر منظومه «نام دیگر دوزخ» سروده شاپور جورکش نیز در دسته دوم و در زمره منظومههای مدرن موفق در شعر معاصر فارسی قرار میگیرد. شاعر در این منظومه با خلق فضاهایی اسطورهای و تاریخی و با ارجاعات متعدد به متون کهن دینی و اساطیری و افسانه ضمن احضار آنها به افق فکری امروز، از طریق ایجاد ارتباطات بینامتنی درهمتنیده، اتصال کوتاهی میان گذشته و امروز برقرار میکند که در نوع خود قابل تامل است. این منظومه پیرامون سرگذشت جنگجویی کشته شده به نام ار (ER) شکل میگیرد که از جهان مردگان بازگشته است و اکنون ضمن به دست دادن روایتی تطبیقی از آنچه که بود و آنچه که هست، روایتی جدید از ستیزهجویی و آنتاگونیسم به دست میدهد. جالب این که خود واژه آنتاگونیسم متشکل از دو جزء آنتی (ضد) و اگونی(احتضار) است و به معنای ضد احتضار، ضد مردن است و به نوبه خود باز هم به همین مضمون بازگشت از جهان مردگان و مقابله با مرگ اشاره دارد.
از سوی دیگر باید توجه داشت که منظومه نام دیگر دوزخ در موقعیت مرزی و در آستانه دو شیوه متمایز در تاریخ سرایش شعر قرار گرفته است و میتوان آن را تحت عنوان نام دیگر برزخ نیز قرائت کرد. برزخی حاصل از آن، که کتاب از یکسو به لحاظ ذهنیت انتقادی و مضمونپردازی، شعری انقلابی و ساختارشکن است اما از بعد زبان و فرم سرایش و استفاده از زبانی آرکائیک که به شدت وامدار متون کهن از قبیل کتاب مقدس و تفاسیر آنهاست، همچنان محدود و مقید به رویکردی استعلایی باقی میماند. با این حال جورکش در بخشهای مختلف منظومه با استفاده از تکنیکهای شاعرانه و روزآمدی چون ایجاد پیچشهای معنایی در مفاهیم و درونی کردن وقایع و رخدادها کوشیده است که بر نگاه کلاسیک و صرف ارجاع به متون کهن غلبه کند و نگارشی جدید حتی از اشخاص تاریخی ارائه دهد. برای مثال در جایی که با اشاره به ماجرای اصحاب کهف و سگشان، نشان میدهد آن سگ درونی یملیخا شده است و از درون او به سخن در میآید که چنین تصاویر تکاندهنده و ابداعات این چنینی جزو نقاط قوت ارزشمند این کتاب هستند.