بازتولید نظام قجری در دوره پهلوی
انتقال قدرت از قاجار به رضاشاه پهلوی با حمایت انگلستان و برخی احزاب مانند حزب تجدد و حزب رادیکال داور صورت گرفت. با به قدرت رسیدن رضاشاه و تشکیل سلسله پهلوی برای نخستین باریک دولت فراگیر مقتدر و مرکزی در ایران بهوجود آمد. رضاشاه با تاسیس ارتش نوین علاوه بر قلعوقمع ایلات و عشایر به قلعوقمع شخصیتها و رجال ملی و دولتی اصلاحطلب هم پرداخت و با به زیرسلطه درآوردن کامل مجلس و مطبوعات سبب شد که زمینه و میدانی برای تداوم یا ظهور و حضور احزاب و تشکیلات سیاسی و نخبگان و سرآمدان فعال وجود نداشته باشد. حزب ایران جوان، حزب اصلاحطلب، حزب تجدد، حزب سوسیالسیت و گروه ۵۱ نفر ارانی از احزاب مهم دوران حاکمیت رضاشاه بودند. حکومت پهلوی نه با انتخاب مردم و نه بهصورت موروثی از شاه قبلی بلکه با حمایت انگلستان تاسیس شد.
با استقرار حکومت کمونیستی در شوروی، منافع لندن ایجاب میکرد که دولتهایی ملی و متمرکز در مرزهای شوروی بهوجود آورد تا شوروی را محاصره کند و نیز در راستای منافع ملّیون نیز عمل کرده باشد، طبیعی است که هدف اصلی انگلستان پیشبرد منافع نفتی استعماری خود در منطقه بود. بهدلیل بسته بودن ساختار سیاسی ایران در زمان رضاشاه در استمرار نظام پادشاهی، فرهنگ سیاسی ایلی- عشیرهای تداوم یافت. رضاشاه برای تشکیل و افزایش اقتدار دولت مرکزی به سرکوب عشایر، تاسیس دانشگاه، ارتش منظم، راهآهن و... اقدام کرد و نیز با تخته قاپو کردن(اسکان) عشایر درصدد آموختن فرهنگ شهری به آنان بود.
رضاشاه سعی کرد با این اقدامات پایههای دولت- ملت را بنیانگذاری کند. تجددخواهی رضاشاه توام با استبدادی بود که ریشه در فرهنگ سیاسی پدرسالارانه ایرانی داشت، میراث مشروطهخواهی با استبداد رضاخانی به خاک سپرده شد و بسیاری از کسانی که در بنیانگذاری مشروطیت نقشی ایفا کرده بودند یا کشته شدند یا کشور را ترک کردند. در این دوره نهادهای سیاسی در ایران بهوجود نیامد و هرچند بعضی از پایههای دولت- ملت ایجاد شد، ولی فرهنگ سیاسی غیرعقلانی همچنان در شخصیت فرهنگی و سیاسی نخبگان سیاسی و تشکیلات دولتی باقی ماند. احیای استبداد ایرانی به معنی ترکیب قدرت مطلق و خودکامه(نظام پاتریمونیالیسم و پدر شاهی) در دولت رضاشاه تجلی یافت. فرهنگ سیاسی پهلوی اول تفاوت چندانی به لحاظ محتوایی با فرهنگ سیاسی قاجاریه نداشت.