معیار ارزیابی مدیریت شهری

در ارزیابی طرح‌ها و برنامه‌ها، تعداد استنادها جایگزین اهمیت و میزان تاثیر می‌شوند. همین اتفاق در سازمان‌ها و نهادهای حوزه مدیریت شهری در خصوص ارزیابی عملکرد نیز می‌افتد. در نتیجه، رسیدن به حدی از شاخص‌ها، خود تبدیل به هدف می‌شود و این یک ساده‌سازی خطرناک است. وقتی سیستم‌ ارزیابی کمیت را مبنا قرار می‌دهد، کیفیت رنگ باخته، هنجارها نیز تغییر پیدا می‌کنند. در واقع مساله در فرآیندهای مدیریت و برنامه‌ریزی اصلی این نیست که معیارها اشتباه هستند، بلکه معیارها ناقص هستند.

 منطق متداولی که باعث تثبیت معیار شده بر سه فرض ضمنی استوار است: معیارها تمام حقیقت را می‌گویند، معیارها همیشه حقیقت را می‌گویند و معیارها افراد را به مسیر درست سوق می‌دهند.  هر یک از فرضیات فوق، تا حدی معتبر است، اما ممکن است با نهادینه شدن جزئیات و سنجه‌ها، در فرآیند برنامه‌ریزی یا ساختارهای سازمانی، خطای شناختی و تحریف‌های سیستماتیک شکل بگیرند. درواقع، اعداد صرفا همه واقعیت را توصیف نمی‌کنند، بلکه واقعیت را برساخت می‌کنند. هنگامی که شاخص‌ها به هدف تبدیل شوند، رفتارها نیز با آن همگام می‌شود. مدیریت متمرکز تشدید شده و به تدریج سیگنال‌هایی که به پیش‌بینی و آگاهی مدیران کمک می‌کردند، به نویز تبدیل می‌شوند. این پدیده در موارد زیر نمود پیدا می‌کند:

 ۱. تورم خروجی‌های انتشارات به قیمت کاهش عمق فکری

 ۲. غلبه معیار ضریب تاثیر بر اهمیت اجتماعی واقعی هر یک از خروجی‌ها

 ۳. تغییر رویکرد از سیاست مبتنی بر شواهد، به سمت شواهد مبتنی بر سیاست

 ۴. رقابت برای کسب امتیازات تعریف‌شده در شاخص‌های ارزیابی (رقابت برای هک و جمع‌آوری داده‌ها و یا سرقت مالکیت معنوی ایده‌ها).

 این کژکارکردی‌ها به‌طور مستقل به وجود نیامده‌اند، بلکه پیامدهای ساختاری اتکای بیش از حد به فرآیندهای ساده‌‌سازی‌ ارزیابی هستند. هرگز قرار نبود که ماموریت برنامه‌ریزان و ارزیابی طرح‌ها به یک تابلوی امتیازدهی تقلیل یابد. حتی برنامه‌ریزی مشارکتی در صورت عدم توجه به کیفیت روش و نوع اجرا جز پوسته‌ای نمادین از مشاکت نخواهد بود. لذا ایجاد پل بین چالش‌های پیچیده شهری و راه‌حل برون‌رفت از آنها، به چیزی بیش از طراحی یک داشبورد مدیریتی یا برگزاری جلسات سازمانی نیاز دارد. این کار مستلزم نوعی بازنگری واقع‌بینانه دوره‌ای نسبت به آمار و معیارها است. هر چند معیارها مهم هستند، اما معنا و حل مساله همیشه اهمیت بیشتری دارند. استبداد معیار، استبداد آمار، خطاهای شناختی و بازتاب آنها بر سیاستگذاری شهری به درک ناقص از واقعیت منجر خواهدشد.

اما چه رویکردی باید اتخاذ کرد؟ پیشنهاد می‌شود در ارزیابی طرح‌های شهری و عملکرد سازمانی به نکات ذیل توجه شود:

1. اتخاذ رویکرد فازی و باور به اینکه محیط برنامه‌ریزی شهری مملو از عدم قطعیت و پیچیدگی‌هایی است که در اعداد خلاصه نمی‌شوند.

2. شاخص‌ها، ابزار هستند و نه حقیقت یا بازتاب‌دهنده آن، لذا مدام باید مورد اصلاح و بازبینی قرار گیرند.

3. شاخص‌ها ابزار مدیران برای دریافت بازخورد هستند، نه جایگزین قضاوت. حتی صحت بازخوردها نیز باید از روش‌های مکمل، به دقت تحلیل و مورد بازبینی قرار گیرد.

4. شاخص‌ها باید به‌عنوان تکیه‌گاهی برای یادگیری و توسعه چندجانبه عمل‌کنند، نه موتوری برای رشد حجم خروجی و مستندات سازمانی.

5. تحلیل روند تغییر عملکرد کارکنان طی ادوار مختلف، از ارزیابی عملکرد مهم‌تر است.

*    کارشناس گروه مطالعات نوسازی و بازآفرینی شهری