چگونه هویت و خاطره و جان شهر را هدف میگیرند؟
چرا «شهرکُشی» رخ داد؟
شهری که دیگر فقط مجموعهای از دیوار و خیابان نیست، بلکه مثل یک موجود زنده، تاریخ و زندگی مردم را در خودش حمل میکند. دکتر حسین ایمانی جاجرمی، جامعهشناس شهری، در یادداشتها و مصاحبههای خود در روزنامه «دنیایاقتصاد»، هشدار داد که در جنگهای معاصر، شهرها بیش از هر زمان دیگری به میدان اصلی درگیری تبدیل شدهاند. از همین منظر، شهرکُشی را باید بخشی از راهبرد جنگهای مدرن دانست؛ راهبردی که هدف آن تنها شکست نظامی نیست، بلکه تخریب حافظه جمعی و تضعیف پیوندهای اجتماعی است. جنگ تحمیلی اخیر که بار دیگر شهرهای ایران را در معرض حملات مستقیم قرار داد، نشان داد این هشدارها تا چه اندازه جدی بودهاند. در این جنگ، شهر نه صرفا یک موقعیت جغرافیایی، بلکه «نماد» و «کانون قدرت» محسوب شد. تهران بهعنوان پایتخت و بزرگترین مرکز جمعیتی و سیاسی کشور، بیش از هر شهر دیگری در معرض این آسیبها قرار گرفت. حملات به نقاط مختلف پایتخت، افزون بر تخریب زیرساختهای شهری، بسیاری از بناهای تاریخی و فرهنگی را نیز آسیب زد؛ بناهایی که حامل حافظه تاریخی و هویت فرهنگی جامعهاند.
بر اساس برآورد وزیر میراث فرهنگی، حدود ۱۴۰اثر تاریخی در ۲۰استان ایران در جریان این حملات آسیب دیدهاند که در میان آنها، استان تهران با ۶۳اثر و اصفهان با ۲۳اثر بیشترین خسارت را متحمل شدهاند. در قلب تهران، کاخ گلستان، میراث جهانی یونسکو، در حملات هوایی دهم اسفند۱۴۰۴ آسیب گسترده دید. تالار آینه (تالار سلام) که به واسطه فیلم «کمالالملک» در حافظه جمعی ایرانیان جاودانه شده، با فرو ریختن پنجرهها، اُرسیها و سقف، شاهد سقوط لوسترهای تاریخی خود بود. تالار مرمر، عمارت بادگیر، ساختمان مجلس سنای سابق و شمسالعماره نیز در امان نماندند. آنچه در اینجا آسیب دید، صرفا یک بنای تاریخی نبود، بخشی از روایت تاریخی یک ملت بود که زیر آوار رفت.
حتی در بامداد بیستوششم اسفند ۱۴۰۴، مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد هدف حملات سنگین قرار گرفت. بیستویک بمب سنگرشکن در حریم این مجموعه فرود آمد و تا شعاع حدود ۱۲۰۰متر خسارت گسترده ایجاد کرد. بر اساس گزارش مرمتگران، نزدیک به ۱۷هزار مترمربع شیشه شکست و حدود ۹۰درصد شیروانی بناها آسیب دید. پانزده کاخموزه از جمله کاخ سبز، عمارت والی و موزه برادران امیدوار خسارت دیدند و سقف مدخل ورودی و تالار آینه کاخ سبز فرو ریخت. چنین خسارتهایی صرفا تخریب کالبدی نیست؛ زیرا این بناها بخشی از شبکه معانی و خاطراتی هستند که نسلهای مختلف ایرانیان با آن زیستهاند.
الگوی انتخاب اهداف نیز نشان میدهد که این حملات تصادفی نبودهاند. ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی (سنا) هدف قرار گرفت؛ بنایی که نماد قانونگذاری و اراده ملی در تاریخ معاصر ایران است و هیچ کاربری نظامی ندارد. قرار گرفتن این ساختمان در کنار کاخ گلستان و مجموعه سعدآباد در فهرست اهداف، روشن میسازد که هدفگیریها متوجه «نمادهای تاریخی قدرت و هویت» بوده است. میتوان گفت این تلاشی است برای «نابودی حافظه جمعی» و «قطع رگهای حیات شهری» مارتین کاوارد، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل و استاد دانشگاه ساسکس، در کتاب تاثیرگذار خود با عنوان «شهرکُشی: سیاست نابودی شهری» به تحلیل سیستماتیک این پدیده پرداخته است. کاوارد در این اثر، شهرکُشی را نه صرفا به عنوان «آسیب جانبی» جنگ، بلکه همچون یک «شکل متمایز از خشونت سیاسی» تعریف میکند که به طور عامدانه زیرساختهای مادی و کالبدی شهر را هدف میگیرد. از دیدگاه او، شهرها نه به این دلیل که صرفا محل تجمع دشمن هستند، بلکه به این خاطر آماج حملات قرار میگیرند که امکان «زیست مشترک» را فراهم میآورند و دیالوگ میان فرهنگها و هویتهای ناهمگون را ممکن میسازند. به تعبیر کاوارد، تخریب عامدانه بناها و فضاهای شهری، در حقیقت تلاشی برای نابودی ذات «شهرنشینی» و «حیات جمعی» است.
برای فهم عمیقتر این پدیده، میتوانیم به سراغ لوفور هم برویم،هانری لوفور، فیلسوف و جامعهشناس شهری فرانسوی، در نظریه مشهور خود درباره «حق به شهر» تاکید میکند که شهروندان تنها مصرفکنندگان فضای شهری نیستند، بلکه در تولید و بازتولید معنای آن نیز نقش دارند. از این منظر، تخریب شهر چیزی بیش از تخریب ساختمانهاست؛ زیرا شهروندان را از مشارکت در حیات اجتماعی و معنایی شهر محروم میکند. شهرکُشی در تهران نمونهای روشن از سلب «حق به شهر» ازمیلیونها شهروند است؛ مردمی که ناگهان نه تنها خانههایشان، بلکه امنیت روانی و حس تعلق به فضای شهری خود را از دست دادهاند. شهرها در طول تاریخ بارها ویران شدهاند، اما آنچه سرنوشت آنها را تعیین میکند، توانایی جامعه برای بازسازی نه تنها کالبد بلکه «معنای شهر» است. تجربه شهرهایی مانند ورشو پس از جنگ جهانی دوم نشان میدهد که بازسازی موفق زمانی رخ میدهد که حافظه تاریخی و مشارکت اجتماعی در مرکز فرآیند بازسازی قرار گیرد. در غیر این صورت، شهر ممکن است از نو ساخته شود، اما روح آن از میان میرود.
در نهایت، شهرکُشی در ایران امروز را باید فراتر از یک خسارت کالبدی یا نظامی درک کرد. آنچه هدف قرار گرفته، شبکهای از معانی، میراث گذشتگان و پیوندهای اجتماعی است که شهر را به خانه مشترک یک جامعه تبدیل میکند. اگر شهر حافظه یک ملت باشد، تخریب آن تلاشی برای پاک کردن بخشی از تاریخ است. با این حال، تجربه بسیاری از شهرهای جهان نشان داده است که شهرها توانایی شگفتانگیزی برای باززایی دارند. از دل ویرانی، امکان ساختن دوباره نیز وجود دارد؛ اما این بازسازی تنها زمانی معنا پیدا میکند که همراه با احیای حافظه جمعی، تقویت پیوندهای اجتماعی و بازگرداندن امید به شهروندان باشد. در غیر این صورت، شهر شاید دوباره ساخته شود، اما دیگر همان شهری نخواهد بود که مردم در آن زندگی میکردند.
* پژوهشگر و جامعهپژوه