رویکرد حاکمیتی در اقتصاد دیجیتال
امروزه، پدیده دیجیتالیشدن نهتنها جوامع، اقتصادها و دنیای کسبوکار را متحول کرده، بلکه برای شیوه تعامل و مبادله بازیگران مختلف در فرآیند خلق ارزش اقتصادی، پیامدهای مهمی نیز دارد. در توصیف این شکل نوین از خلق ارزش، معمولا چهار پیامد و تغییر اصلی مورد تاکید قرار میگیرد:
۱- تغییر از مالکیت دارایی به ارکستراسیون (هماهنگسازی) داراییها: یکی از دستاوردهای جریان دیجیتالیشدن، این است که امکان تخصیص کارآمدتری از منابع را فراهم میکند. در نتیجه، تمرکز فعالیتها از خلق ارزش مبتنی بر داراییهای ملموس به سمت ارکستراسیون و هماهنگسازی در تخصیص و استفاده از آنها تغییر یافته است. در این تحول عمده، استراتژیها به هنر مدیریت داراییهایی تبدیل شدهاند که دیگر خود فرد مالک آن داراییها نیست.
۲- تغییر از زنجیرههای ارزش خطی (به شکل پایپلاین) به پلتفرمها: در نتیجه این تحول، ارکستراتورها که اغلب از آنها با عنوان پلتفرم یاد میشود، قادرند ارزش بیشتری نسبت به تولیدکنندگان سنتی ایجاد کنند.
۳- تغییر از رقابت (competition) به همرقابتی (Co-opetition): از آنجا که بهطور ذاتی ارکستراتورها برای تولید و مصرف به دیگران متکی هستند، روابط میان بازیگران، فراتر از رقابت صرف میرود. در نتیجه، هدف پلتفرمها بیشینهسازی تعداد اشخاصی است که از دروازه کسب وکار عبور میکنند. پیامد این تحول این است که تمرکز بر سازوکارهای محافظتی و دفاعی از کسبوکار نسبت به قبل کاهش یافته است.
۴- تغییر از صنایع به اکوسیستمها: این روند به تغییرات ساختاری در فضای فعالیت شرکتها منجر شده است. تمرکز استراتژیک پیشین که بر محوریت صنایع شکل گرفته بود، بهطور فزایندهای به سمت «اکوسیستمها» تغییر پیدا کرده است.
نقش حاکمیت در خلق ارزش در اکوسیستمها
با توجه به تعریف اکوسیستم، پرسشهای اصلی این هستند: در وهله نخست، چگونه منافع مختلف همتراز میشوند؟ این منافع چگونه بهطور موثر و عادلانه هماهنگسازی میشوند؟ نهایتا، چگونه میتوان حاکمیت را در طول تحول و تکامل اکوسیستم حفظ کرد و توسعه داد؟
شکست در ایجاد یا حفظ اکوسیستمها اغلب به عدم موثر بودن حاکمیت اکوسیستمی (ecosystem governance) نسبت داده میشود که خود توسعهای از حاکمیت پلتفرمی است. در کنار حاکمیت اکوسیستمی، میتوان دیدگاه دیگری تحت عنوان اکوسیستم بهمثابه حاکمیت (ecosystem-as-governance) را در نظر گرفت که بر سه مفهوم پایه استوار است:
۱- دیدگاه اکوسیستم بهمثابه وابستگی (مبتنی بر بازیگر)
این دیدگاه مبتنی بر بازیگران اکوسیستم است. در بحث حاکمیت اکوسیستمی، درک بهتری از انواع مختلف بازیگران در اکوسیستم و نقشهایی که ممکن است ایفا کنند، کمککننده است. معمولا یک بازیگر نقش رهبری را بر عهده میگیرد که آن را سنگبنای کلیدی یا «ارکستراتور» مینامند. ماهیت اکوسیستمها به گونهای است که تنها تعداد کمی از بازیگران میتوانند این نقش ارکستراتور را ایفا کنند. در کنار ارکستراتور، نقشهای مهم دیگر نیز وجود دارند: تغذیهکننده (فیدر)، کاربر، تجمیعکننده و بهبوددهنده. این پنج بازیگر منافع، تعاملات و انتظارات خود را از طریق مشارکت در اکوسیستمها به همراه میآورند. به طور ساده، ارکستراتور پلتفرمی نقش هماهنگی را بر عهده دارد. تغذیهکنندهها (Feeder) منابع و ورودیها را تامین میکنند. بهعلاوه، کاربران مصرفکنندگان نهایی ارزش هستند و تجمیعکنندگان (Aggregator) ارزش را از طریق ترکیب منابع خلق میکنند. همچنین، بهبوددهندگان (Enhancer) کیفیت و کارآیی اکوسیستم را ارتقا میدهند.
۲- دیدگاه اکوسیستم بهمثابه ساختار (مبتنی بر فعالیت)
در این دیدگاه، ساختار اکوسیستم در مرکز توجه قرار میگیرد. در این دیدگاه، به همبستگیها و وابستگیهای متقابل در اکوسیستم از منظر فعالیت نگریسته میشود. از دیدگاه ساختاری، از سه بعد به اکوسیستمها توجه میشود:
اکوسیستمهای بسته در برابر باز
اکوسیستمهای متمرکز در برابر غیرمتمرکز
اکوسیستمهای مبتنی بر تعامل در برابر مبتنی بر تراکنش
انتخاب میان اکوسیستمهای بسته و باز بر اساس شرایط دسترسی به منابع تعیین میشود. اکوسیستمهای بسته زمانی عملکرد خوبی دارند که تعداد راهکار دهندگان مسائل کم و مشخص باشد. در برابر، زمانی اکوسیستمهای باز توصیه میشوند که ارزیابی کیفیت کاربران آسان باشد و همه عوامل بتوانند به راهکارها کمک کنند.
از منظر بعد دوم، اگر ارکستراتور توانایی ارزیابی راهکارها را به تنهایی داشته باشد، رویکرد متمرکز ترجیح داده میشود؛ در غیر این صورت رویکرد غیرمتمرکز برای اکوسیستم مناسبتر است. از منظر بعد سوم، اکوسیستمهای مبتنی بر تعامل، بر تبادل اطلاعات و دادهها تمرکز دارند و در طیف مقابل، اکوسیستمهای مبتنی بر تراکنش، تبادل کالا و خدمات را تقویت میکنند.
۳- دیدگاه اکوسیستم بهمثابه حاکمیت (مبتنی بر هدایت و کنترل)
درحالیکه دیدگاههای قبلی مبتنی بر بازیگر و فعالیت برای درک خلق ارزش در اکوسیستمها مهم هستند، یک جنبه مرکزی هنوز مورد بررسی قرار نگرفته است: چگونه این بازیگران و فعالیتهای آنها هدایت و کنترل میشوند؟
برای بحث درباره مکانیسمهای حاکمیتی مناسب برای اکوسیستمها، توجه به شیوههای عمومی حاکمیت میتواند کمک کند؛ شامل:
حاکمیت مبتنی بر بازار: در این نوع از حاکمیت، هرگونه هماهنگی بین فعالیتهای اقتصادی بر مبنای قراردادهای تراکنشی مانند مبادله کالا، خدمات و داده شکل میگیرد. در این نوع از حاکمیت، شرایط تراکنشها مشخص است و در نتیجه، پیامدهای نقض قرارداد نیز روشن است. همه طرفین در قرارداد کنترل کامل دارند، اما به هر صورت، انگیزه کمی برای توسعه فراتر از تعهدات قراردادی وجود دارد.
حاکمیت مبتنی بر سلسلهمراتب: در این نوع از حاکمیت، سازمانها کارکنان را استخدام میکنند و بر این باورند که درونیسازی بازار کارآمدتر است. بنابراین، هماهنگی بر اساس دستورالعملها در چارچوب قوانین کار یا قراردادهای کاری انجام میشود. در این نوع از حاکمیت، کارفرمایان انگیزه دارند به منظور افزایش بهرهوری، کارکنان را آموزش دهند.
حاکمیت مبتنی بر اجتماع: در این حالت، بیشتر از یک مجموعه قوانین پایه که قواعد اصلی تعامل را مشخص میکند، وجود ندارد. همه طرفها بر این قواعد توافق دارند و معتقدند میتوانند بدون نیاز به مکانیسمهای اجرایی بیشتر، بر اساس آنها عمل کنند. بنابراین، این شیوه حاکمیت مستلزم روابط مبتنی بر اعتماد است.
با توجه به نوع اکوسیستم، هر سه شکل حاکمیت قابل مشاهده است. بیشتر بازیگران با یکدیگر روابط مبتنی بر بازار دارند. برای مثال، رفتار کاربران و تغذیهکنندهها در مقابل ارکستراتورها معمولا توسط قراردادهای تراکنشی مدیریت میشود. از آنجا که بسیاری از بازیگران اکوسیستم، شرکتها هستند، معمولا مکانیسمهایی از نوع حاکمیت سلسلهمراتبی را در سازمانهای خود اعمال میکنند.
برخی بازیگران در اکوسیستم، به روابطی فراتر از حاکمیت صرفا مبتنی بر بازار و سلسلهمراتب نیاز دارند. در نتیجه، از مکانیسمهای حاکمیت مبتنی بر اجتماع استفاده میکنند. برای نمونه، روابط کسبوکار میان ارکستراتور پلتفرمی و یک تجمیعکننده یا بهبوددهنده، اغلب بر اساس یک پیشنهاد ارزش مکمل تعریف میشود که در مدلهای همرقابتی تبیین شده است.
به عنوان نمونه، اکوسیستم «اپاستور» شرکت اپل، نمونهای روشن از همزیستی همزمان چند شیوه حاکمیت در یک پلتفرم واقعی است. از یکسو، رابطه میان اپل و توسعهدهندگان اپلیکیشنها بهطور عمده مبتنی بر حاکمیت بازار است: حضور در اپاستور مستلزم پذیرش قراردادهای مشخص، پرداخت کارمزد و رعایت قواعد از پیشتعریفشده است و در صورت نقض این قواعد، پیامدها کاملا روشن و اجراییاند. همزمان، اپل در درون سازمان خود از سازوکارهای حاکمیت سلسلهمراتبی بهره میگیرد؛ تصمیمگیری درباره تایید یا رد اپلیکیشنها، طراحی رابطها و تعیین استانداردهای فنی، همگی از طریق ساختارهای رسمی، دستورالعملها و تیمهای داخلی انجام میشود. در کنار این دو نوع از حاکمیت، آنچه اپاستور را از یک بازار صرف متمایز میکند، حضور پررنگ حاکمیت مبتنی بر اجتماع است.
در نهایت، آنچه اکوسیستمها را از اشکال سنتی سازماندهی اقتصادی متمایز میکند، نه صرفا فناوری یا پلتفرم، بلکه شیوه حاکمیت آنهاست. اکوسیستمهایی که نتوانند از طریق حاکمیت مناسب، منافع متفاوت، نقشهای متغیر و رقابت و همکاری همزمان را مدیریت کنند، دیر یا زود از هم میپاشند. از این منظر، موفقیت در اقتصاد دیجیتال بیش از هر چیز به توانایی طراحی و اعمال حاکمیتی وابسته است که نه بر کنترل، بلکه بر هماهنگی، اعتماد و خلق مشترک ارزش استوار باشد.
منبع اصلی: Board Foundation