بررسی شاخص هاوکینگ در تحلیلهای آماری
چه کتابهایی حوصله خوانندگان را سر میبرند؟
روش النبرگ مبتنی بر استفاده از قابلیت «برجستهسازیهای محبوب» در کتابخوان کیندل آمازون بود. این قابلیت به کاربران نشان میداد که پنج بخش از هر کتاب بیشترین علامتگذاری یا هایلایت را توسط خوانندگان داشتهاند. فرض او ساده اما هوشمندانه بود: اگر این برجستهسازیها در سراسر کتاب پراکنده باشند، به احتمال زیاد خوانندگان تا بخشهای پایانی هم پیش رفتهاند. اما اگر همه این نشانهها در فصلهای ابتدایی متمرکز شده باشند، معنایش این است که بیشتر افراد خیلی زود از ادامه خواندن منصرف شدهاند. نتیجه نهایی به صورت درصدی بیان میشد که نشان میداد خواننده متوسط، به طور تقریبی تا چه میزان از کتاب را میخواند.
نتایج بهدستآمده تصویری بیرحمانه از عادتهای واقعی کتابخوانی ارائه داد. کتاب Hard Choices نوشته هیلاری کلینتون تنها امتیاز ۱.۹درصد را ثبت کرد؛ عددی که نشان میداد اغلب خریداران تقریبا بلافاصله پس از شروع، خواندن را متوقف کردهاند. اثر سنگین و نظری توماس پیکتی، «سرمایه در قرن بیستویکم»، با وجود تاثیر گستردهاش در مباحث اقتصادی و سیاسی، تنها به ۲.۴درصد رسید. «شوخی بیپایان» دیوید فاستر والاس، که از شاهکارهای ادبیات پستمدرن محسوب میشود، ۶.۴ درصد را ثبت کرد و «تاریخچه مختصر زمان» استیون هاوکینگ نیز به عدد ۶.۶ درصد بسنده کرد.
این آمارها نشان میدادند که حتی شهرت نویسنده، تحسین منتقدان یا اهمیت تاریخی یک کتاب، تضمینی برای خواندهشدن آن نیست. در مقابل، برخی آثار عامهپسند یا داستانی عملکرد بهتری داشتند. «پنجاه طیفگری» به ۲۵.۹درصد رسید، «گتسبی بزرگ» اثر اف. اسکات فیتزجرالد ۲۸.۳ درصد را ثبت کرد و «اشتعال»، دومین جلد از مجموعه «هانگر گیمز»، با ۴۳.۴درصد نشان داد رمانهای پرکشش شانس بیشتری برای همراه نگه داشتن خواننده دارند.
اما شگفتانگیزترین نتیجه به کتاب «سهره طلایی» نوشته دونا تارت تعلق داشت. این رمان حجیم و ادبی، برخلاف انتظار، امتیاز ۹۸.۵ درصد را به دست آورد؛ عددی که تقریبا به این معناست که هر کسی خواندن آن را شروع کرده، تا پایان ادامه داده است. نتیجهای که برای بسیاری از منتقدان و ناشران غافلگیرکننده بود و نشان میداد حجم بالا یا ادبیبودن الزاما مانع خواندهشدن یک اثر نیست.
پس از انتشار این تحلیلها، آمازون دسترسی عمومی به دادههای «برجستهسازیهای محبوب» را محدود کرد و ارزیابی این شاخص را عملا برای کاربران عادی و پژوهشگران دشوارتر ساخت. با این حال، ایده النبرگ تاثیر خود را گذاشت و بحثهای گستردهای درباره عادتهای واقعی مطالعه، فاصله میان خرید کتاب و خواندن آن، و حتی نقش شبکههای اجتماعی در نمایش ظاهری کتابخوانی به راه انداخت.
در نهایت، پیام شاخص هاوکینگ ساده و تلخ است: آن کتابهای قطور و شیک که با افتخار در قفسهها چیدهایم، بیش از آنکه خوانده شوند، نماد هویت فرهنگی ما هستند. از نظر آماری، احتمال زیادی وجود دارد که بیشتر ما خواندن بسیاری از آنها را حوالی فصل دوم رها کرده باشیم.