شروط توافق موفق
مذاکرات سیاسی دوره ریاستجمهوری بایدن نیز بدون نتیجه ماند و نهایتا دو دور مذاکره ایران و آمریکا در دولت دوم ترامپ نیز به جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه منجر شد. دور جدید مذاکره میان تهران و واشنگتن در واقع بر بستر و زمینه مذاکرات شکست خورده، بینتیجه و بسیار پرهزینه (تحریم و جنگ) در حال انجام است. به این دلیل با وجود اینکه مذاکره نماد برتری دیپلماسی و صلح و همکاری است، اما درخصوص مناسبات ایران و آمریکا، مذاکره با توجه به پیشینه ناکام آن، به زمینه یا نمادی برای جنگ و تشدید خصومت و تنش تبدیل شده است؛ امری که کمتر در تاریخ معاصر روابط بینالملل سابقه داشته است. در چرایی این موضوع باید به چند دلیل اشاره کرد. دلیل نخست به شدت بالا و طولانی بودن خصومت میان ایران و آمریکا و ماهوی بودن اختلافات است که بعضا به ماهیت ایدئولوژیک، هویتی و موجودیتی برای دو طرف تبدیل شده است. دلیل دوم، نگاه صفر و صد یا سیاه و سفید طرفین به مذاکره و انتظار کسب پیروزی برای خود و شکست برای طرف مقابل است. طولانی شدن این مناسبات و افزایش هزینههای سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی آن بهخصوص بعد از دو جنگ اخیر، میدان مذاکره را برای نظام سیاسی طرفین به نماد شکست یا پیروزی در عرصه رویارویی و رقابت بینالمللی تبدیل کرده است و عبور از این نماد برای طرفین به سادگی امکانپذیر نیست. مذاکرهکنندگان ایران و آمریکا با گذشت زمان انعطافپذیری خود را برای نیل به توافق بیش از پیش از دست میدهند و صرفا به پیروزی و برتری در این میدان فکر میکنند.
این متغیر بهویژه از سوی طرف آمریکایی بیشتر نمایان است. دلیل سوم، بازیگر سومی به نام اسرائیل است. مناسبات راهبردی و بنیادی آمریکا و اسرائیل، نقش فعال و موثری را به اسرائیل در مذاکرات دوجانبه ایران و آمریکا داده است. عامل چهارم، تاثیرگذاری غیرمستقیم سایر بازیگران سیاسی اعم از قدرتهای بزرگ و برخی قدرتهای منطقهای بر مذاکرات به لحاظ بهرهگیری از سطح تنش و چالش سیاسی ایران و آمریکا در راهبردهای بینالمللی و منطقهای آنها و روابط دوجانبه با آمریکا و ایران است. این تاثیرگذاری عمدتا در پشت درهای بسته و بهصورت پنهانی و به شکلهای مختلف و در شرایط مختلف اعم از مذاکره، جنگ و تحریم عملیاتی میشود و باعث شده که کارت ایران همواره برای این بازیگران در بازی با آمریکا و در رقابتهای سیاسی دوجانبه و چندجانبه، باارزش تلقی شود.
نتیجه شرایط فوق این است که با گذشت زمان، مذاکره ایران و آمریکا نه تنها آسانتر نشده و به نتیجه مرضیالطرفین نزدیکتر نشده، بلکه این مذاکره سختتر، طولانیتر، پرهزینهتر و در عین حال در رسیدن به نتیجه یعنی توافق، ناموفقتر شده و این شرایط زمینه را برای توسل به جنگ تسهیل کرده است. در واقع دیپلماسی و مذاکرات ایران و آمریکا در ۲سال اخیر نه تنها سایه جنگ را از طریق رسیدن به توافق از بین نبرده، بلکه به نوعی به تشدید تنش و روی آوردن به تقابل نظامی کمک کرده و جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه در عمل نتیجه شکست مذاکرات سیاسی بود.
فارغ از روندها و دورهای گذشته مذاکرات، ایران و آمریکا بعد از جنگ ۴۰روزه، دور جدیدی از مذاکره را تجربه میکنند و چنانکه بیان شد، با وجود عدم علاقه طرفین به درگیری در جنگی دیگر، اما رسیدن به یک توافق بازدارنده، سخت به نظر میرسد. بازدارندگی برای هر دوطرف از اهمیت برخوردار است. جدای از تفسیر آمریکا، واقعیت این است که هر توافقی برای ایران اگر کارآیی بازدارندگی آمریکا در درجه اول از حمله و تجاوز دوباره به ایران و در درجه دوم اعمال تحریمهای اقتصادی را نداشته باشد، اصولا توافق خوبی نخواهد بود. این بازدارندگی با توجه به شکست تابوی جنگ میان آمریکا و ایران بعد از ۴۷ سال مقاومت در برابر رویارویی نظامی مستقیم، از اهمیت بالایی برخوردار است. یک توافق بازدارنده نیز مشمول شاخصهای زیر است:
توافق باید جامع باشد، یعنی تنشهای موجود در روابط دوجانبه را حل کند؛
توافق باید سیاسی باشد، یعنی در عمل دشمنی و خصومت میان ایران و آمریکا را از بین ببرد و به صلح منجر شود؛
توافق باید پایدار باشد، یعنی محدود به یک دوره زمانی خاص نباشد و برای همیشه به خصومت پایان دهد؛
توافق باید غیرمشروط باشد، یعنی مفاد توافق مشروط به عوامل داخلی و خارج از توافق به صورت غیرمنطقی و عناصر خارج از توافق مانند برجام نباشد؛
نهایتا اینکه توافق باید از سوی مراجع و سازمانهای بینالمللی از جمله شورای امنیت سازمان ملل مورد شناسایی، حمایت و تضمین قرار گیرد.
هرگونه توافقی خارج از این اصول و شاخصها، برای ایران نمیتواند مطلوب باشد و این امر معنایی جز تداوم وضعیت نه جنگ و نه صلح، بالابودن امکان وقوع حمله نظامی به ایران و تشدید تحریمهای اقتصادی و توسل به شیوههای نامتعارف اعمال فشار از جمله محاصره دریایی نخواهد داشت.
* تحلیلگر مسائل اقتصادی