پیامدهای فقر در طبقه متوسط + فایل صوتی
این عنوان متناقضنما را نخستین بار آصف بیات در تحلیل انقلابهای عربی استفاده کرد. او در کتابش با عنوان انقلاب را زیستن (ترجمه شیرین کریمی، نشر بیدگل) میگوید: «طبقه متوسط فقیر مراکز شهر را میشناسد و مدام به آنجا سر میزند؛ اما در حاشیه زندگی میکند. او میخواهد کفش نایکی بپوشد؛ اما ناچار است به برندهای جعلی بسنده کند. او رویای کار یا تعطیلات در خارج را دارد، اما احساس میکند در دام بیپولی و ویزا گرفتار شده است. طبقهای است که جهان فقر و محرومیت و بیغولهها و کار موقت و بدهی و بیثباتیکار را به جهان گستردهتر دانشگاه، مصرفگرایی و اینترنت متصل میکند. اعضای این طبقه کاملا آگاهند که در این جهان چه چیزی دسترسپذیر و چه چیزی به طرز دردناکی دسترسناپذیر است. بیثباتی و برزخ آنها قرار بود موقتی باشد، اما ابدی از آب درآمد. این طبقه که نه کاملا احساس جوانی میکرد نه بزرگسالی و آکنده از خشم عمیق اخلاقی بود به بازیگر اصلی خیزشهای عربی بدل شد.» برای خواننده ایرانی این توصیفها آشناست. طبقه متوسط فقیر عمدتا جوانانی هستند که جهانبینی و رویاهای طبقه متوسط را دارند، اما بهدلیل بیکاری یا کمدرآمدی، فقیر محسوب میشوند. اینها عموما تحصیلکرده، شهرنشین و با مهارتهای دیجیتال هستند و در خانوادههای طبقه متوسط بزرگ شدهاند؛ اما خودشان استطاعت ایجاد چنان خانوادهای را ندارند.
پیدایش طبقه متوسط فقیر ناشی از آب رفتن طبقه متوسط به دنبال کاهش رفاه و گسترش فقر است. گزارشی که در روزنامه دنیایاقتصاد ۲۵ بهمن ماه منتشر شده است، نشان میدهد میانگین هزینههای مصرفی خانوارهای ایرانی به قیمت ثابت در فاصله سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳ نه تنها رشد نکرده که مجموعا ۱۰درصد هم افت کرده است. این کاهش مصرف در دهکهای پایین که فقیرتر هستند به مراتب بیشتر از دهکهای بالایی بوده که برخوردار هستند. کاهش هزینه دهکهای اول تا پنجم بیشتر از میانگین کل و دهکهای ششم تا نهم هماندازه میانگین کل بوده و دهک دهم تنها دهکی است که رشد مصرف داشته است. دکتر مسعود نیلی هم در سرمقاله ۱۸بهمن روزنامه دنیایاقتصاد میگوید: «در پایان سال۱۴۰۳ درآمد خالص سرانه هر ایرانی ۲۰درصد پایینتر از سال۱۳۹۰ بوده و جمعیت زیر خط فقر به حدود ۳۲میلیون نفر رسیده است.»
روندهای بالا نشان میدهد بخش بزرگی از کسانی که پیشتر طبقه متوسط محسوب میشدند، در حال سقوط به طبقه فرودست هستند. بررسی روند تغییر اندازه طبقه متوسط نیز همین واقعیت را تایید میکند. بانک جهانی در برخی مطالعات خود فرض کرده، افرادی که بین ۱.۵ تا ۵برابر خط فقر مطلق درآمد دارند، در طبقه متوسط قرار میگیرند. دکتر محمدرضا فرزانگان و دکتر نادر حبیبی هم در مطالعهای که درباره ایران انجام دادهاند بازه ۱۱ تا ۱۱۰ دلار درآمد روزانه (با نرخ برابری قدرت خرید سال ۲۰۱۱) را بهعنوان تعریف طبقه متوسط در نظر گرفته و نشان دادهاند که از سال۱۳۹۰ تا سال۱۳۹۹ اندازه طبقه متوسط در ایران مجموعا ۲۸واحد درصد کوچکتر شدهاست. به صورت سرانگشتی میشود گفت در اواخر دهه۸۰ دو سوم جمعیت ایران در طبقه متوسط تعریف میشدند، اما این نسبت در سالهای اخیر به یکسوم کاهش پیدا کرده است.
چرا اندازه طبقه متوسط مهم است؟ چون این طبقه موتور محرک جامعه است. این طبقه نه مانند تهیدستان آنچنان گرفتار معیشت است که دغدغه دیگری نداشته باشد و نه مانند ثروتمندان آن قدر امکانات دارد که نگران آینده خود و نسل بعد نباشد. طبقه متوسط معمولا تحصیلات دانشگاهی دارد، مشارکت سیاسی و مدنی بیشتری از خود نشان میدهد، محصولات فرهنگی و هنری بیشتری مصرف میکند، در رسانهها صدای بلندتری دارد و در فضاهای عمومی تاثیر بیشتری دارد. طبقه متوسط توان سازماندهی اجتماعی قویتری دارد؛ چون دسترسیاش به نهادهای مدنی و رسانهها بیشتر است و در فضاهای عمومی هم حضور اثرگذارتری دارد. همه اینها طبقه متوسط را به نیروی موثر در تحولات سیاسی و فرهنگی جامعه بدل میکند. به همین دلیل است که گستردگی این طبقه به پویایی جامعه و توسعه کشور کمک میکند.
اما دستکم در سه دهه اخیر رابطه حاکمیت و طبقه متوسط با التهاب همراه بوده است. بهطور مشخص در فاصله سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۶ طبقه متوسط همه تلاشش را کرد تا مطالباتش دیده و صدایش شنیده شود. در انتخابات رای داد، رسانه منتشر کرد، وبلاگ نوشت، تجمعات مدنی و راهپیمایی سکوت برگزار کرد، در نهادهای صنفی و مدنی مشارکت کرد، نامه نوشت و کمپین برگزار کرد. همه این کارها را هم به مسالمتآمیزترین شکل ممکن برای مطالباتی میانهروانه، ایجابی و توسعهگرایانه مانند حقوق زنان، آزادی بیان، شفافیت اقتصادی، انتخابات سالم، ارتباط با جهان، احترام به تنوع سبک زندگی، رعایت حریم خصوصی شهروندان و حقوق اقلیتها انجام داد؛ اما نتیجه نادیده انگاشته شدن و تحقیر بود.
به نظر میرسید نظام برآمده از انقلابی که با حمایت مستضعفان به پیروزی رسیده و به حمایت آنها دلگرم بود، نیازی نمیدید به طبقه متوسط امتیازی بدهد؛ بهخصوص که تصور میکرد برخی مطالبات لیبرالی طبقه متوسط با خواستههای مذهبی و سنتی طبقه فرودست تعارض دارد. رای آوردن احمدینژاد در انتخابات سال۱۳۸۴ هم به این تصور دامن زد. اما اعتراضات سال۱۳۹۶ پایان این توهم بود. برای اولین بار بعد از انقلاب، طبقه فرودست اعتراضاتی را آغاز کرد که به سرعت فراگیر شد. در سال۱۳۹۸ هم موج دوم این اعتراضات رخ داد. حالا رابطه حکومت با دستکم بخشی از طبقه فرودست هم بحرانی شده بود. گسترش فقر و احساس بیعدالتی شرایطی ایجاد کرده بود که آنها هم دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. طبیعی بود که جنس این اعتراضات با اعتراضات طبقه متوسط متفاوت باشد؛ دیگر از آن اعتراضات اصلاحطلبانه و مطالبهمحور و روشهای مسالمتجویانه خبری نبود.
اعتراضات سال۱۴۰۱ نخستین صحنهای بود که طبقه متوسط و طبقه فرودست در کنار هم قرار گرفتند. جنبش با محوریت مطالبات طبقه متوسط -بهویژه آزادی پوشش زنان- آغاز شد، اما با پیوستن طبقه فرودست به سرعت گسترش یافت و رادیکال شد. به گمان من، این همراستایی نتیجه نقشآفرینی طبقه متوسط فقیر بود؛ جوانانی که در خانوادههای متوسط رشد کرده بودند، اما خود به بخشی از فرودستان تبدیل شده بودند و اکنون همچون پلی میان این دو طبقه عمل میکردند.
اعتراضات آن سال همه ویژگیهای جنبشهای طبقه متوسط را داشت: مطالبات ایجابی، نمادها و شعارهای لیبرال، سازماندهی گسترده، نقش پررنگ شبکههای اجتماعی و تسخیر فضاهای عمومی مانند دانشگاهها و مراکز فرهنگی و هنری. همان عناصری که در جنبشهای اعتراضی سالهای ۷۶ تا ۹۶ دیده میشد، این بار نیز حضور داشت. اما در کنار آن، رادیکالیسم، مطالبات سلبی و حتی روشهای خشونتآمیز نیز مشاهده میشد. جالب آنکه اعتراضات سال۱۴۰۱ نخستین جنبش فراگیر پس از انقلاب بود که دستاوردهای مشخص و نسبتا پایدار برای معترضان به همراه داشت و توانست بخشی از خواستههای خود را محقق کند. اعتراضات امسال نیز، مشابه سال ۱۴۰۱، در هر دو طبقه نفوذ داشت؛ با این تفاوت که این بار اعتراضات از سوی فرودستان آغاز شد و بخشی از طبقه متوسط نیز با عاملیت طبقه متوسط فقیر به آن پیوست. با این حال، سطح خشونت اعمالشده و هزینهای که بر معترضان تحمیل شد، چنان بالا بود که آنان به ناچار عقب نشستند.
بعید است کسی گمان کند ماجرا پایان یافته است. درست است که این اعتراضات از بازار تهران و بهدلیل افزایش قیمت ارز شروع شد، اما این صرفا جرقهای بود که به خرمن خشم و فقر و تبعیض افتاد. دینامیک طبقاتی جامعه ایران تغییر کرده و دیگر نمیشود جامعه ایران را به دو طبقه فرودست و متوسط تقسیم کرد و نتیجه گرفت طبقه متوسط مطالبات سیاسی و فرهنگی دارد و طبقه فرودست مطالبات اقتصادی دارد. اگر کسی به سیاستگذاران مشورت میدهد که با فروش بیشتر نفت میشود درآمدهای دولت را افزایش داد و با افزایش یارانه نقدی و کالابرگ اعتراضات طبقه فرودست را مدیریت کرد، بیتردید آدرس اشتباه میدهد. امروز بخش بزرگی از جامعه کسانی هستند که هم از نادیده گرفته شدن مطالبات فرهنگی و سیاسیشان خستهاند و هم از فقر جان به لب شدهاند. اسم اینها را هر چه میخواهید بگذارید، مهم این است که بدانید با جامعه جدیدی روبهرو هستید که تغییرات اساسی در همه وجوه اداره کشور را طلب میکند.
* فعال استارتآپی
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: