هزینه پنهان سرمایه‌گذاری ناهماهنگ

شماره روزنامه: ۶۶۹۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۶۰۷۲ باشگاه اقتصاددانان

فرشید اداوی*

افزایش بودجه عمرانی همیشه به معنای کاهش ریسک شهری نیست. ممکن است شهری هر سال پروژه‌های بیشتری اجرا کند، ظرفیت شبکه‌های خود را افزایش دهد و دارایی‌های زیرساختی تازه‌ای تحویل بگیرد؛ اما با نخستین بارندگی شدید یا موج گرما، همچنان بخشی از خدمات حیاتی آن مختل شود. این تناقض زمانی رخ می‌دهد که موفقیت سرمایه‌گذاری را با «آنچه ساخته‌ایم» بسنجیم، نه با «خدمتی که توانسته‌ایم حفظ کنیم.» فرض کنید برای توسعه شبکه زهکشی سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی انجام شده است؛ اما هنگام بارندگی شدید، اختلال برق عملکرد ایستگاه‌های پمپاژ را محدود می‌کند؛ مسیر دسترسی نیروهای عملیاتی مسدود می‌شود و اختلال حمل‌ونقل یا ارتباطات، مدیریت بحران را دشوارتر می‌سازد. در موج گرما نیز افزایش تقاضای برق می‌تواند شبکه را تحت فشار قرار دهد و پیامد آن از ساختمان‌ها تا مراکز درمانی گسترش یابد. در چنین وضعیتی مساله فقط کمبود ظرفیت یا سرمایه نیست؛ مساله نحوه تخصیص سرمایه است. پروژه‌ها معمولا جداگانه تعریف، بودجه‌ریزی و ارزیابی می‌شوند؛ درحالی‌که شهر به‌صورت مجموعه‌ای از سیستم‌های وابسته عمل می‌کند. ممکن است هر پروژه به‌تنهایی موفق باشد؛ اما مجموع سرمایه‌گذاری‌ها نتواند ریسک کل سیستم را به همان نسبت کاهش دهد. بنابراین معیار اقتصادی مهم‌تر این است که هر واحد سرمایه‌گذاری تا چه اندازه احتمال و هزینه اختلال خدمات حیاتی را در طول عمر زیرساخت کاهش می‌دهد.

هزینه پنهان سرمایه‌گذاری ناهماهنگ

از دارایی تا خدمت

شهروند در نهایت مصرف‌کننده دارایی زیرساختی نیست؛ مصرف‌کننده خدمت است. سالم‌ماندن یک پست برق زمانی اهمیت دارد که برق برقرار بماند و عملکرد ایستگاه پمپاژ زمانی ارزشمند است که بتواند در زمان لازم خدمت مورد انتظار را تامین کند. این تفاوت، نگاه را از «تاب‌آوری دارایی» به «تاب‌آوری خدمت» منتقل می‌کند.

پژوهش Urban Energy Resilience under Climate Change که در سال ۲۰۲۶ در Sustainable Cities and Society منتشر شده، با مرور ۱۳۳مطالعه نشان می‌دهد تاب‌آوری انرژی شهری را نمی‌توان صرفا در سطح تجهیزات یا ظرفیت شبکه تعریف کرد. پیش‌بینی اختلال، جذب شوک، بازیابی و سازگاری، همراه با ارتباط میان مقیاس ساختمان، محله و شهر، اجزای این مساله‌ هستند. یکی از یافته‌های مهم آن نیز کم‌توجهی نسبی به مقیاس محله است؛ سطحی که بسیاری از وابستگی‌های میان ساختمان‌ها، خدمات و شبکه‌های شهری در آن آشکار می‌شود. نتیجه مدیریتی روشن است: ظرفیت اسمی بیشتر، الزاما به معنای تاب‌آوری بیشتر نیست.

همچنین بررسی ۲۰۹شهر در ۱۵تجمع شهری چین، همین منطق را از زاویه سیلاب نشان می‌دهد. تاب‌آوری فقط تابع مقدار زیرساخت نبود؛ رابطه میان زیرساخت خاکستری، مانند شبکه زهکشی و زیرساخت سبز، مانند فضاهای سبز و سطوح نفوذپذیر، نیز اهمیت داشت. نتایج کمّی این مطالعه را نمی‌توان مستقیما به ایران تعمیم داد؛ اما اصل مدیریتی آن مهم است: بهینه‌سازی اجزای یک سیستم، الزاما به بهینه‌شدن کل سیستم منجر نمی‌شود.

ممکن است ظرفیت زهکشی افزایش یابد؛ اما سطوح نفوذپذیر کاهش پیدا کند؛ پروژه‌ای مشکل یک محدوده را حل کند؛ اما ریسک را به محدوده دیگری منتقل سازد یا ظرفیت جدید ایجاد شود بدون آنکه نگهداری، افزونگی و آمادگی عملیاتی متناسب با آن توسعه یابد. حاصل آن می‌تواند نوعی تاب‌آوری اسمی باشد: شاخص‌های فیزیکی بهتر شده‌اند، بدون آنکه توان واقعی شهر برای حفظ خدمت به همان نسبت افزایش یافته باشد. هیات تغییر اقلیم سازمان ملل متحد (IPCC) نیز تاکید می‌کند شبکه‌های برق، آب، ارتباطات و حمل‌ونقل مستقل از یکدیگر نیستند و اختلال در یک سیستم می‌تواند پیامدهای آبشاری در سیستم‌های دیگر ایجاد کند.

وقتی شهر به‌جای پروژه، سیستم را می‌بیند

کپنهاگ نمونه روشنی از تغییر این زاویه نگاه است. پس از بارش شدید سال۲۰۱۱ که بنا بر برآورد رسمی شهر حدود ۵ تا ۶‌میلیارد کرون دانمارک خسارت ایجاد کرد، برنامه مدیریت بارش‌های حدی کپنهاگ صرفا بر توسعه شبکه زیرزمینی متمرکز نشد. شهر ترکیبی از راهکارهای سطحی سبز و آبی، مدیریت آب در خیابان‌ها و فضاهای عمومی، توسعه و تطبیق شبکه فاضلاب و در نقاط لازم تونل‌ها و تاسیسات زیرزمینی را در نظر گرفت. برنامه اولیه حدود ۳.۸میلیارد کرون سرمایه‌گذاری طی ۲۰ سال پیش‌بینی می‌کرد. نکته مهم‌تر، منطق انتخاب بود. ارزیابی هزینه ـ فایده برای تعیین سطح حفاظت به کار رفت و اولویت اقدامات براساس ریسک سیلاب و امکان هم‌افزایی با پروژه‌هایی مانند نوسازی خیابان‌ها و توسعه شهری تعیین شد. راهکارها نیز قرار بود تا حد امکان هم برای بارش‌های حدی و هم برای مدیریت بارندگی روزمره کارکرد داشته باشند. درس کپنهاگ این نیست که شهرهای دیگر همان پروژه‌ها را تکرار کنند، بلکه این است که مساله پیش از انتخاب پروژه در سطح سیستم تعریف شد و سپس ترکیب مداخلات انتخاب شد.

صورت‌حساب واقعی اختلال

این نگاه در نهایت اقتصادی است. هزینه واقعی زیرساخت فقط هزینه ساخت نیست: (هزینه واقعی = ساخت + نگهداری + اختلال + بازیابی) قطع برق فقط هزینه تعمیر شبکه نیست. توقف فعالیت بنگاه‌ها، اختلال در خدمات درمانی، کاهش بهره‌وری، توقف حمل‌ونقل و از دست رفتن ساعات کاری نیز بخشی از صورت‌حساب اقتصادی آن است.

گزارش شریان‌های حیاتی: فرصت زیرساخت‌های تاب‌آور (Lifelines: The Resilient Infrastructure Opportunity) بانک جهانی برآورد می‌کند اختلال خدمات زیرساختی برای خانوارها و بنگاه‌ها در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط، سالانه دست‌کم ۳۹۰‌میلیارد دلار هزینه ایجاد می‌کند. این رقم آمار ایران نیست؛ اما منطق آن مهم است: هزینه اختلال بسیار فراتر از هزینه تعمیر دارایی است. همین گزارش نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری در زیرساخت تاب‌آور در این گروه از کشورها می‌تواند به‌طور متوسط به ازای هر یک‌دلار هزینه، حدود ۴دلار منفعت ایجاد کند. از این منظر، ارزان‌ترین پروژه الزاما ارزان‌ترین خدمت نیست. اولویت سرمایه‌گذاری باید سه عامل را همزمان ببیند:

اهمیت حیاتی × آسیب‌پذیری × پیامد اختلال

در این چارچوب، تقویت یک گره کوچک اما حیاتی ممکن است ارزش بیشتری از اجرای پروژه‌ای بزرگ با اثر محدود بر تداوم خدمات داشته باشد. گزارش جهانی کاهش خطر بلایا ۲۰۲۵ سازمان ملل نیز هزینه مستقیم سالانه بلایا را حدود ۲۰۲‌میلیارد دلار برآورد می‌کند؛ اما با احتساب آثار غیرمستقیم، آبشاری و اکوسیستمی، هزینه کلی را بیش از ۲.۳تریلیون دلار می‌داند. پیام اصلی فقط بزرگی خسارت نیست؛ ریسک باید پیش از بحران وارد تصمیم مالی شود، نه آنکه منابع عمدتا پس از خسارت بسیج شوند.

از معیار جدید تا تصمیم اجرایی

این منطق سه تغییر در تصمیم‌گیری شهری ایجاد می‌کند: واحد ارزیابی از پروژه منفرد به شبکه خدمات تغییر کند؛ معیار اقتصادی از کمترین هزینه اولیه به هزینه چرخه‌ عمر، اختلال و بازیابی گسترش یابد؛ معیار موفقیت از تحویل فیزیکی پروژه به تداوم خدمت منتقل شود.

اما این تغییر زمانی عملی می‌شود که وارد تخصیص بودجه شود. پیش از تصویب یک سرمایه‌گذاری عمده باید مشخص شود: این پروژه کدام خدمت حیاتی را حفظ می‌کند؟ اختلال آن چه خدمات دیگری را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟ کدام محدوده‌ها آسیب‌پذیرتر هستند؟ و آیا گزینه دیگری با همان منابع می‌تواند کاهش ریسک بیشتری ایجاد کند؟ پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند نقشه‌ای از خدمات حیاتی، وابستگی‌ها و گلوگاه‌های اصلی اختلال ایجاد کند. در این صورت ممکن است پاسخ مناسب الزاما پروژه جدید نباشد؛ نگهداری پیشگیرانه یک دارایی حیاتی، ایجاد افزونگی، مدیریت تقاضا، زیرساخت سبز، داده بهتر یا ارتقای آمادگی عملیاتی گاهی بازده بیشتری ایجاد می‌کند. در نتیجه، تصمیم از انتخاب میان «چند پروژه» به مقایسه میان چند ترکیب سرمایه‌گذاری تغییر می‌کند.

از پروژه به پرتفوی تاب‌آوری

این همان نقطه‌ای است که منطق پروژه‌محور به پرتفوی سرمایه‌گذاری تاب‌آوری می‌رسد. اگر ریسک شهری شبکه‌ای است، منابع محدود نیز باید با نگاه شبکه‌ای تخصیص پیدا کنند. پروژه جدید فقط یکی از گزینه‌هاست؛ در کنار نگهداری، نوسازی، افزونگی، زیرساخت سبز، مدیریت تقاضا، داده و آمادگی عملیاتی.

برای ایران، ارزش این چارچوب نه در انتقال اعداد مطالعات خارجی، بلکه در تغییر نوع پرسش است. شهرهای کشور با ترکیب‌های متفاوتی از گرما، فشار بر شبکه انرژی، سیلاب، کم‌آبی، فرونشست و فرسودگی زیرساخت مواجهند و بدون داده معتبر نمی‌توان نسخه واحدی برای آنها ارائه کرد. اما منطق تصمیم روشن است: شهر تاب‌آور الزاما شهری نیست که پروژه‌های بیشتری ساخته باشد؛ شهری است که سرمایه خود را به‌گونه‌ای توزیع کند که اختلال یک جز به توقف زنجیره‌ای خدمات حیاتی منجر نشود. بنابراین پرسش اصلی در بودجه‌ریزی زیرساختی نباید فقط این باشد که «چه پروژه‌ای بسازیم؟» بلکه باید پرسید: کدام ترکیب از پروژه‌ها، نگهداری، زیرساخت سبز، داده و آمادگی عملیاتی، بیشترین تداوم خدمت را با کمترین هزینه چرخه‌ عمر ایجاد می‌کند؟

* پژوهشگر توسعه پایدار و انرژی‌های پاک

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن