ترکش ها به اقتصاد جهان

 اهمیت استراتژیک تنگه هرمز

تنگه هرمز باریک‌ترین و در عین حال مهم‌ترین مسیر انتقال نفت در جهان است. روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱‌میلیون بشکه نفت خام و میعانات از این تنگه عبور می‌کند که معادل بخش قابل‌توجهی از تجارت دریابرد نفت جهان است. افزون بر نفت، سهم مهمی از گاز طبیعی مایع نیز از این مسیر جابه‌جا می‌شود. بسته شدن این مسیر می‌تواند به معنای قطع یا محدود شدن عرضه بخش بزرگی از انرژی جهان باشد. چنین رخدادی نه‌تنها کشورهای صادرکننده و واردکننده را درگیر می‌کند، بلکه به سرعت به بازارهای مالی، انتظارات تورمی و مسیر تصمیم‌گیری بانک‌های مرکزی نیز سرایت می‌کند. در شبکه پیچیده انرژی جهانی، تنگه هرمز یک گره حیاتی است. این آبراه باریک میان ایران و عمان، مسیر عبور روزانه حدود ۲۰.۵میلیون بشکه نفت خام و مایعات نفتی است و نزدیک به ۲۰درصد از کل عرضه جهانی را دربرمی‌گیرد. از منظر اقتصاد کلان، اختلال در چنین نقطه‌ای نه یک شوک منطقه‌ای بلکه یک شوک عرضه جهانی (Global Supply Shock) است که به سرعت به قیمت انرژی، تورم و انتظارات نرخ بهره در بازارهای مالی منتقل می‌شود.

شوک عرضه نفت و اثر مستقیم بر قیمت انرژی

در صورت بسته شدن تنگه هرمز، اولین واکنش بازار، جهش شدید قیمت نفت خواهد بود. از آنجا که بخش بزرگی از عرضه جهانی در این مسیر متمرکز است، حتی تهدید به اختلال می‌تواند موجب افزایش پرمیوم ریسک ژئوپلیتیک شود.

افزایش قیمت نفت از دو مسیر عمل می‌کند:

1. افزایش هزینه واردات انرژی برای کشورها

2.  افزایش هزینه تولید و حمل‌ونقل برای بنگاه‌ها

این دو اثر در نهایت به افزایش سطح عمومی قیمت‌ها منجر می‌شوند و شوک اولیه انرژی را به شوک تورمی گسترده‌تری تبدیل می‌کنند.

 انتقال شوک انرژی به تورم جهانی

افزایش قیمت نفت مستقیما در شاخص‌های قیمت مصرف‌کننده اثر می‌گذارد، اما اثر مهم‌تر آن از طریق هزینه‌های غیرمستقیم ظاهر می‌شود. وقتی انرژی گران می‌شود، هزینه حمل‌ونقل، تولید صنعتی، کشاورزی و خدمات نیز افزایش می‌یابد. به همین دلیل، شوک نفتی صرفا یک تغییر در قیمت یک کالا نیست، بلکه به یک شوک تورمی سراسری تبدیل می‌شود. کشورهای واردکننده انرژی، به‌ویژه اقتصادهای وابسته به واردات، بیشترین آسیب را از این کانال می‌بینند. برای مثال، اقتصادهای بزرگی مانند ژاپن و اتحادیه اروپا که بخش مهمی از انرژی خود را وارد می‌کنند، در برابر اختلال در عرضه نفت و گاز بسیار حساس هستند.

Untitled-1 copy

پیامدهای سیاست پولی

افزایش تورم ناشی از شوک نفتی، بانک‌های مرکزی را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد. از یک سو، رشد قیمت انرژی تورم را بالا می‌برد؛ از سوی دیگر، افزایش نرخ بهره برای مهار تورم می‌تواند رشد اقتصادی را تضعیف کند.

 فدرال‌رزرو

در آمریکا، اگر شوک انرژی به افزایش انتظارات تورمی منجر شود، بازارها ممکن است انتظار داشته باشند که فدرال‌رزرو نرخ بهره را برای مدت طولانی‌تری بالا نگه دارد. چنین انتظاری به معنای افزایش بازده اوراق و بازقیمت‌گذاری دارایی‌های مالی است.

 بانک مرکزی اروپا

منطقه یورو به‌دلیل وابستگی بالاتر به واردات انرژی، در برابر شوک نفتی آسیب‌پذیرتر است. بنابراین ECB با فشار همزمان تورم و ضعف رشد مواجه می‌شود.

 بانک انگلستان و بانک ژاپن

در اقتصادهایی مانند بریتانیا و ژاپن نیز افزایش قیمت انرژی می‌تواند فشار تورمی ایجاد کند، اما شدت واکنش سیاستی به ساختار اقتصادی و وضعیت رشد داخلی بستگی دارد. برای درک شدت ریسک، مقایسه با شوک‌های سابق قابل‌اتکا است.

 اثر بر بازارهای مالی جهانی

شوک انرژی ناشی از اختلال در تنگه هرمز می‌تواند به سرعت به بازارهای مالی سرایت کند. در بازار اوراق قرضه، افزایش تورم انتظاری باعث رشد بازده اوراق می‌شود. در بازار سهام، افزایش نرخ تنزیل و کاهش سودآوری شرکت‌ها فشار نزولی بر قیمت‌ها وارد می‌کند. شرکت‌هایی که به انرژی وابستگی بالایی دارند بیشترین آسیب را می‌بینند. در بازار ارز، دلار آمریکا معمولا از شرایط بی‌ثباتی جهانی سود می‌برد زیرا به عنوان دارایی امن شناخته می‌شود. در مقابل، ارز کشورهای واردکننده انرژی با فشار نزولی مواجه می‌شوند.

بازار طلا نیز معمولا در چنین شرایطی تقویت می‌شود زیرا سرمایه‌گذاران در زمان افزایش ریسک ژئوپلیتیک و تورم به سمت دارایی‌های امن حرکت می‌کنند.

 چرا طلا همیشه با افزایش نفت صعود نمی‌کند؟

در چارچوب شوک انرژی ناشی از اختلال در تنگه هرمز، می‌توان انتظار داشت که افزایش قیمت نفت از مسیر تورم انتظاری و عدم‌قطعیت ژئوپلیتیکی، به دارایی‌های امن مانند طلا حمایت کند. با این حال، رفتار طلا در عمل همیشه با نفت هم‌جهت نیست و در برخی اپیزودها ممکن است طلا واکنش خنثی یا حتی منفی نشان دهد. این ناهم‌جهتی معمولا از غلبه‌ی کانال‌های نرخ بهره و ارز بر کانال «پناهگاه امن» ناشی می‌شود.

 کانال نرخ بهره و بازده واقعی: هزینه فرصت نگهداری طلا

طلا بازده نقدی ندارد و بنابراین ارزش نسبی آن به‌طور مستقیم به بازده واقعی اوراق حساس است. در صورتی که افزایش قیمت نفت—خصوصا اگر به افزایش تورم انتظاری منجر شود—به سرعت توسط بازارها به‌عنوان سیگنال سیاست پولی انقباضی‌تر یا تداوم نرخ‌های بهره بالاتر تفسیر شود، بازده اوراق (به‌ویژه بازده واقعی) افزایش می‌یابد. در این حالت، سرمایه‌گذاران ممکن است برای کاهش هزینه فرصت نگهداری دارایی بدون بازده، بخشی از تقاضای طلا را تعدیل کنند؛ نتیجه می‌تواند این باشد که طلا با وجود افزایش نفت، رشد پایدار نداشته باشد.

کانال دلار: تقویت دلار می‌تواند اثر تورمی نفت را خنثی کند

از آنجا که قیمت‌گذاری طلا در بازارهای جهانی به دلار انجام می‌شود، تقویت دلار معمولا فشار نزولی بر قیمت طلا ایجاد می‌کند. شوک‌های نفتی ممکن است از مسیر «بازقیمت‌گذاری نرخ بهره در اقتصاد آمریکا» به تقویت دلار منجر شوند؛ به‌ویژه زمانی که بازارها احتمال می‌دهند سیاست پولی در آمریکا نسبت به سایر مناطق سخت‌گیرانه‌تر یا دیرتر تعدیل شود. بنابراین حتی اگر نفت به‌دلیل ریسک عرضه بالا برود، در سناریویی که دلار تقویت می‌شود، طلا می‌تواند با واکنش منفی مواجه شود.

 کانال رشد اقتصادی و مدیریت نقدینگی: غلبه نگرانی رکود

افزایش نفت فقط اثر تورمی ندارد؛ می‌تواند از مسیر هزینه‌های انرژی، کاهش حاشیه سود بنگاه‌ها و تضعیف قدرت خرید، نگرانی رکود را تشدید کند. در چنین فضایی، رفتار سرمایه‌گذاران ممکن است به سمت تامین نقدینگی یا انتقال وزن به دارایی‌های با نقدشوندگی بالاتر تغییر کند. اگر طلا در پرتفوی به‌عنوان دارایی امن تلقی شود، این ویژگی ممکن است در کوتاه‌مدت فعال شود؛ اما در مراحل بعدی، ترجیح برای دارایی‌های با بازده و نقدشوندگی بیشتر می‌تواند انگیزه نگهداری طلا را کاهش دهد و باعث شود هم‌زمان با افزایش نفت، طلا تحت فشار قرار گیرد.

 دینامیک دو فاز: از «شوک ژئوپلیتیک» تا «بازقیمت‌گذاری سیاست»

واکنش قیمت‌ها به شوک تنگه هرمز معمولا دو فاز دارد:

فاز اول (شوک خبری و ریسک): عدم‌قطعیت بالا تقاضا برای دارایی امن را تقویت می‌کند؛ بنابراین ممکن است طلا هم‌زمان با نفت افزایش یابد. فاز دوم (بازقیمت‌گذاری سیاست پولی): پس از هضم اولیه شوک، تمرکز بازار به مسیر نرخ بهره، بازده واقعی و دلار منتقل می‌شود. اگر پیام غالب سیاستی این باشد که نرخ‌های بهره برای مدت طولانی‌تر بالا می‌مانند، فشار هزینه فرصت بر طلا می‌تواند از تقاضای امن پیشی بگیرد و باعث واکنش منفی یا کندی رشد طلا شود.

 جمع‌بندی

بنابراین، افزایش قیمت نفت در اثر اختلال تنگه هرمز شرط لازم برای تغییر انتظارات تورمی و ریسک است، اما شرط کافی برای صعود طلا محسوب نمی‌شود. جهت حرکت طلا در نهایت به تعادل میان سه نیرو بستگی دارد:

1. تقاضای پناهگاه امن ناشی از ریسک ژئوپلیتیک؛

 2. بازقیمت‌گذاری نرخ بهره و بازده واقعی؛ 3.مسیر دلار و نگرانی‌های رشد اقتصادی.

 سناریوهای احتمالی آینده

سناریوی اول: اختلال کوتاه‌مدت

در این سناریو، تنش‌ها سریعا کنترل می‌شود و مسیر کشتیرانی پس از یک دوره کوتاه اختلال باز می‌گردد. در این حالت، قیمت نفت جهش موقت خواهد داشت، اما اثرات تورمی و مالی آن محدودتر است.

سناریوی دوم: اختلال طولانی‌مدت

اگر انسداد تنگه هرمز برای مدتی طولانی ادامه یابد، بازار نفت وارد یک وضعیت کم‌عرضه شدید می‌شود و شوک تورمی می‌تواند به رکود همزمان با تورم بالا منجر شود؛ وضعیتی شبیه رکود تورمی.

سناریوی سوم: پاسخ هماهنگ بین‌المللی

در صورت مداخله هماهنگ کشورهای مصرف‌کننده، آزادسازی ذخایر استراتژیک و افزایش عرضه از مسیرهای جایگزین، بخشی از فشار بازار مهار می‌شود. با این حال، حتی در این حالت نیز پرمیوم ریسک ژئوپلیتیک باقی خواهد ماند. بستن احتمالی تنگه هرمز توسط ایران یکی از شدیدترین شوک‌های ممکن برای اقتصاد جهانی است. این رویداد می‌تواند از مسیر افزایش قیمت نفت، رشد تورم، بازقیمت‌گذاری سیاست پولی و نوسان بازارهای مالی، آثار زنجیره‌ای و گسترده‌ای ایجاد کند. در چنین سناریویی بازار انرژی با کمبود عرضه و افزایش شدید قیمت مواجه می‌شود، تورم جهانی صعود می‌کند،

بانک‌های مرکزی در انتخاب میان مهار تورم و حفظ رشد اقتصادی تحت فشار قرار می‌گیرند، بازارهای سهام و اوراق قرضه تحت فشار قرار می‌گیرند و دارایی‌های امن مانند طلا و دلار بسته به فاز بازار واکنش متفاوتی نشان می‌دهند. تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین نقاط اقتصاد جهانی است. اهمیت این آبراه تنها به حجم عظیم نفتی که از آن عبور می‌کند محدود نمی‌شود؛ بلکه به دلیل تاثیر گسترده آن بر تورم، سیاست پولی و بازارهای مالی جهانی است. هرگونه اختلال در این مسیر می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌های اقتصادی را در سطح جهانی ایجاد کند؛ از افزایش قیمت نفت و انرژی گرفته تا تغییر در سیاست‌های پولی بانک‌های مرکزی و نوسانات شدید در بازارهای مالی. در جهانی که اقتصادها به شدت به یکدیگر وابسته‌اند، تحولات ژئوپلیتیک در چنین گلوگاه‌هایی می‌تواند به سرعت به متغیرهای کلان اقتصادی تبدیل شود. از این رو، تحلیل دقیق و داده‌محور این ریسک‌ها برای سیاستگذاران، سرمایه‌گذاران و فعالان اقتصادی اهمیت حیاتی دارد.

* تحلیلگر بازارهای مالی