کاوش‌ها و حفاری‌های شرکت نفت دارسی حدود ۷ سال ادامه پیدا کرد و کماکان بی‌نتیجه بود، تا آنکه بالاخره در روز ۵ خردادماه ۱۲۸۷ (۲۶ مه ۱۹۰۸) یکی از چاه‌های حفر شده در منطقه مسجد سلیمان به نفت خام رسید و با ادامه فعالیت شرکت دارسی، چاه‌های نفت دیگری در ایران کشف شد و همین امر کافی بود تا سرمایه‌داران نفتی و دولت بریتانیای کبیر به ایران در آن زمان توجه صدچندانی پیدا کنند. دولت بریتانیا در ادامه سیاست همیشگی دنیا را انگلیس کردن خود (Make The World England) و نیاز روز افزونی که برای رشد صنعتی به نفت خام داشت، به سرعت به فکر آن افتاد تا با قبضه کردن چاه‌های نفت ایران بتواند به‌صورت مستقیم و با کمترین هزینه اقتصادی-نظامی از ورود دیگر قدرت‌های جهان جلوگیری کرده و خود به منابع ملی کشور دست اندازی کند. در راستای چنین سیاستی و با عقد توافقنامه‌ها و قراردادهای مشابه دیگری طی دهه‌های بعد سلطه مطلق و ۵۰ ساله بریتانیا بر مجموعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران رقم خورد اما شاید به گونه‌ای بتوان سیاه‌ترین بخش این دوره را انحصار مطلق بریتانیا بر منابع نفتی ایران عنوان کرد.

  پهلوی اول؛ تشکیل شرکت نفت ایران و انگلیس

رضا شاه پهلوی در دوران زمامداری‌اش ابتدا در اقدامی که برخی تاریخ‌نگاران و فعالان سیاسی آن را نمایشی قلمداد می‌کردند، قرارداد دارسی را از اعتبار ساقط و ملغی اعلام کرد. روند سلطه بریتانیا به منابع نفتی ایران اما در سال ۱۳۱۲ش (۱۹۳۳ میلادی) به اوج خود رسید و در قراردادی تقریبا مشابه با قرارداد دارسی، دولت پهلوی حق امتیاز نفت ایران را برای ۶۰ سال به دولت بریتانیا و در پوشش شرکت نفت ایران و انگلیس واگذار کرد. این شرکت که در سال ۱۹۰۹ تاسیس شده بود با این قرارداد عملا انحصار مطلقی بر منابع نفتی ایران به دست آورد.

ایران در دوران پهلوی اول به‌رغم سرعت نسبتا چشمگیر توسعه زیرساخت‌ها و ‌گذار از ساخت اجتماعی عصر قجری، نتوانست سیستم اقتصادی مناسبی را برای توسعه کشور و البته بهتر شدن وضعیت فاجعه‌بار زندگی کارگران ایرانی بردارد و عدم‌دسترسی به منابع درآمدی نفتی خود و انحصار نسبتا قوی بریتانیا بر این منابع هم مانع بزرگی در راه رشد و توسعه کشور بود. با روی کار آمدن حکومت پهلوی اعتصابات و اعتراضات بسیاری برای احقاق حقوق کارگران نفت در ایران انجام شد که قاطبه آن از سوی کارگران هندی صنعت نفت ایران و پالایشگاه آبادان انجام شد که نهایتا به اخراج ۲ هزار کارگر هندی و دستگیری و سرکوب نظامی بسیاری دیگر از کارگران انجامید.

در دوران بحران اقتصادی همه‌گیر جهانی در سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ وضع زندگی کارگران نفت ایران نیز همچون سایر اقشار جامعه ایران بسیار سخت‌تر از گذشته شد. در ماه مه سال ۱۹۲۹ میلادی کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس در راستای افزایش مزد، کم شدن ساعات کار، حق تامین زندگی کارگرانی که توانایی کار را از دست می‌دهند، به رسمیت شناخته شدن یکم ماه مه به‌عنوان روز جهانی کارگر و به رسمیت شناخته شدن اتحادیه کارگری خود دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب توسط نیروهای مشترک انگلیسی و قوای مسلح پهلوی به شدت سرکوب شد و اساسا در چنین شرایطی که کارگران نفت ایران بدون نمایندگی سیاسی در سیستم می‌توان گفت عملا شانسی برای پیشبرد مبارزه علیه استعمار نفتی نداشتند، در همچنان بر همان پاشنه می‌چرخید.

  اعتصاب تیرماه ۱۳۲۵ کارگران نفت

در روز ۲۰ تیرماه ۱۳۲۵ پس از برگزاری سومین جلسه نمایندگان شورای متحده کارگران و زحمتکشان نفت جنوب و نمایندگان شرکت انگلیسی نفت برای تعیین حداقل دستمزد، نه تنها به نتیجه‌ای نرسید بلکه منجر به دستگیری رهبران کارگری که در مذاکرات شرکت کرده بودند، شد. کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس در اعتراض به بازداشت همکارانشان دست به بزرگ‌ترین اعتصاب کارگری در تاریخ آن زمان ایران و خاورمیانه زدند. این اعتصاب که بر اساس گزارش‌ها تا ۶۵ هزار نفر کارگر شرکت نفت ایران و انگلیس در آن دخیل بودند، ۴ روز بعد با حمله مسلحانه عشایر عرب و سربازان به بهای کشته شدن دست‌کم ۵۰ نفر و زخمی شدن ۱۶۵ کارگر اعتصاب سرکوب شد. این سرکوب خونین که به تحریک شرکت نفت ایران و انگلیس که تحت سلطه بریتانیا بود و توسط پلیس و فرمانداری نظامی انجام شد، آغازگر فصلی جدید در مبارزات جنبش کارگران نفت ایران شد.

مهم‌ترین نتیجه این اعتراضات کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس، تصویب نخستین قانون کار در ایران بود. البته در فضای قطبی شده کشور نیز سیاستمداران و چهره‌های برجسته‌ای مبارزه پیگیرانه‌ای علیه منافع استعماری در صنعت نفت ایران انجام می‌دادند و همین امر در کنار آگاه شدن بیشتر کارگران نفت، باعث شد احساسات ضداستعماری به اوج خود رسیده و کارگران نیز در تمامی اعتراضات خود و خصوصا از طریق «شورای متحده مرکزی اتحادیه‌های کارگران و زحمت‌کشان ایران» که پرنفوذترین تشکل کارگری در صنعت نفت آن زمان ایران بود، هر روز بیش از گذشته خواهان خلع‌ید بریتانیایی‌ها از منابع طبیعی ایران شوند. وجود چنین اراده و مقاومتی از سوی کارگران صنعت نفت و در کنار آن تبدیل شدن خواست ملی شدن این صنعت به یک مطالبه عمومی باعث وحشت انگلیسی‌ها شده بود.

  مصدق، مجلس و تصویب ملی‌سازی صنعت نفت

پس از انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۸ و جنجال قتل عبدالحسین هژیر، وزیر دربار و باطل شدن آرای انتخابات تهران درپی تقلب گسترده و دخالت محمدرضا پهلوی در انتخابات مجلس، در دور دوم انتخابات دکتر محمد مصدق بالاخره توانست از طرف مردم تهران نمایندگی در مجلس را بار دیگر کسب کند. پس از ترور نخست‌وزیر وقت، سپهبد رزم‌آرا که از جدی‌ترین مخالفان ملی شدن صنعت نفت در ایران بود، توسط خلیل طهماسبی از اعضای گروه فداییان اسلام در روز چهارشنبه ۱۶ اسفند ماه ۱۳۲۹ فضا برای ملی کردن صنعت نفت در ایران مهیا شد. فردای آن روز، یعنی ۱۷ اسفند طرح ملی شدن صنعت نفت ایران با تلاش‌های دکتر محمد مصدق به مجلس ارائه و تصویب شد. قانون ملی شدن صنعت نفت پیشنهادی بود که به امضای تمام اعضای کمیسیون مخصوص نفت رسیده بود.

مهم‌ترین بخش متن این پیشنهاد تصویب شده کمیسیون مخصوص نفت در مجلس؛ تاریخ اجتماعی، سیاسی و از همه مهم‌تر اقتصادی ایران را دگرگون کرد: «به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تامین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.» کمیسیون مخصوص نفت در واقع همان کمیسیونی بود که روز یکم تیرماه ۱۳۲۹ در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی برای رسیدگی به لایحه نفت که تحت عنوان «لایحه گس - گلشائیان» معروف است، تشکیل شد. شاه در همین زمان حسین علا را بدون معرفی به مجلس، به سمت نخست‌وزیری منصوب کرد اما حضور علا هم دیگر نمی‌توانست مانع ملی شدن صنعت نفت در ایران شود و مجلس سنا نیز نهایتا این پیشنهاد را در روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد و پیشنهاد کمیسیون مخصوص نفت مجلس، تبدیل به قانونی شد که کنترل و عواید تمام بخش‌های صنعت نفت ایران را در اختیار دولت ایران قرار می‌داد.

 بریتانیا تسلیم و نفت ایران ملی شد

در همان روزها که طرح ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید شرکت نفت ایران و انگلیس از پرداخت ۳۰ درصد فوق‌العاده دستمزد کارگران نفت در تمامی بنادر کشور خودداری کرد که این امر موجب اعتراض و اعتصاب گسترده کارگران شد که مانند دفعات قبل در خوزستان حکومت نظامی اعلام شد و به تحریک شرکت نفت ایران و انگلیس سرکوب نظامی کارگران ایرانی صنعت نفت در دستور کار قرار گرفت. این رخداد باعث حمایت بیشتر کارگران نفت و اعتراضات پرشمار و اعتصابات گسترده آنان علیه منافع بریتانیا در نفت ایران شد و زمینه را برای اقدامات بعدی دولت آینده کشور که مصدق رهبری آن را به عهده داشت فراهم کرد.

پس از این رخدادها در اردیبهشت ماه ۱۳۳۰ حسین علا از نخست‌وزیری استعفا داد و دکتر محمد مصدق توسط مجلس به نخست‌وزیری رسید و برنامه دولت خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. با پیگیری‌های دولت مصدق، هیات خلع ید به ریاست مهدی بازرگان تشکیل شد و به جنوب رفت تا تابلوی ریاست شرکت را از سر در دفتر مرکزی شرکت نفت ایران و انگلیس پایین بکشد و به جای آن عنوان هیات‌مدیره موقت نصب شد و خود بازرگان به‌عنوان رئیس هیات‌مدیره انتخاب شد. در چنین شرایطی هم کارگران صنعت نفت ایران بار دیگر همچون آتشی شعله‌ور به دنبال قطع دستان بریتانیا از منابع طبیعی سرزمین خود بودند. انگلستان هم از اقدامات دولت مصدق برای اجرای ملی شدن صنعت نفت هراسان و ناراضی بود و در چنین شرایطی دستور داد تا به امید زمین خوردن صنعت نفت ایران و عدم‌توان کارگران، مهندسان و مدیران ایرانی برای تولید نفت و مدیریت این صنعت، تمام کارکنان خارجی صنعت نفت ایران را ترک کنند. این اتفاق در روز دهم مهر ماه ۱۳۳۰ رخ داد، اما اراده کارگران متخصص صنعت نفت ایران که حمایت افکار عمومی را هم با خود به همراه داشتند، مانع موفقیت بریتانیایی‌ها شد.

انگلیسی‌ها در این زمان حتی به اعزام کشتی‌های جنگی خود به بنادر ایران هم روی آوردند، اما دیگر تصور آنکه حتی تهدید نظامی هم بتواند مانع ایران برای ملی کردن صنعت نفت شود، بسیار دشوار بود. با پیگیری سیاست‌های ملی‌سازی نفت توسط دولت مصدق دولت بریتانیا از ایران با طرح شکایتی در شورای امنیت سازمان ملل متحد به دنبال باز پس‌گیری دستاوردهای مبارزات ایرانیان بود.

مصدق در چنین شرایطی ابتدا به نیویورک رفت و به دفاع از حق ملت ایران درباره صنعت نفت کشور پرداخت و سپس راهی دیوان بین‌المللی در لاهه هلند شد و با توضیحات تاریخی که در این دادگاه درباره قرارداد نفت ایران و بریتانیا، شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دیوان عالی بین‌المللی خود را صالح به بررسی و رسیدگی به شکایت بریتانیا از دولت ایران ندانست و به این ترتیب دولت محمد مصدق موفق شد با نقش‌آفرینی موثر دکتر حسین فاطمی انگلیسی‌ها را در مجامع حقوقی بین‌المللی شکست دهد و حاکمیت بیگانگان بر منابع نفتی ایران پس از نیم قرن پایان یابد.

مبارزات کارگران صنعت نفت ایران زمینه مناسبی برای طرح ملی شدن نفت و پیگیری آن در فضای سیاسی کشور و جهان ایجاد کرده بود در این مسیر همراه با دولت مصدق و افکار عمومی ایران به نتیجه رسیده بود و ایران بالاخره بر منابع نفتی خود مالکیت پیدا کرد.

البته قصه ملی شدن نفت ایران تنها این پیروزی تاریخی نبود، بلکه دولت بریتانیا که همواره دولت محمد مصدق را تهدید‌کننده منافع خود در ایران می‌دانست به همراه آمریکا در توطئه‌ای که در غرب تحت عنوان عملیات آژاکس به رسمیت شناخته شده و اسناد طبقه‌بندی شده آن نیز نقش مستقیم دولت بریتانیا و ایالات متحده در سرنگونی دولت دموکراتیک مصدق را تایید می‌کند، دست به کودتای نظامی زدند و زاهدی را به جای او بر سرکار آوردند. پس از این کودتا صنعت نفت ایران بار دیگر تحت قرارداد کنسرسیوم بین‌المللی تحت تسلط شرکت‌های خارجی در آمد، اما ملی شدن صنعت نفت را به‌عنوان میراثی ماندگار از مقاومت کارگران، مهندسان، سیاستمدارانی که به دنبال سعادت ملت خویش بودند، در تاریخ مبارزات ضد استعماری جهان ماندگار کرد؛ میراثی که حالا ۷۰ ساله شده است.

این مطلب برایم مفید است
17 نفر این پست را پسندیده اند