پایان زندگی جواد مجابی در ۸۷سالگی
او بعدها با مجلات ادبی ایران از جمله فردوسی، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیای سخن همکاری داشت و تا آخرین روزهای عمر ارتباطش را با روزنامهها و نشریات حفظ کرد.
او بهصورت جدی در زمینه شعر و داستان فعالیت میکرد و بیشتر نیز به عنوان شاعر، نویسنده و طنزپرداز شناخته میشود. او اما در زمینه هنرهای تجسمی هم فعال بود و از او بهعنوان یکی از دقیقترین منتقدان حوزه هنرهای تجسمی یاد میشود.
با این حال مجابی چند دهه بهصورت مداوم شعر نوشت و درباره این موضوع در مصاحبهای گفته بود: «برای زندگی اهمیت بسیاری قائلم و آن را دوست دارم چراکه معتقدم زندگی کردن، مهمترین حادثه ممکن است. از همین رو باید از تمام لحظات زندگی استفاده کرد. در عین حال اگر این زندگی قرار باشد که بامعنا باشد باید از برخی مسائل که اشاره کوچکی به آنها شد نیز غافل نشد.
گاهی سیاست، هنر و ادبیات به این زندگی معنایی اضافه میدهد، نوشتن برای من مساله اصلی بوده اما این به معنای این نیست که به زندگی عادی روزانه بیاعتنا هستم. با این همه زندگی روزانه عادی برای من مهمترین تجربه است، از همین روست که هر روز بیدار شده و شعر مینویسم. شعر برای من حکم یادداشتهای روزانه را دارد، وقتی خودم به شعرهایم مراجعه میکنم متوجه حال روزانهام میشوم. شعر دیگر برای من یک هنر متعالی یا بهانهای برای تفاخر نیست، بلکه آن را اعترافات ذهن خودم میدانم.»
از جواد مجابی در حوزههای مختلف شعر، داستان، طنز، نقد و... کتابهای بسیاری به جا مانده است. «شناختنامه احمد شاملو»، «شناختنامه غلامحسین ساعدی»، «بنفشههای سراشیب»، «ایالات نیستدرجهان»، «سرآمدان هنر نو»، «عبید باز میگردد»، «روزنامه مرد عزلتگزین»، «به قول مردم گفتنی» «باغ گمشده»، «از دل به کاغذ»، «گفتن در عین نگفتن»، «آینه بامداد»، «خاطرات نسل آخر»، «شب ملخ»، «عبید باز میگردد»، «تاریخ طنز ادبی»، «در این هوا»، «نیشخند ایرانی»، «بنفشههای سراشیب»، «مومیایی»، «سفرهای ملاح رویا»، «وطن روی کاغذ»، «یادداشتهای بدون تاریخ»، «باغ گمشده» و «آقای ذوزنقه» بخشی از آثار این نویسنده هستند.