بالزاک بسیار پر کار بود و به‌کار کردن عادت داشت و در عمر کوتاهش کتاب‌های زیادی نوشت. او آدم عجولی نبود و برای نوشتن یک اثر عجله نداشت. بارها نوشته‌هایش را می‌خواند و با دقت ویرایش می‌کرد. این عادت در بالزاک به وسواس بدل شده بود و باعث شد برخی آثارش حتی ناتمام باقی بماند. او روزانه حدود ۱۵ ساعت می‌نوشت و ساعت‌هایی که کار می‌کرد خیلی عجیب بود. ساعت پنج تا شش عصر یک وعده سبک می‌خورد و بعد از آن تا ساعت یک شب می‌خوابید. ساعت یک شب از خواب بیدار می‌شد و شروع می‌کرد به نوشتن که معمولا هفت ساعت طول می‌کشید و ساعت هشت صبح دوباره به رختخواب می‌رفت و حوالی ساعت ده صبح دوباره نوشتن را آغاز می‌کرد.

پیش آمده بود که ۴۸ ساعت مدام بنویسد و در این دو روز فقط سه ساعت استراحت کند. مشهورترین عادتش قهوه خوردن بود. نقل کرده‌اند که روزانه ۵۰ تا ۶۰ فنجان قهوه می‌خورد و به نوعی به این کار اعتیاد پیدا کرده بود. واقعیت این بود که سنگینی نوشتن را با قهوه خوردن‌های مداوم تاب می‌آورد و در نهایت قهوه خوردن‌های مداوم، نوشتن زیاد و بی‌خوابی عواملی بودند که باعث شدند تا به بیماری مبتلا شود و سرانجام در ۵۱ سالگی و فقط پنج ماه بعد از ازدواجش با زن مورد‌علاقه‌اش بمیرد. او خوش‌لباس و خوش‌گفتار بود و به معاشرت با افراد علاقه زیادی داشت. اهل حساب و کتاب نبود و در خیلی مسائل زیاده‌روی می‌کرد و ولخرجی. همین‌ها باعث می‌شد تا مدام از اطرافیانش پول قرض کند و بخشی از عمرش را در فقر و بدبختی بگذراند.‌ البته همواره دوست‌داشت پولدار شود و برای تحقق رویایش به کارهایی همچون تاسیس روزنامه و خرید چاپخانه هم روی آورد و چون رمز و رازهای این کارها را بلد نبود، شکست خورد. روزی که مُرد، تمام نویسندگان پاریس در مراسم تدفینش شرکت کردند. ویکتور هوگو که با او رفیق بود گفت امروز شاهد جمعیتی هستیم که برای درگذشت مرد استعدادها سیاه‌پوش شده‌اند؛ ملتی که برای از دست دادن مرد نبوغ عزاداری می‌کنند.

 

 

این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند