چرا طراحی یک چشم انداز برای فعالان اقتصادی یک اصل محسوب می شود؟
قاب خالی چشمانداز اقتصاد
علیرضا کتانی: پژوهشی جدید از چند اقتصاددان که در یک مجله معتبر علمی منتشر شده نشان داد که تغییر چشمانداز اقتصادی فعالان اقتصادی، میتواند الگوهای سرمایهگذاری را برای فعالان اقتصادی تغییر دهد. براساس این پژوهش تنها یک بار نمایش مستندهایی یکساعته که در آنها الگوهای موفق و قابلهمذاتپنداری حضور داشتند، توانست حتی پنج سال بعد نیز در مناطق روستایی اتیوپی موجب افزایش سرمایهگذاری در کشاورزی، تحصیل و ثروت خانوارها شود. اقتصاددانان تاکید دارند در حال حاضر اقتصاد ایران سالها است که با مشکل سرمایهگذاری دست و پنجه نرم میکند، زیرا عدم اطمینان گستردهای در رابطه با چشمانداز فعالیت اقتصادی برای فعالان اقتصادی در ایران وجود دارد.
تانگوی برنار، استفان درکن، کیت اورکین، جولیو اسکینایا و آلمایاهو سیوم تافسه در یک مقاله با عنوان «آینده در ذهن: آرزوها و نتایج بلندمدت در مناطق روستایی اتیوپی» در مجله معتبر The Quarterly Journal of Economics به یک کارآزمایی تصادفی کنترل شده و نتایج حاصل از آن پرداختند. در جریان این آزمایش، به یک گروه از حاضران که ساکنان مناطق روستایی در اتیوپی بودند، فیلمهای مستندی نشان داده شد که در آنها افرادی از جوامع مشابه که با تلاشهای خود از فقر رهایی یافتهاند و به عنوان الگوهای قابل درک، حضور داشتند.
کاهش فقر و آرزوی خروج از آن
فقر جهانی طی چند دهه گذشته بهطور چشمگیری کاهش یافته است، اما این پیشرفت در همه مناطق یکسان نبوده است. بسیاری از جوامع همچنان برای افزایش درآمد و انباشت دارایی با دشواری روبهرو هستند، حتی در شرایطی که جهان پیرامون آنها دستخوش تغییر شده است. عوامل متعددی میتوانند این تداوم فقر را توضیح دهند. یکی از فرضیهها بر «آرزوها و چشماندازهای افراد» متمرکز است: زمانی که مردم باور نداشته باشند آیندهای بهتر در دسترس آنهاست، احتمال کمتری دارد که برای آن سرمایهگذاری کنند.
در جوامعی که سالها با فقر مزمن مواجه بودهاند، تصور کردن امکان پیشرفت اجتماعی دشوار است و یافتن الگوهای موفقی که از پیشینهای مشابه برخاسته باشند نیز به ندرت اتفاق میافتد. در نتیجه، افراد ممکن است سطح آرزوهای خود ــ یعنی اهداف مطلوبی که برای آینده در نظر میگیرند ــ را پایینتر از آنچه واقعا دستیافتنی است تعیین کنند و در فعالیتهایی که میتواند معیشت آنها را بهبود بخشد، کمتر سرمایهگذاری کنند. نظریههای اقتصادی نشان میدهند که این چرخه میتواند خودتقویتکننده باشد: آرزوهای پایینتر به سرمایهگذاری کمتر منجر میشود، سرمایهگذاری کمتر پیشرفت را کند میکند و این کندی پیشرفت نیز دوباره آرزوها را در سطح پایین نگه میدارد. اما عکس این موضوع نیز میتواند صادق باشد؛ آرزوهای بلندتر ممکن است افراد را به سرمایهگذاری بیشتر ترغیب کند و مشاهده بازده این سرمایهگذاریها، آنها را به تعیین اهداف بلندپروازانهتر در آینده سوق دهد.
چگونه یک فیلم مستند رفتار مردم را تغییر داد؟
پژوهشگران یک کارآزمایی تصادفی کنترلشده را در منطقه دوبا (Doba)، ناحیهای کوهستانی و دورافتاده در روستاهای اتیوپی، با مشارکت ۲۱۱۲ نفر از ۶۴ روستا اجرا کردند. این منطقه از فقیرترین نقاط کشور بود و در پایاندوره مطالعه، ۶۹ درصد خانوارهای آن زیر خط فقر ۱٫۹۰ دلار در روز زندگی میکردند. خانوارهایی که بهطور تصادفی انتخاب شده بودند، برای تماشای یک مجموعه چهار مستند کوتاه به مدت مجموعا یک ساعت دعوت شدند. این فیلمها داستانهای واقعی روستاییان عادی را روایت میکرد که از نظر پیشینه اجتماعی و اقتصادی به مخاطبان شباهت داشتند و توانسته بودند از طریق تلاش شخصی، برنامهریزی و غلبه بر موانع، زندگی خود را بهبود دهند. این داستانها از زنی که یک کسبوکار کوچک تجاری راهاندازی کرده بود تا کشاورزی که سه سال پسانداز کرده بود تا یک پمپ آب بخرد را در بر میگرفت.
شخصیتهای این مستندها محدودیتهای رایج درباره اینکه چه کاری ممکن است یا غیرممکن باشد را بدیهی نمیپنداشتند؛ چه در کشاورزی، چه در تجارت و چه در زندگی اجتماعی. برخی از آنها هنجارهای دیرینه را به چالش کشیده بودند و در ابتدا با انتقاد همروستاییان خود روبهرو شدند، اما بهتدریج خود به الگوهایی برای دیگران تبدیل شدند. برای مقایسه، گروهی دیگر بهعنوان گروه «دارونما» (پلاسبو) تحت همان شرایط دقیق، تنها یک برنامه سرگرمی اتیوپیایی را تماشا کردند. این طراحی به پژوهشگران امکان داد اثر محتوای مستندها را از صرف تجربه حضور در یک نمایش عمومی جدا کردند. گروه کنترل نیز اساسا هیچ فیلمی ندید و فقط مورد پرسش قرار گرفت. 6 ماه بعد هر سه گروه دوباره بررسی قرار گرفتند و تغییرات اولیه در اهداف و رفتارهای خانوارهای دریافتکننده مداخله ثبت شدند. سپس پنج سال بعد پژوهشگران بار دیگر به سراغ آنها رفتند و توانستند ۹۶ درصد خانوارها را مجددا پیدا کرده و اطلاعات آنها را جمعآوری کنند.

تغییرات پایدار در سرمایهگذاری، آموزش و ثروت
پنج سال پس از نمایش مستندها، تغییرات معنادار و پایداری در فعالیتهای اقتصادی خانوارها مشاهده شد. خانوارها سرمایهگذاری بیشتری در کشاورزی انجام دادند. خانوارهای دریافتکننده مداخله، بهطور متوسط روزانه حدود ۲۸ دقیقه بیشتر در مزارع خود کار میکردند. احتمال اینکه آنها در نهادههای مدرن کشاورزی سرمایهگذاری کرده باشند، ۱۰ واحد درصد بیشتر بود. همچنین احتمال هزینهکرد برای خوراک دام یا خدمات دامپزشکی نیز در این گروه افزایش یافت؛ بهگونهای که هزینه خرید نهادههای زراعی در مجموع ۲۲ درصد بیشتر از گروه کنترل بود.
آنها همچنین سرمایهگذاری بیشتری روی آموزش فرزندان خود انجام دادند؛ سرمایهگذاریای که میتوان آن را نوعی سرمایهگذاری برای آینده دانست. هزینههای آموزشی در خانوارهای تحت درمان ۳۶ درصد بیشتر بود. علاوه بر این، فرزندان آنها سالهای بیشتری تحصیل کرده بودند. پنج سال پس از اجرای برنامه، تعداد کودکانی که در زمان نمایش فیلم در سن مدرسه بودند و موفق به اتمام کامل دوره ابتدایی شدند، دو برابر گروه کنترل بود. در مجموع، ثروت خانوارها نیز افزایش یافت؛ هرچند از سطح اولیه بسیار پایینی آغاز شده بود. خانوادههای دریافتکننده مداخله، ۲۹ درصد کالاهای بادوام بیشتری انباشته کردند و بهطور متوسط سالانه ۰٫۳۳ ماه کمتر با ناامنی غذایی مواجه بودند. همچنین شاخص ترکیبی که همه پیامدهای اقتصادی را در برمیگرفت، ۰٫۲۴ انحراف معیار بالاتر از گروه کنترل بود.
این مداخله ویدئویی اندکی پس از نمایش فیلمها شروع به تغییر رفتار خانوارها کرد. تغییرات در رفتارهای اقتصادی، هم پس از 6 ماه و هم پس از پنج سال، چگونه بر حسب انحراف معیار تکامل یافتهاند. برای مثال، پساندازها در کوتاهمدت افزایش یافت و به نظر میرسد که در ادامه این پساندازها به سرمایهگذاری در داراییها تبدیل شدهاند. همچنین این مداخله از همان مراحل اولیه موجب افزایش سرمایهگذاری در آموزش شد. در مقابل، گروه دیگر که تنها برنامه سرگرمی تماشا کرده بود، هیچیک از این تغییرات را گزارش نکرد. این موضوع نشان میدهد که صرف حضور در یک نمایش عمومی عامل تغییر نبوده، بلکه محتوای مستندها نقش اصلی را ایفا کرده است. همچنین توضیحات جایگزین را نیز آزمودیم، اما هیچ شواهدی نیافتیم که نشان دهد تغییرات مشاهدهشده ناشی از تغییر در میزان ریسکپذیری، ترجیح زمانی، کسب اطلاعات جدید، احساس کنترل بر سرنوشت یا ویژگی پشتکار بوده باشد.
نگاهی به چشمانداز اقتصادی در ایران
بررسیها نشان میدهد رشد تشکیل سرمایه ثابت ناخالص، بهعنوان یکی از مهمترین نماگرهای وضعیت سرمایهگذاری در اقتصاد کشور، در سالهای اخیر از 9.2 درصد در سال ۱۴۰۰ به منفی 2.8 درصد در سال ۱۴۰۴ رسیده است. این روند از بدتر شدن مجموعه عوامل موثر بر تصمیم سرمایهگذاری حکایت دارد. با این حال نباید فراموش کرد سرمایهگذاری ذاتا تصمیمی معطوف به آینده است و زمانی که خانوارها، بنگاهها و سرمایهگذاران تصویری مبهم و پرریسک از آینده داشته باشند، انگیزه آنها برای تبدیل منابع امروز به داراییهای مولد فردا کاهش مییابد.
تضعیف انتظارات نسبت به آینده اقتصاد را میتوان در شاخصهای دیگری نیز مشاهده کرد. برای نمونه، افزایش سرعت گردش نقدینگی از حدود 1.2 واحد در سال ۱۳۹۸ به حدود 2.1 در سال ۱۴۰۴ میتواند نشانهای از کاهش تمایل به نگهداری پول و افزایش تلاش برای تبدیل سریعتر نقدینگی به داراییها و کالاها، در سایه انتظارات تورمی و نااطمینانی نسبت به آینده، باشد. در چنین شرایطی، همانگونه که یافتههای پژوهش نشان میدهد، صرف برخورداری از منابع یا فرصتهای بالقوه برای تغییر رفتار اقتصادی کافی نیست و افراد و بنگاهها باید باور داشته باشند که آیندهای متفاوت و بهتر واقعا دستیافتنی است.
در شرایط جنگی، اهمیت ساختن چنین چشماندازی دوچندان میشود. جنگ و تداوم تنشهای خارجی، افق تصمیمگیری اقتصادی را کوتاهتر و نااطمینانی را بیشتر میکند و به همین دلیل میتواند سرمایهگذاران را به تعویق یا توقف سرمایهگذاریهای بلندمدت و خانوارها را به احتیاط بیشتر در تصمیمهای اقتصادی سوق دهد. مسعود نیلی اقتصاددان در سرمقاله روز 18 مرداد روزنامه «دنیای اقتصاد» امسال اشاره میکند که آینده ایران در گرو نتیجه تقابل دو دیدگاه حکمرانی است. یک دیدگاه «حکمرانی را عرصه جنگاوری میداند و رسالت اصلی حکومت را مبارزه بیامان با قدرتهای سیاسی جهان میداند... این نگاه، بسنده کردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهمنامه قابل دفاع برای جامعه حال و آینده کشور را تله دشمن برای متوقف کردن رزمندگان در مرحلهای میداند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است.»
و نگاه دیگر «حکمرانی را عرصه فراهمآوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور میبیند... این دو رویکرد، در اینکه هنگام تجاوز به کشور باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد، مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همه مشکلات و سختیها و ضعفهایی که داشت، پایداری کند. اما از این پس، خواهناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد میتواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.» بیتردید آنچه چشمانداز آینده اقتصاد ایران را میسازد چیزی جز رویکرد انتخابی سیاستگذاران کشور در مواجهه میان این دو دیدگاه نیست.