چرا در روسیه وسواس نظرسنجی وجود دارد؟
جامعهشناسی انتخابات در عصر پوتین
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- محمدحسین باقی: شاید عجیب به نظر برسد، اما کرملین برای آنچه روسها میاندیشند، اهمیت بسیاری قائل است. «سرویس حفاظت فدرال» (F.S.O) - نهادی محافظتی شبیه به «سرویس مخفی» آمریکا که مسئولیت حفاظت از جان ولادیمیر پوتین را بر عهده دارد - دارای بخش جامعهشناسی ویژهای است که از مردم روسیه نظرسنجی کرده و نتایج آن را بهصورت محرمانه به کرملین ارائه میدهد.

«پل سون» در گزارشی برای نیویورکتایمز نوشت، جامعهشناسی که ریاست «وتسیوم» (VTsIOM) - اصلیترین مؤسسه نظرسنجی دولتی - را بر عهده دارد، در نظام سیاسی پوتین چنان جایگاه مهمی دارد که همسرش در شبکههای اجتماعی، مجموعهای از ۲۴ کیف برند «هرمس» را به نمایش میگذارد؛ مجموعهای که بر اساس گزارش اخیر یک بنیاد مبارزه با فساد، ۶۳۰ هزار دلار ارزش دارد.
همچنین سرگئی کیریینکو، «مهندس ارشد سیاسی» کرملین، با دقت و وسواس، سخنان مردم در فضای آنلاین و در شهرها و شهرکهای سراسر کشور را گردآوری و تحلیل میکند. تمامی این افراد در آستانه انتخابات پارلمانیِ اخیر - نخستین انتخابات پس از آغاز تهاجم تمامعیار پوتین به اوکراین در سال ۲۰۲۲ که از روز جمعه ۲۷ شهریور به مدت سه روز آغاز شد و دنیای اقتصاد در گزارش «نمایش دموکراسی با صندوقهای بدون رقیب» که روز شنبه ۲۸ شهریور منتشر شد به آن پرداخته بود - بهشدت مشغول کار و تلاش بودهاند. این نمایش سیاسیِ کنترلشده، بخش عمدهای از وقت و انرژی هزاران بوروکرات روس را به خود اختصاص داده است.
تیمهای انتخاباتی در حال تبلیغ و فعالیت برای احزاب بهاصطلاح «اپوزیسیونی» هستند که از قضا همگی از جنگ حمایت میکنند. مقامات محلی در حال سازماندهی جزئیات اجرایی آرا و میزان مشارکت هستند. کاندیداهای بیخاصیت و خنثا فضای شبکههای تلویزیون دولتی را پر کردهاند.
اما بر فراز کل این ماجرا - از نظرسنجیهای دولتی گرفته تا این سیاستورزیهای نمایشی و ساختگی - پرسشی بزرگ و بیپاسخ سایه افکنده است: هدف از این کار چیست؟ نظرسنجی و افکار عمومی چه اهمیتی برای یک حاکم خودکامه دارد؟ چه در روسیه باشد چه در چین، مصر یا کامرون؛ آنها میتوانند مخالفان خود را زندانی کنند، قوانین را خودشان بنویسند و هر زمان که بخواهند آنها را به نفع خود تغییر دهند. پس اصلاً چرا باید انتخابات برگزار کرد؟
سنجش افکار عمومی و برگزاری انتخابات در کشورهای خودکامه مانند روسیه ممکن است بیاهمیت به نظر برسد، اما دانشمندان علوم سیاسی دریافتهاند که واقعیت امر، درست برعکس این تصور است. برای رهبرانی همچون پوتین، تسلط بر افکار عمومی و بسیج انتخاباتی، کاری فراتر از ایجاد ظاهری از مشروعیت انجام میدهد. این اقدامات میتواند با القای حس حمایت مردمی و کمک به شناسایی تهدیدهای داخلیِ نوظهور، به بقای رژیم کمک کند.
بنابراین، حاکمان خودکامه اگر افکار عمومی را نادیده بگیرند، خطر بزرگی را به جان خریدهاند. برای مثال، تابستان امسال مقامات روسیه شاهد آن بودند که حزب لیبرال و قدیمی «یابلوکو» - که مدتها حزبی بیاهمیت تلقی میشد - بهعنوان تنها گروهی که با شعار مخالفت با جنگ اوکراین وارد میدان شده بود، در نظرسنجیهای عمومی جایگاه بهتری پیدا کرد.
در ماه اوت، در بحبوحه کارزاری برای اعمال فشار بر این حزب، دیوان عالی روسیه نام یابلوکو را از فهرست احزاب مجاز برای شرکت در انتخابات حذف کرد، هرچند برخی از نامزدهای آن همچنان در رقابت باقی ماندهاند. این اقدام در راستای همان اصلِ بارها تکرارشدهی علوم سیاسی صورت گرفت که میگوید: «تنها آماتورها هستند که در روز رأیگیری تقلب میکنند».
حتا زمانی که ولادیمیر پوتین دست به انتخاب از میانِ چیزی میزند که «آندریاس شدلر»، دانشمند علوم سیاسی، آن را «منوی دستکاری» (مجموعه روشهای مهندسی انتخابات) مینامد، انتخابات همچنان میتواند برای حکومتهای خودکامه مخاطرهآمیز باشد. شاید هدف اصلیِ این آیین سیاسی، نمایش مشروعیتِ بلندمدت باشد، اما برگزاری انتخابات میتواند در کوتاهمدت بستر بیثباتی و تردید را نیز فراهم کند؛ بهویژه اگر در اجرای سناریوی ازپیشتعیینشده، خللی ایجاد شود.
«تیموتی فرای»، استاد علوم سیاسی دانشگاه کلمبیا، میگوید: «آنها با این دوراهیِ کلیِ حکومتهای خودکامه مواجهاند: اگر بیش از حد تقلب کنند، ضعف خود را آشکار میسازند و اگر به اندازه کافی تقلب نکنند، خطرِ رقم خوردنِ نتیجهای که میتواند سلطهشان بر قدرت را تهدید کند، آنها را تهدید میکند». به گفته فرای، هدف این است که نتیجهای مهندسی شود که «آنقدر قاطع باشد که پیروزی را تضمین کند، اما نه آنقدر بزرگ و اغراقآمیز که توده مردم آن را باور نکنند».

دوراهی دیکتاتور
«رونالد وینتروب»، دانشمند علوم سیاسی، در رساله خود با عنوان «اقتصاد سیاسی دیکتاتوری» (منتشرشده در سال ۱۹۹۸)، این وضعیت را «دوراهی دیکتاتور» نامیده است: ازآنجاکه دیکتاتورها باتکیهبر ترس حکومت میکنند، در درکِ افکار واقعیِ مردم و ارزیابی دقیقِ میزان محبوبیت خود با دشواری مواجهاند. درک نادرست از واقعیت میتواند به از دست دادن قدرت برای آنها منجر شود. این اتفاق لزوماً به شکل قیام مردمی رخ نمیدهد.
مطالعات علوم سیاسی نشان داده است که احتمال برکناری حاکمان خودکامه در دوران پس از جنگ جهانی دوم، از طریق کودتاهای درونگروهی (توسط نخبگان) بسیار بیشتر از قیامهای مردمی بوده است؛ هرچند در سالهای اخیر، وقوع چنین قیامهایی افزایش یافته است.
مشکلی که خودکامگان در پیشگویی افکار عمومی با آن مواجه هستند، چیزی است که «تیمور کوران»، دانشمند علوم سیاسی، آن را «تحریف ترجیحات» یا تمایل مردم در جوامع سرکوبگر به اجتناب از به اشتراک گذاشتن دیدگاههای واقعی خود مینامد. کوران، استاد دانشگاه دوک، میگوید: «تحریف با افزایش سرکوب افزایش مییابد.» این امر رژیمهای خودکامه بهظاهر پایدار را در برابر شوکهایی آسیبپذیر میکند که ناگهان آنها را متزلزل جلوه میدهد و پس از آشکارشدن ضعف، اثرات آن بهصورت آبشاری نمایان میشود.
ماهیت حکومت اقتدارگرای پوتین در طول بیش از ۲۵ سال حضورش در قدرت، تغییرات قابلتوجهی داشته است. بر اساس کتابی که اخیراً توسط «سرگئی گوریف» و «دنیل تریسمن»، دو پژوهشگر دانشگاهی، منتشر شده است، روسیه از زمان تهاجم به اوکراین دگرگون شده و از یک «دیکتاتوریِ مبتنی بر مدیریت افکار عمومی» (که در آن دولت عمدتاً با دستکاری اطلاعات، نهادها و انتخابات به قدرت میرسید و آن را حفظ میکرد) بهنوعی «دیکتاتوریِ مبتنی بر ترس» تغییر ماهیت داده است؛ چرا که پوتین به طور فزایندهای به ابزارهای خشن سرکوب روی آورده است.
گوریف، رئیس «مدرسه کسبوکار لندن» که در فعالیتهای سیاسی مخالفان روسیه در تبعید نیز نقش دارد، میگوید: «او عملاً به سمت سانسور آشکار و سرکوب علنی حرکت کرده است؛ بااینحال، همچنان بقایای نظام پیشین نیز به چشم میخورد.»
اما روشهای خشن برای حفظ کنترل میتواند پرهزینه و دشوار باشد. جلب نظر افکار عمومی برای ایجاد حمایت واقعی، بارِ کاریِ دستگاه امنیتی حکومت را کاهش میدهد. «مارتین دیمیتروف»، استاد علوم سیاسی دانشگاه تولین، میگوید: «در حکومتهای اقتدارگرا سرکوب وجود دارد، اما آنها نمیتوانند صرفاً با سرکوب مردم حکومت کنند. هر حاکم اقتدارگرایی خواهان نوعی حمایت مردمی است، زیرا این امر باعث میشود نیاز کمتری به استفاده از ابزار خام و خشنِ سرکوب داشته باشد.»

اقتدارگرای محبوب
پوتین، همچون هر حاکم اقتدارگرای دیگری، قدرتِ «محبوبیتِ مشهود» (یا تصوری که از محبوبیت وجود دارد) را درک میکند. در دهه ۱۹۵۰، «سولومون اَش»، روانشناس، مجموعهای از آزمایشهای مشهور را درباره پدیده «همنوایی» (تطبیق رفتار با جمع) انجام داد.
او کارتی حاوی یک خط و کارت دیگری حاوی سه خط را به شرکتکنندگان نشان میداد و میپرسید کدامیک از خطهای کارت دوم با خطِ کارت اول یکسان است. این یک پرسش انحرافی یا فریبنده نبود؛ پاسخ کاملاً آشکار و بدیهی بود. اما «اَش» از افراد خواست تنها پس از شنیدن پاسخهای عامدانه نادرستِ بازیگرانی که تصور میکردند شرکتکنندگانی عادی هستند، پاسخ خود را اعلام کنند.
نتایج شگفتانگیز بود. ۷۵ درصد از شرکتکنندگان تحتتأثیر آن پاسخها، دستکم یکبار پاسخی اشتباه دادند، حتا با اینکه آن پاسخ آشکارا نادرست بود.
این آزمایشها نشان داد که چرا «محبوبیتِ ادراکشده» برای حاکمان خودکامه حیاتی است. اگر مردم تصور کنند که دیگران حامی یک رهبر خودکامه هستند، احتمال بسیار بیشتری دارد که با او همراه شوند. اگر نخبگان نیز باور داشته باشند که حاکم محبوبیت دارد، پیش از تلاش برای تصاحب قدرت، در تصمیم خود تجدیدنظر میکنند.
بر اساس پژوهشی که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، هنگامی که اطلاعاتی مبنی بر عدم محبوبیت پوتین به روسها ارائه میشود، حمایت واقعی آنها از او کاهش مییابد. گوریف گفت: «پوتین در این مرحله، تا زمانی که بتواند نظرسنجیهایی ارائه دهد که نشاندهنده محبوبیت اوست، قدرت بیشتری در برابر زیردستان و همکارانش به دست میآورد.
او میتواند بگوید: "شما باید از من حمایت کنید، چون اگر من نباشم، هیچکس دیگری مانند من وجود ندارد که از چنین محبوبیت بیرونی نزد مردم روسیه برخوردار باشد"». میزان واقعی محبوبیت پوتین، باتوجهبه محدودیتهای نظرسنجی و فضای بسته سیاسی، مدتهاست که موضوع تحقیق و بحث بوده است.
«فرای»، استاد دانشگاه کلمبیا، به همراه سه دانشمند علوم سیاسی دیگر، برای سنجش میزان حمایت واقعی روسها از پوتین، از راهبرد «پرسشگری غیرمستقیم» استفاده کردند (مثلاً گنجاندن نام او در فهرستی از رهبران برای انتخاب). یافتههای پژوهشگران نشان میدهد که روسها تا حد زیادی واقعاً حامی پوتین هستند.
تحقیقات آنها این تصور را که تعداد زیادی از روسها صرفاً به دلیل ترس از ابراز نظر خودداری میکنند، زیر سؤال برده است. اما پرسش مهمتر این است که حمایت از پوتین چه معنایی دارد. دهههاست که رسانههای دولتی، دستگاه بوروکراسی و نهادهای امنیتی روسیه به طور نظاممند مانع از آن شدهاند که گزینههای جایگزین برای پوتین بتوانند جای پایی برای خود باز کنند یا مقبولیت یابند.
«آندریا کندال - تیلور»، پژوهشگر ارشد «مرکز امنیت نوین آمریکا» در واشنگتن، میگوید: «محبوبیت مقولهای پیچیده است، زیرا نمیدانید تا چه حد پایدار خواهد ماند. مردم ممکن است حمایت خود را از پوتین ابراز کنند، چرا که گزینه دیگری برای حمایت وجود ندارد.» میزان محبوبیت پوتین اکنون نسبت به سالهای پیش از جنگ بالاتر است، اما در ماههای اخیر روندی نزولی داشته است. نشانههایی وجود دارد که حاکی از نگرانی مسکو نسبت به این برداشت عمومی است.
در ماه آوریل، درصد پاسخدهندگانی که در نظرسنجی «وتسیوم» نام پوتین را بهعنوان سیاستمدار مورد اعتماد خود ذکر کردند، به پایینترین سطح از زمان آغاز جنگ رسید. پس از آن، این مؤسسه انتشار نتایج مربوط به آن «پرسشِ باز» را به طور ناگهانی متوقف کرد.
این مؤسسه همچنین اعلام کرد که پس از سالها انجام نظرسنجیهای عمدتاً تلفنی، نیمی از پرسشهای خود درباره محبوبیت پوتین و سایر موضوعات را بهصورت حضوری مطرح میکند. مصاحبههای رودررو ممکن است میزان حمایت اعلامشده از رهبر روسیه را افزایش دهد، زیرا وقتی نمایندهای از سوی دولت به درِ خانه افراد میآید، احتمال ابراز مخالفت از سوی آنها کمتر است.
در نگاهی کلیتر، نتایج بهدستآمده توسط مؤسسات نظرسنجی دولتی و مستقل - که به دلیل فعالیتهایشان برچسب «عامل خارجی» خوردهاند - به طور فزایندهای با یکدیگر تفاوت پیدا کرده است. برای نمونه، مؤسسه «وتسیوم» میزان حمایت از حزب «روسیه واحد» (حزب پوتین) را در میان رأیدهندگانی که تصمیم خود را برای انتخابات جاری گرفتهاند، بین ۵۱ تا ۵۳ درصد برآورد کرد؛ درحالیکه «اکستریم اسکن» - یک مؤسسه نظرسنجی مستقل - میزان حمایت را بسیار کمتر و در حدود ۳۶ درصد نشان داد.
خودکامگی انتخاباتی
پوتین با حرکت به سوی شکلی خشنتر از حکمرانی، به طور فزایندهای با مشکلات ناشی از «دوراهی دیکتاتور» روبروست. فضای سرد و خفقانآور دوران جنگ که مانع بحثهای آزاد و فعالیت رسانههای مستقل شده، احتمالاً درکِ افکار واقعی مردم روسیه را برای کرملین دشوارتر کرده است. حذفِ حتا اندکی از عنصر غیرقابلپیشبینی بودن در عرصه سیاسی، این خطر را به همراه دارد که انتخابات برای عموم مردم بیمعنا جلوه کند. بااینحال، نمایش انتخابات باید ادامه یابد. پژوهشهای علوم سیاسی نشان میدهد که حکومتهای خودکامه در صورت برگزاری انتخابات، پایدارتر میمانند. بدون انتخابات، توانایی نخبگان سیاسی روسیه در بسیج نیروها و تحقق اهداف پوتین محک نمیخورد و حزب حاکم نمیتواند سلسلهمراتب قدرت را در درون صفوف خود سامان دهد.
ازآنجاکه دولت پوتین از دلِ دموکراسیِ شکلگرفته در روسیه پسا فروپاشی شوروی بیرون آمده است، انتخابات همچنان زیربنای ادعای مشروعیت اوست. «اورا جان رویتر»، استاد علوم سیاسی دانشگاه ویسکانسین - میلواکی، میگوید درحالیکه پادشاهان ممکن است مشروعیت خود را از طریق تبار موروثی و رهبران مارکسیست - لنینیست از طریق مبارزه ایدئولوژیک توجیه کنند، جایگاه پوتین همچنان بر این ایده استوار است که «روسها پوتین را انتخاب کردهاند و او انتخابِ روسیه است.»
رویتر میگوید: «یکی از دلایل اصلی تداوم برگزاری انتخابات این است که آنها منبع مشروعیت جایگزینی ندارند.» خودِ پوتین نیز مسئله رأیگیری را با همین ادبیات مطرح کرده است. پوتین در ماه اوت - پنج روز پس از حذف حزب «یابلوکو» از فهرست نامزدهای انتخابات - در کنگره حزب حاکم «روسیه واحد» گفت: «منشأ قدرت، مردم هستند. حتا در دشوارترین شرایط نیز ما از اصلِ حاکمیت مردم عقبنشینی نمیکنیم.»