ایالات متحده و سندروم دشمنان همیشگی

 یک انقلاب، بحران گروگان‌گیری یا جنگ به دریچه‌ای دائمی برای سیاستمداران آمریکایی تبدیل می‌شود که جوامع پیچیده و در حال تغییر را نادیده گرفته و کینه‌های قدیمی را به سیاست‌هایی مبتنی بر احساسات و نه استراتژی تقلیل می‌دهد. به نوشته فارن‌پالیسی، کشورهای متعددی دهه‌ها در این فهرست کینه‌توزی قرار داشته‌اند. آمریکا همچنان سیاست‌های خود را از دریچه کینه‌های تاریخی تنظیم می‌کند و اکنون در مراحل ابتدایی تکرار همین اشتباه در قبال افغانستان است. واشنگتن پس از خروج پر هرج‌ومرج خود تصمیم گرفته تعامل با دولتی را که پیش‌تر با آن بر سر خروج مذاکره کرده بود، به‌کل کنار بگذارد. در عوض افغانستان را در یک انزوای مدیریت‌شده نگه داشته و تنها به میزانی به اقتصاد آن تنفس مصنوعی می‌دهد که از گرسنگی مطلق جلوگیری کند، اما مانع توسعه واقعی شود. این رویکرد را می‌توان با ویتنام مقایسه کرد.

واشنگتن تقریبا دو دهه پس از سقوط سایگون تحریم‌های گسترده‌ای وضع کرد. اما سرانجام با تلاش‌های سناتورهایی چون جان مک‌کین که خود سال‌ها اسیر جنگی بود مسیر عادی‌سازی روابط هموار شد. مک‌کین به صراحت به بیل کلینتون گفت که از نگاه خشمگین به گذشته خسته شده و زمان حرکت به جلو فرا رسیده است. امروز ویتنام یکی از نزدیک‌ترین همراهان آمریکا در آسیاست. افغانستان همچنان یک زخم باز و یادآور تحقیر ملی برای آمریکاست؛ اما خطر رها کردن یک کشور به‌عنوان یک دولت منزوی بسیار بالاست. درس اصلی این تحولات آن است  که تعامل عمل‌گرایانه هرچند کند و ناقص نتایج به مراتب بهتری نسبت به تبدیل دشمنان موقت به دشمنان ابدی به همراه دارد.