آزمون دیپلماسی همسایگی

سیدعباس عراقچی روز یکشنبه در نشست با سفرای خارجی مقیم تهران گریزی به سفر نیویورک زد و از دیدار با نمایندگان کشورهای همسایه، به‌ویژه کشورهای خلیج فارس خبر داد و گفت: گفت‌وگوهایی «موثر، محترمانه و دوستانه» شکل گرفت که نشان‌دهنده اراده مشترکی برای صلح، ثبات و امنیت در خلیج فارس است. اهمیت این موضع بیش از آنکه در یک دیدار یا یک دور رایزنی خلاصه شود، در تغییر زاویه نگاه به مفهوم امنیت منطقه‌ای است. اگر امنیت خلیج فارس صرفا در چارچوب موازنه قدرت، حضور بازیگران خارجی و بازدارندگی نظامی تعریف شود، هر بحران جدید می‌تواند دوباره همان چرخه تنش را فعال کند.

در همین چارچوب، موضع اسماعیل بقایی مبنی بر تداوم گفت‌وگو با کشورهای خلیج فارس، در کنار تاکید تهران بر توقف ادبیات ضدایرانی و ادعاهای سرزمینی، نشان می‌دهد که دیپلماسی همسایگی از نگاه تهران به معنای نادیده گرفتن اختلافات نیست؛ بلکه تلاش برای انتقال اختلاف‌ها از سطح تقابل امنیتی به سطح گفت‌وگو و مدیریت سیاسی آنهاست. نمونه امارات نیز از همین دوگانگی حکایت دارد. از یک سو، آزادی شماری از زندانیان ایرانی در این کشور می‌تواند نشانه‌ای از ظرفیت همکاری در پرونده‌های انسانی و کنسولی باشد؛ از سوی دیگر، انور قرقاش در مورد ادعای ابوظبی درباره جزایر ایرانی برای حل اختلاف از مسیر مذاکره دوجانبه یا مراجعه به دیوان بین‌المللی دادگستری تاکید کرده است.

همسایگی؛ مماشات یا انتخاب راهبردی؟

در فضای داخلی ایران، هر بار که بحث کاهش تنش با کشورهای عربی خلیج فارس مطرح می‌شود، بخشی از منتقدان آن را به مماشات تعبیر می‌کنند و بر ضرورت برخورد قدرت‌محور و استفاده از زبان زور تاکید دارند. این نگاه، امنیت را عمدتا در توانایی اعمال هزینه‌بر طرف مقابل جست‌وجو می‌کند. اما مساله اصلی این است که آیا قدرت بدون سازوکار دیپلماتیک می‌تواند امنیت پایدار تولید کند؟ تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که قدرت نظامی برای بازدارندگی ضروری است، اما برای ساختن نظم منطقه‌ای کافی نیست. حتی اگر یک کشور بتواند در یک مقطع موازنه قدرت را به سود خود تغییر دهد، بدون قواعد ارتباطی، کانال‌های تماس و سازوکارهای حل اختلاف، همان رقابت می‌تواند در بحران بعدی دوباره فعال شود. از این منظر، دیپلماسی همسایگی را نباید در برابر قدرت قرار داد. دیپلماسی زمانی موثرتر است که پشتوانه قدرت داشته باشد و قدرت نیز زمانی به امنیت پایدار منجر می‌شود که بتواند در قالب ترتیبات سیاسی و منطقه‌ای تثبیت شود.

امنیت علیه یکدیگر یا امنیت با یکدیگر؟

جنگ ۴۰روزه بیش از هر چیز یک پرسش اساسی را پیش روی کشورهای منطقه قرار داده است: آیا امنیت خلیج فارس همچنان باید بر اساس امنیت یک کشور در برابر کشور دیگر تعریف شود، یا می‌توان به سمت مفهومی از امنیت مشترک حرکت کرد؟ تداوم سوءتفاهم‌ها، فقدان کانال‌های ارتباطی و نبود یک چارچوب منطقه‌ای برای مدیریت بحران، هزینه‌هایی فراتر از خسارت‌های مستقیم جنگ ایجاد می‌کند. فرسایش توان نظامی، از دست رفتن فرصت‌های اقتصادی، افزایش هزینه‌های دفاعی و بی‌ثبات شدن فضای سرمایه‌گذاری، در نهایت توسعه همه کشورهای منطقه را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. از همین زاویه، امنیت و توسعه دو حوزه جدا از یکدیگر نیستند. خلیج فارس تنها یک پهنه ژئوپلیتیک نیست؛ یکی از مهم‌ترین کانون‌های انرژی، تجارت و سرمایه در جهان است. هر اندازه ناامنی افزایش یابد، هزینه توسعه نیز بیشتر می‌شود و هر اندازه ثبات منطقه‌ای تقویت شود، ظرفیت کشورهای منطقه برای همکاری اقتصادی افزایش خواهد یافت.

به سوی امنیت دسته‌جمعی

در چنین شرایطی، گام بعدی نباید صرفا افزایش تعداد دیدارهای دوجانبه باشد. گفت‌وگوهای دوجانبه می‌تواند نقطه شروع باشد، اما مقصد باید ایجاد یک چارچوب منطقه‌ای برای اعتمادسازی و امنیت جمعی باشد؛ چارچوبی که ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و دیگر کشورهای ذی‌نفع منطقه را در برگیرد. عبدالله باعبود، پژوهشگر عمانی، نیز در تحلیل‌های خود بر ضرورت بازاندیشی در ترتیبات امنیتی خلیج فارس، گفت‌وگو با ایران، ایجاد سازوکارهای عملی اعتمادسازی و حرکت به سمت یک چارچوب منطقه‌ای تاکید کرده است. در نگاه او، امنیت پایدار صرفا از مسیر قدرت نظامی حاصل نمی‌شود و ثبات منطقه‌ای پیش‌شرط توسعه اقتصادی است.

اهمیت این دیدگاه در آن است که مساله را از سطح ایران در برابر اعراب یا اعراب در برابر ایران خارج می‌کند و آن را به یک مساله مشترک منطقه‌ای تبدیل می‌سازد. حتی درباره امنیت کشتیرانی و تنگه هرمز نیز می‌توان به جای آنکه هر بحران به یک رویارویی جدید تبدیل شود، به سمت ترتیباتی رفت که کشورهای منطقه در طراحی و تضمین آن نقش داشته باشند.اکنون شاید مهم‌ترین فرصت پیش‌روی تهران و پایتخت‌های عربی، تبدیل تجربه جنگ به یک نقطه عطف دیپلماتیک باشد. مسیر جدید اعتمادسازی، اگر صرفا در سطح اظهارنظر باقی بماند، نمی‌تواند ساختار بی‌اعتمادی موجود را تغییر دهد. اما اگر به گفت‌وگوهای منظم، سازوکارهای تماس در زمان بحران، ترتیبات اعتمادساز، توافق‌های محدود و قابل اجرا و در نهایت یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای منجر شود، می‌تواند معادله خلیج فارس را تغییر دهد.