در نشست نقد و نظر گروه رسانهای «دنیای اقتصاد»، دوراهی جنگ و تفاهم بررسی شد
مسابقه تابآوری ایران و آمریکا
میان «خرید زمان» و «حداکثرسازی دستاوردها»؛ تهران و واشنگتن به کدام سو میروند؟
آقای دکتر قهرمانپور به نظر شما مهمترین مانع در مسیر رفع تنش میان ایران و آمریکا چیست؟ آیا مساله، تضاد منافع یا بیاعتمادی است؟ عوامل داخلی چقدر دخیل هستند؟ همچنین آیا کشورهای ثالثی وجود دارند که اساسا علاقهای به عادی شدن روابط میان تهران و واشنگتن ندارند؟
قهرمانپور: ببینید، در طول این ۴۷ سال، مجموعهای از عوامل در سطوح مختلف باعث شده است که روابط ایران و آمریکا به وضعیت کنونی برسد. اگر بحث را از سطح بینالمللی آغاز کنیم، طبیعتا تضاد و تنشی که ایران با آمریکا داشت، بهویژه پس از پایان جنگ سرد، به نوعی به تنش میان ایران و قدرت مسلط نظام بینالملل تبدیل شد. طبیعتا آمریکا برای تثبیت جایگاه برتر و مسلط خود در نظام بینالملل، نیاز داشت کشورهایی را که با سیاستهای آن مخالفت میکردند، تحت فشار قرار دهد و کنترل کند. در همین چارچوب، نخستین قانون تحریم ایران در دوران ریاستجمهوری بیل کلینتون تصویب شد.
در سطح منطقهای نیز تحولاتی که رخ داد، بهویژه پس از حمله آمریکا به عراق، موجب تغییر نظم منطقهای در خاورمیانه شد. پیش از آن، نظم منطقهای تا حد زیادی بر ایجاد توازن میان ایران و عراق، بهعنوان دو قدرت نظامی اصلی در خلیج فارس، استوار بود. اما در سال ۲۰۰۳، با حمله آمریکا به عراق و سقوط نظام سیاسی بعثی، خلأ قدرتی در این کشور ایجاد شد و فضای جدیدی در خاورمیانه شکل گرفت.
جمهوری اسلامی نیز در پی این تحول، روند افزایش نفوذ و قدرت منطقهای خود را آغاز کرد. نباید فراموش کنیم که پس از حمله آمریکا به عراق، در سال ۲۰۰۶ جنگ ۳۳ روزه در لبنان رخ داد و اسرائیل نتوانست اراده خود را بر حزبالله تحمیل کند. در واقع، میتوان سال ۲۰۰۶ را نقطه عطفی در تقویت حزبالله در برابر اسرائیل دانست. پس از آن نیز در سال ۲۰۱۲، ایران در حمایت از بشار اسد وارد سوریه شد. بنابراین، پس از سال ۲۰۰۳، ایران در سطح منطقهای توانست محور مقاومت را تقویت و گسترش دهد؛ روندی که بعدها با مساله حوثیها ابعاد تازهای پیدا کرد و منافع آمریکا را بهطور جدی تحتتاثیر قرار داد. در نتیجه، نظم امنیتیای که آمریکا در پی ایجاد آن در خاورمیانه بود، عملا نتوانست به شکل مورد نظر واشنگتن تحقق پیدا کند و بهتدریج رقابت شدیدی میان دو طرف شکل گرفت.
در این میان، اسرائیل نیز احساس میکرد که در حال تبدیل شدن به بازنده این معادله است و باید تلاش کند مانع نزدیک شدن ایران و آمریکا شود. کما اینکه پس از توافق برجام نیز شاهد چنین اقداماتی بودیم. پس از آن نیز ماجرای سرقت اسناد هستهای ایران مطرح شد. نباید فراموش کنیم که خروج ترامپ از برجام تنها چند روز پس از آن صورت گرفت که بنیامین نتانیاهو این اسناد را به نمایش گذاشت و مدعی شد که آنها نشاندهنده فعالیتهای هستهای پنهان ایران هستند.
اما در سطح داخلی، هم در ایران و هم در آمریکا، اگر از منظر سیاستگذاری به موضوع نگاه کنیم، باید به یک نکته توجه داشته باشیم: هنگامی که سیاستی اتخاذ میشود، بهتدریج ذینفعانی حول آن شکل میگیرند. در طول این چند دهه، هم در آمریکا و هم در ایران، گروههایی شکل گرفتهاند که تمایلی به عادیسازی روابط و رفع تنش میان دو کشور ندارند؛ چرا که به تعبیری از تداوم این وضعیت منتفع میشوند و منافع آنها در استمرار همین شرایط است. علاوه بر این، بهتدریج در سطح منطقهای و حتی در میان برخی کشورهای همسایه ایران نیز این جمعبندی شکل گرفته است که عادی شدن روابط ایران و آمریکا ممکن است به زیان آنها باشد.
بخشی از مسیرهای ترانزیت کالا، نفت و انرژی و همچنین برخی سرمایهگذاریهایی که آمریکا در منطقه انجام داده، در شرایطی شکل گرفتهاند که ایران و آمریکا با یکدیگر دچار تنش بودهاند. بنابراین، این کشورها نیز میتوانند در زمره موانع قرار گیرند. البته از نظر من، هیچیک از این عوامل، مانع اصلی و تعیینکننده نیستند. اگر بخواهم به پرسش شما درباره مهمترین عامل بازگردم، معتقدم مهمترین مساله، فقدان اعتماد و بیاعتمادی متقابل است. بیاعتمادی همچنان مهمترین عامل در تداوم این وضعیت است. یعنی در مقاطعی به نقطهای نزدیک شدهایم که مساله حلوفصل شود، اما بیاعتمادی در نهایت مانع شده است.
از منظر دولتمردان آمریکا و همچنین دولتمردان ایران، چه گامی میتواند برداشته شود تا این بیاعتمادی، دستکم در مسیر بهبود قرار گیرد؟
قهرمانپور: ما اکنون در آمریکا با مشکلی در حوزه دیپلماسی عمومی مواجهیم. در آنجا کمتر کسی حضور دارد که بتواند مواضع ایران را توضیح دهد؛ افرادی از میان دانشگاهیان، تحلیلگران یا کسانی که در اندیشکدهها فعال هستند و بتوانند توضیح دهند که ایران چرا به این شکل رفتار میکند و منطق رفتار آن چیست. مساله اصلی این است که برای آغاز چنین فرآیندی، باید یک اراده سیاسی شکل بگیرد. در عین حال، گروههای ذینفعی که حول مساله تنش ایران و آمریکا شکل گرفتهاند نیز باید به نوعی مدیریت شوند؛ یا با آنها مصالحه شود یا از قدرت اثرگذاری آنها کاسته شود تا روند اعتمادسازی بتواند آغاز شود.
آقای دکتر طباطبایی، ابتدا درباره بسترهای شکلگیری تنش میان ایران و آمریکا توضیح دهید؟
طباطبایی: برای فهم ریشهها و تداوم مناقشه ایران و آمریکا، میتوان این رابطه را در چهار سطح بینالمللی، منطقهای، ساختاری و فردی بررسی کرد. در سطح بینالمللی، جمهوری اسلامی پس از انقلاب اسلامی خود را بازیگری ضدنظم موجود بینالملل تعریف کرده و نظم تحت رهبری آمریکا را استثماری و ناعادلانه دانسته است؛ در مقابل، آمریکا نیز ایران را بازیگری چالشبرانگیز و ضدنظم تلقی میکند. از این منظر، تداوم این مناقشه پنجدههای به این پرسش وابسته است که آیا ایران توان تغییر نظم موجود را دارد یا آمریکا میتواند رفتار و جایگاه ایران را در این نظم تغییر دهد.
در سطح منطقهای، ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای با بهرهگیری از نیروهای متحد خود، در تعارض با منافع قدرت هژمون قرار گرفته است. در کنار آن، کشورهای جنوبی خلیج فارس به دلیل روابط ساختاری با آمریکا و همچنین کشورهایی مانند عراق، ترکیه و مصر، هر یک با منافع و اهداف خاص خود، بر معادلات منطقهای اثر میگذارند. اسرائیل نیز بهعنوان متحد و نیروی نیابتی آمریکا در منطقه، یکی از متغیرهای مهم این معادله است. پاکستان نیز اخیرا وارد این مجموعه معادلات شده، هرچند رویکرد آینده آن روشن نیست.
در حال حاضر بحث مذاکرات درباره بازگشایی تنگه هرمز مطرح است. آیا شما این موضوع را مقدمهای برای رسیدن به یک تفاهم جامعتر یا بازگشت به توافق پیشین میدانید؟ یا آنکه معتقدید ما وارد چرخهای از مذاکره و تنش شدهایم که ممکن است بهطور مستمر تکرار شود؟
قهرمانپور: به نظر میرسد ایران و آمریکا در شرایط فعلی به این جمعبندی رسیدهاند که باید همزمان دو مسیر درگیری و مذاکره را دنبال کنند؛ الگویی که پس از جنگ ۴۰ روزه نیز به شکل چرخهای از درگیری، توقف، تفاهم و بازگشت به درگیری ادامه یافته است. آمریکا با این پیشفرض وارد جنگ شد که میتواند آن را در مدت کوتاهی به پایان برساند، اما این برآورد محقق نشد. در مقابل، ایران به دلیل تفاوت بنیادین در توان نظامی دو کشور، از استراتژی نامتقارن استفاده میکند و میکوشد با طولانی کردن منازعه و افزایش هزینههای آن، آمریکا را از ادامه درگیری منصرف کند. در این شرایط، مفهوم «تابآوری» اهمیت ویژهای پیدا میکند. اگر توان ایران و آمریکا در بلندمدت مقایسه شود، آمریکا به دلیل برخورداری از اقتصاد قدرتمند و توان نظامی گسترده، از ظرفیت تابآوری بیشتری برخوردار است. اما در کوتاهمدت، ارزیابی میزان تحمل و توان ادامه دادن هر یک از طرفین دشوارتر است.
آنچه بر تصمیمگیری دو طرف اثر میگذارد، تنها توان واقعی آنها نیست، بلکه برداشت مقامات از میزان تابآوری طرف مقابل نیز اهمیت دارد. اینکه ترامپ توان ادامه مقاومت ایران را چگونه ارزیابی میکند و مقامات ایران چه تصوری از ظرفیت خود دارند، میتواند مسیر مناقشه را تعیین کند. از این رو، ایران و آمریکا عملا وارد یک «مسابقه تابآوری» شدهاند. پیشبینی تحولات مناقشه ایران و آمریکا در کوتاهمدت، بهویژه برای چند هفته آینده، بسیار دشوار است. با این حال، تاکنون ایران توانسته است تابآوری بیشتری از پیشبینیهای اولیه آمریکا نشان دهد و برخلاف تصور واشنگتن، درگیری را طولانی کند. در مقابل، آمریکا نیز برخلاف برخی برآوردهای اولیه، توانسته است برای مدت طولانی نیروها و تجهیزات نظامی خود را در منطقه حفظ کند؛ بهگونهای که اکنون حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی، در کنار ناوها، سامانههای راداری و دیگر تجهیزات، در منطقه حضور دارند.
آقای طباطبایی، سناریوهای پیش روی روابط ایران و آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید و احتمال تحقق هر یک از این سناریوها را چقدر میدانید؟
طباطبایی: برای آینده روابط ایران و آمریکا در دو تا دو سال و نیم باقیمانده از ریاستجمهوری ترامپ، سه سناریوی اصلی قابل تصور است. سناریوی نخست، تفاهم و توافق است. در این مدل، توافقها ابتدا محدود، مرحلهای یا نیمبند خواهند بود و در صورت تداوم رضایت دو طرف، میتوانند به توافقی جامعتر منجر شوند؛ برای مثال، از تفاهم درباره تنگه هرمز آغاز و سپس به چارچوب مذاکرات و موضوع هستهای گسترش یابند. با این حال، بیاعتمادی عمیق باعث میشود ایران این توافقها را بیشتر تاکتیکی و موقت ببیند. آمریکا نیز در پی حداکثرسازی منافع خود و مشاهده نشانههایی از پذیرش خواستههایش از سوی ایران خواهد بود. فرسایش ناشی از ادامه جنگ و نگرانی از گسترش آن به سراسر منطقه، از مهمترین عوامل پیشبرنده این سناریو هستند.
سناریوی دوم، درگیریهای کنترلشده است؛ الگویی که طی ماههای اخیر شکل گرفته و در آن دو طرف ضمن ادامه درگیری، از حرکت به سوی جنگ فراگیر پرهیز میکنند. در این وضعیت، نوعی «نه جنگ و نه صلح» برقرار است و همزمان با افزایش و کاهش فشارها، مسیر مذاکره نیز باز میماند. سناریوی سوم، جنگ تمامعیار است. پیش از رسیدن به چنین مرحلهای، ممکن است دو جنگ محدود دیگر رخ دهد و سپس درگیری به جنگی پرشدت تبدیل شود؛ بهویژه اگر ایران به این نتیجه برسد که دستیابی به خواستههایش از مسیر مذاکره، همکاری یا میانجیگری امکانپذیر نیست.
اما خواستههای ایران چیست؟ تثبیت حقوق هستهای، تثبیت حقوق و جایگاه ایران در مدیریت تنگه هرمز، پایان جنگ در تمامی جبههها بر اساس راهبرد «وحدت جبههها»، پایان تحریمهای اقتصادی، بازگشت منابع مالی مسدود یا فریزشده، تضمین دریافت خسارت و همچنین تضمین عدم تکرار تجاوز. اگر ایران به این نتیجه برسد که دستیابی به این خواستهها از مسیر صلح، مذاکره و گفتوگو امکانپذیر نیست، ممکن است آمادگی ورود به مرحله جدیدی از درگیری را پیدا کند. آمریکا هم به دنبال تغییر رفتار ایران، مهار برنامه هستهای، مهار توان موشکی و همچنین کنترل نیروهای متحد ایران است و اگر به این نتیجه برسد که دستیابی به این اهداف از طریق گفتوگو و مذاکره امکانپذیر نیست، آنگاه در آستانه جنگ پرشدت قرار خواهیم گرفت.
آیا اجماع ملی همچنان شرطی ضروری برای دستیابی به توافق با آمریکا است؟
قهرمانپور: ابتدا باید مشخص کرد منظور از اجماع چیست. در چنین موضوعی، بیش از اجماع عمومی، اجماع در سطح حاکمیت اهمیت دارد؛ زیرا تصمیم نهایی درباره توافق در همین سطح گرفته میشود. اجماع شرط ضروری یک توافق پایدار است، چرا که توافق صرفا امضای یک سند نیست و استمرار آن به اقناع افکار عمومی و امکان دفاع از آن در داخل کشور وابسته است. به نظر میرسد امروز اجماع درباره تفاهمهای اخیر، بهویژه در موضوع تنگه هرمز، نسبت به گذشته تا حدی قویتر شده و بخشی از حاکمیت نگاه مثبتتری به آن دارد. با این حال، هنوز اجماع قدرتمند و موثری که بتواند یک توافق پایدار و نهایی را تضمین کند، شکل نگرفته است.
بخشی از حاکمیت همچنان به دلیل بیاعتمادی به آمریکا با این روند مخالف است. نگرانی آنها این است که اگر ایران تفاهم را بپذیرد، تنگه هرمز را باز کند و فشارها کاهش یابد، آمریکا در مرحله بعد مطالبات جدیدی، از جمله درباره پرونده هستهای و اورانیوم ۶۰ درصد، مطرح کند. ممکن است سیاستگذار ایرانی فعلا این تفاهم را بهعنوان یک تاکتیک بپذیرد و همزمان برای ایجاد هماهنگی و اجماع داخلی تلاش کند. بنابراین، میتوان امیدوار بود این تفاهم نسبت به نمونههای قبلی دوام بیشتری داشته باشد، اما اینکه آن را نقطه پایان اختلافات ایران و آمریکا بدانیم، هنوز قابل دفاع نیست.
از نظر فنی، تفاهمی که درباره تنگه هرمز مطرح شده، تا چه اندازه قابلیت اجرا دارد؟
قهرمانپور: در شرایط فعلی، آمریکا به دنبال آرام کردن بازارها و ایران در پی رفع محاصره فروش نفت و کاهش فشارهاست. تجربه توافقهای گذشته نیز نشان میدهد که هیچ توافقی در خلأ شکل نمیگیرد و طرفین هنگام امضا نمیتوانند تحولات ماههای بعد را پیشبینی کنند. بنابراین، هر توافقی نیازمند مراقبت، مدیریت و مذاکره مستمر است و نمیتوان انتظار داشت هیچیک از طرفین در ادامه، منافع خود را دنبال نکند. تحولات اخیر در اطراف تنگه هرمز نیز نشان میدهد قدرتهای بزرگ ابزارهای متعددی برای پیشبرد منافع خود دارند؛ همانگونه که ایران نیز از ابزارهای خود برای اعمال فشار استفاده میکند. بنابراین، نباید انتظار داشت یکی از طرفین صرفا مطابق خواسته طرف مقابل عمل کند. در این میان، مساله مهمتر، جایگاه دیپلماسی در شرایط بحرانی است. طی سالهای اخیر، به دلیل رقابتهای جناحی، تصویری منفی از دیپلماسی شکل گرفته و گاه مذاکره و بدهبستان به معنای چشمپوشی از منافع ملی تلقی شده است؛ درحالیکه ذات دیپلماسی، محاسبه، آرامش و بدهبستان برای تامین منافع ملی است.
دکتر طباطبایی شما به سه سناریوی تفاهم و توافق؛ درگیری کنترلشده و جنگ پرشدت یا جنگ تمامعیار بین ایران و آمریکا اشاره کردید؛ در شرایطی که با آن مواجه هستیم احتمال به وقوع پیوستن هر کدام از این سناریوها چقدر است؟
طباطبایی: همانطور که اشاره کردم برآورد ارائهشده از آینده مناقشه ایران و آمریکا، احتمال تفاهم و توافق را ۲۰ درصد، درگیری کنترلشده را ۳۰ درصد و جنگ پرشدت را ۵۰ درصد میداند. برتری احتمال سناریوی سوم به مجموعهای از شاخصهای نظامی و سیاسی نسبت داده میشود. از نظر نظامی، بخش قابلتوجهی از توان دریایی و هوایی آمریکا در منطقه مستقر شده است. همچنین حضور ۱۹۶ هواپیمای سوخترسان آمریکایی در اطراف ایران، در مقایسه با ۳۰۱ فروندی که در جریان حمله به عراق حضور داشتند، بهعنوان نشانهای مهم از آمادگی نظامی تلقی میشود. استدلال این است که چنین سطحی از استقرار صرفا با هدف مذاکره انجام نشده است. در کنار عوامل نظامی، حضور جریانهای تندرو در ساختار سیاسی آمریکا، از جمله در مجتمع نظامی ـ صنعتی، اندیشکدهها و لابیهای عربی و عبری، میتواند احتمال تشدید درگیری را افزایش دهد. ویژگیهای شخصیتی ترامپ و امکان تغییر سریع تصمیمهای او نیز عامل دیگری است. همچنین شکلگیری ائتلافهای عربیـعبری، حمایت غیرمستقیم ناتو و افزایش پشتیبانی لجستیک برخی کشورهای اروپایی از دیگر نشانههای نگرانکننده عنوان میشود.
عامل مهم دیگر، احتمال شکلگیری اجماع جهانی علیه ایران در صورت تداوم محدودیت تبادلات انرژی از طریق تنگه هرمز است؛ بنابراین استفاده از این ابزار در چانهزنی باید با توجه به احتمال پیامد معکوس آن صورت گیرد. در صورت حرکت به سمت جنگ تمامعیار، منازعه میتواند به تقابل مستقیم بر سر دو مساله بنیادین تبدیل شود: بقا و موجودیت جمهوری اسلامی برای ایران و حفظ برتری آمریکا برای واشنگتن. در چنین شرایطی، احتمال گسترش جنگ به عرصههای زمینی و هوایی و استفاده از طیف گسترده ابزارهای قدرت وجود دارد. همچنین نسبت به احتمال استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی یا غیرمتعارف هشدار داده میشود. در نهایت، مدیریت این وضعیت نیازمند عقلانیت کاربردی، هوشیاری و ارزیابی واقعبینانه از توان و رفتار طرف مقابل است.
در ماههای آینده با دو رویداد مهم سیاسی مواجه هستیم؛ نخست انتخابات کنگره آمریکا در آبانماه و دیگری انتخابات نهاد پارلمانی اسرائیل. نتایج این انتخاباتها تا چه اندازه میتواند بر سه سناریویی که اشاره کردید تاثیرگذار باشد؟
طباطبایی: در سطح ساختاری، انتخابات آمریکا و اسرائیل از متغیرهای مهم آینده مناقشه ایران و آمریکا هستند. انتخابات آمریکا در ماه نوامبرمیتواند بر سیاست خارجی واشنگتن اثر بگذارد. اگر جمهوریخواهان به رهبری ترامپ شکست بخورند و اکثریت خود را در مجلس نمایندگان و سنا از دست بدهند، راهبردهای کنونی دولت آمریکا ممکن است با تردید و بازنگری مواجه شود. از این منظر، انتخابات آمریکا میتواند نوعی «فضای تنفسی» برای مذاکرات ایجاد کند. اما شرایط در اسرائیل متفاوت است. انتخابات این کشور در ماه اکتبر برگزار میشود و اسرائیل یکی از عوامل اثرگذار و تشدیدکننده در روابط ایران و آمریکا محسوب میشود. با این حال، برخلاف آمریکا، تغییر دولت در اسرائیل لزوما به تغییر اساسی سیاست این کشور در قبال ایران منجر نخواهد شد. به نظر میرسد صرفنظر از اینکه کدام جریان سیاسی قدرت را در دست بگیرد، سیاست کلی مبتنی بر مقابله و ضربه زدن به ایران ادامه خواهد یافت و حتی احتمال روی کار آمدن جریانی تندروتر از دولت نتانیاهو نیز وجود دارد.
با توجه به اینکه در جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه کشورهای اروپایی، ناتو و کشورهای عربی و حتی کشورهای دورتر آسیایی حاضر نشدند بهطور مستقیم در کنار آمریکا وارد جنگ شوند، آیا در آینده امکان شکلگیری چنین ائتلافی وجود دارد؟
قهرمانپور: در شرایط فعلی، شکلگیری یک ائتلاف نظامی پایدار و گسترده بعید به نظر میرسد. در نشست اخیر ناتو، تا حدی شاهد کاهش اختلافات اروپا و آمریکا بودیم، اما ناتو همزمان با دو چالش اساسی، یعنی رابطه با آمریکا و تقابل اروپا و روسیه، مواجه است. اروپا به دلیل جنگ اوکراین و تشدید رقابت با روسیه، در شرایط حساسی قرار دارد و در تلاش است وابستگی انرژی خود به روسیه را با یافتن منابع جایگزین از کشورهایی مانند آذربایجان و ترکمنستان کاهش دهد. در چنین شرایطی، اروپا تمایل چندانی به پذیرش ریسک یک جنگ جدید در خاورمیانه ندارد. از سوی دیگر، اروپا خود را مدافع نظم بینالمللی لیبرال و حقوق بینالملل میداند و نمیخواهد با مشارکت در اقداماتی که آنها را مغایر این اصول میداند، این نظم را تضعیف کند. متحدان آسیایی آمریکا مانند ژاپن، کرهجنوبی و استرالیا نیز، با وجود وابستگی شدید به انرژی خاورمیانه و آسیبپذیری در برابر بسته شدن تنگه هرمز، از ورود مستقیم به جنگ خودداری کردهاند.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس چه وضعیتی دارند؟
قهرمانپور: شرایط آنها پیچیدهتر است. این کشورها از یکسو خواهان تضعیف ایران هستند و برای تامین امنیت خود به آمریکا نیاز دارند، اما از سوی دیگر میدانند که ایران همسایه دائمی آنهاست و آمریکا ممکن است در نهایت منطقه را ترک کند. جنگ ۴۰ روزه همچنین نشان داد بخشی از تجهیزات نظامی گرانقیمت آنها در عمل کارآیی مورد انتظار را نداشته است. بنابراین، اعتماد آنها به توان آمریکا نیز کاهش یافته است. در نتیجه، کشورهای عربی احتمالا به همکاریهای موردی و محدود روی خواهند آورد، نه یک ائتلاف نظامی پایدار. عمان به دلیل روابط نزدیکتر با ایران، رویکرد متفاوتی دارد و امارات و عربستان نیز نسبت به قطر، بحرین و کویت گزینههای بیشتری برای دور زدن تنگه هرمز دارند. در مجموع، اروپا و متحدان آسیایی آمریکا انگیزه کافی برای ورود مستقیم به جنگ ندارند و کشورهای عربی نیز میان همکاری با آمریکا و ضرورت حفظ رابطه با ایران گرفتارند. طرحهایی مانند مینروبی و بازگشایی تنگه هرمز نیز تاکنون به دلیل ملاحظات مختلف عملیاتی نشدهاند.
در مورد اسرائیل اما شاهد هستیم که این رژیم بسیار مایل است در کنار آمریکا وارد جنگ شود، اما آمریکاییها میگویند اسرائیل وارد نشود. فلسفه این تصمیم چیست؟ همچنین چرا کشورهای عربی تمایل ندارند بهصورت آشکار در کنار اسرائیل علیه ایران وارد جنگ شوند؟
قهرمانپور: یکی از مهمترین دلایل، مساله افکار عمومی و حساسیت نخبگان عرب نسبت به متحد شدن با دولت یهودی علیه یک کشور مسلمان است است. اگر کشورهایی مانند عربستان، امارات یا قطر در کنار اسرائیل علیه یک کشور مسلمان وارد جنگ شوند، سیاست آنها در قبال فلسطین زیر سوال میرود و با تناقضی جدی مواجه خواهند شد؛ اینکه چگونه میتوانند از مساله فلسطین حمایت کنند و در عین حال در کنار اسرائیل علیه کشور مسلمان دیگری بجنگند. بنابراین، حتی در کشورهای غیردموکراتیک نیز افکار عمومی و حساسیتهای سیاسی مانعی جدی برای مشارکت مستقیم آنها در جنگ است.
یکی از دلایل مهم دیگر، نگرانی آمریکا از ایجاد این تصور است که سیاست خارجی واشنگتن تحت تاثیر اسرائیل قرار گرفته است. پس از مطرح شدن اظهاراتی در کنگره مبنی بر اینکه اسرائیل قصد حمله به ایران دارد و آمریکا ناچار به هماهنگی با آن است، انتقادات گستردهای در آمریکا شکل گرفت. منتقدان، از جمله برخی چهرههای سیاسی، ترامپ را متهم کردند که تحتتاثیر نتانیاهو قرار گرفته و پروژه اسرائیل را دنبال میکند. از این رو، دولت آمریکا تلاش کرده است نشان دهد ابتکار عمل و تصمیمگیری درباره ایران در اختیار خود واشنگتن است.
آیا اختلافی میان رویکرد آمریکا و اسرائیل درباره جنگ با ایران و نتیجه آن وجود دارد؟
قهرمانپور: در مقطعی، جریان نزدیک به اسرائیل بر این باور بود که فشار نظامی محدود میتواند به تغییر رژیم در ایران منجر شود، اما سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا چنین احتمالی را تایید نکرد. با تحقق نیافتن این سناریو، انتقادها از ترامپ افزایش یافت. در آخرین دیدار نتانیاهو با ترامپ نیز به نظر میرسید اسرائیل موضع انعطافپذیرتری گرفته و تصمیم نهایی را به آمریکا واگذار کرده است. درواقع واشنگتن میخواهد مساله ایران را بهعنوان پروژهای آمریکایی مدیریت کند تا از یکسو در سطح جهانی توانایی خود را نشان دهد و از سوی دیگر در داخل آمریکا از اتهام وابستگی به اسرائیل دور بماند و در سطح منطقه نیز امکان همکاری کشورهای عربی با آمریکا را حفظ کند.
با توجه به حمله به بندری در مصر، هدف قرار گرفتن کشتی ایرانی در دریای خزر و حملات حوثیها در بابالمندب، آیا علاوه بر تشدید جنگ، احتمال گسترش جغرافیایی آن نیز افزایش یافته است؟ در صورت وقوع چنین سناریویی، آیا درگیری میتواند به جنگی منطقهای تبدیل شود و حتی کشورهای خارج از خاورمیانه را نیز درگیر کند؟
طباطبایی: اگر جنگی بین ایران و آمریکا شکل بگیرد، در خود منطقه و شاید حتی در خارج از منطقه نیز گسترش پیدا کند. به هر حال، نیروهای آمریکا از مناطق پیرامونی ایران در حال انجام عملیات علیه کشور ما هستند و طبیعی است که ایران نیز متناسب با سطح تهدید، امکان پاسخ و مقابله داشته باشد. تهدیدهایی که ایران نسبت به کشورهایی مانند اوکراین، بلغارستان، قبرس و یونان مطرح کرده نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند. بنابراین، در صورت تحقق سناریوی سوم، یعنی جنگ پرشدت، مساله صرفا به داخل مرزهای ایران یا مناطق مرزی محدود نخواهد ماند. دامنه جنگ میتواند به مناطق پیرامونی ایران، منطقه خاورمیانه و حتی مناطق فرامنطقهای کشیده شود.
آیا ممکن است تا زمان حل مسائل امنیتی و منطقهای، مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در اولویت قرار نگیرد؟
قهرمانپور: به نظر میرسد تمرکز ایران بر مسائل منطقهای مانند تنگه هرمز و بابالمندب، میتواند در کوتاهمدت با هدف به تاخیر انداختن مذاکرات هستهای صورت گیرد؛ تحلیلی که تا حدی قابل دفاع است. با این حال، بعید است این رویکرد در نهایت آمریکا را از پیگیری پرونده هستهای منصرف کند؛ زیرا اختلاف دو کشور بر سر این موضوع، بسیار عمیقتر و پیچیدهتر از مسائل مرتبط با آبراههای منطقهای است. تنگه هرمز، دستکم از نظر فنی و اقتصادی، مسالهای قابل مدیریت است و حتی امکان یافتن مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی وجود دارد. اما پرونده هستهای ایران مستقیما با امنیت بینالمللی پیوند خورده و از سوی اسرائیل نیز بهعنوان یک تهدید حیاتی و وجودی تلقی میشود.
افزون بر این، پرونده هستهای با یک مساله بزرگتر در سیاست خارجی آمریکا نیز گره خورده است؛ یعنی میزان استقلال واشنگتن از ملاحظات امنیتی اسرائیل. در آمریکا نیز دیدگاههای مختلفی درباره این مساله وجود دارد؛ از ایده ایجاد توازن قوا در منطقه از طریق پذیرش ایران هستهای تا تلاش برای حل نگرانیهای امنیتی اسرائیل و کاهش فشار آن بر سیاست خارجی آمریکا. در جریان «ماگا» نیز این نگاه تقویت شده که آمریکا نباید به دلیل اسرائیل هزینههای دائمی حضور نظامی در خاورمیانه را بپردازد. بنابراین، از این دیدگاه، حل مساله هستهای ایران میتواند راهی برای تامین امنیت اسرائیل و در عین حال کاهش حضور بلندمدت آمریکا در منطقه باشد.
دکتر طباطبایی، اگر در ایران دولت میانهرو کنار برود و دولتی تندروتر روی کار بیاید، یا در آمریکا دموکراتها قدرت را در دست بگیرند، آیا این تغییرات میتواند بر روند موجود تاثیرگذار باشد؟
طباطبایی: تغییر دولت در ایران لزوما به معنای تغییر سیاستهای کلان جمهوری اسلامی نیست؛ زیرا دولتها ابزار و اختیار کافی برای تغییر ساختار و جهتگیریهای اصلی کشور ندارند. در آمریکا اما تغییر دولت میتواند رویکرد سیاست خارجی را دگرگون کند. از این رو، ایران ممکن است با رویکردی تاکتیکی، به دنبال خرید زمان و به تاخیر انداختن روندها باشد تا شاید دولت آینده آمریکا رویکردی کمتنشتر و مبتنی بر مذاکره و دیپلماسی در پیش گیرد. در مقابل، دولت فعلی آمریکا بر حداکثرسازی دستاوردها و تحمیل شرایط مطلوب خود تمرکز دارد. بنابراین، تقابل «خرید زمان» ایران با «حداکثرسازی دستاوردها» از سوی آمریکا، یکی از محورهای مهم مناقشه کنونی است.