برندگان و بازندگان صلح

هفته‌نامه تجارت‌ فردا به سردبیری محمد طاهری، که با انتشار شماره ۶۳۹ وارد پانزدهمین سال فعالیت خود شده، پرونده ویژه این شماره را به موضوع اقتصاد سیاسی جنگ و صلح اختصاص داده است. همزمان با تشدید تنش‌ها و افزایش نگرانی‌ها درباره آینده روابط خارجی کشور، نویسندگان این مجله کوشیده‌اند به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های امروز ایران پاسخ دهند. اینکه چرا توافق‌ها در ایران به سرانجام نمی‌رسند؟ در این پرونده، تجارت فردا با مرور تجربه توافق‌های گذشته، ریشه‌های تاریخی و فکری مخالفت با تنش‌زدایی را بررسی کرده و نشان داده که هر توافق بین‌المللی، علاوه بر آثار سیاسی و امنیتی، به بازتوزیع منافع در داخل کشور نیز منجر می‌شود.

ریشه‌های ضدیت با غرب

مخالفت با رابطه نزدیک با غرب در ایران پدیده تازه‌ای نیست. حتی پیش از انقلاب نیز رابطه با آمریکا و گسترش مناسبات با کشورهای غربی مخالفان زیادی داشت. بخش مهمی از جریان‌های سیاسی و روشنفکری، نزدیکی حکومت پهلوی به آمریکا و اروپا را نشانه وابستگی سیاسی و اقتصادی ایران می‌دانستند. البته به دلیل ساختار بسته سیاسی آن دوره، مخالفت داخلی کمتر امکان تبدیل شدن به کارزارهای علنی و سازمان‌یافته علیه سیاست خارجی حکومت را پیدا می‌کرد، اما در محافل روشنفکری، دانشگاهی، مذهبی و سیاسی، گفتمان قدرتمندی علیه غرب شکل گرفته بود. روشنفکران چپ‌گرا و طیف مذهبی انقلابی، با وجود تفاوت‌های عمیق فکری، در نقد غرب و سرمایه‌داری به نقاط مشترکی رسیده بودند.

 در میان نیروهای چپ، نظریه وابستگی و ایده راه رشد غیرسرمایه‌داری نفوذ زیادی داشت و در میان نیروهای مذهبی نیز اندیشه متفکرانی چون سید قطب به تقویت نگاه تقابلی با تمدن غرب کمک کرد. این جریان‌ها از مبانی متفاوتی سرچشمه می‌گرفتند، اما در یک نقطه به یکدیگر نزدیک می‌شدند: بدبینی عمیق به غرب و تردید نسبت به پیوند اقتصادی و سیاسی با جهان سرمایه‌داری. در اندیشه سید قطب، غرب نماد نوعی جاهلیت مدرن بود. او که از نظریه‌پردازان سرشناس اخوان‌المسلمین مصر به شمار می‌رفت، در سال ۱۹۵۱ کتابی با عنوان مبارزه اسلام و سرمایه‌داری نوشت و اصول نظام سرمایه‌داری را ناسازگار با آموزه‌های اسلامی دانست. قطب معتقد بود تمدن غرب، با وجود پیشرفت‌های مادی، از نظر اخلاقی و معنوی دچار انحطاط شده و راه رهایی جوامع اسلامی را باید در بازگشت به حاکمیت و ارزش‌های اسلامی جست‌وجو کرد. این نگاه بعدها بر بخش‌هایی از جریان‌های اسلام‌گرای انقلابی اثر گذاشت و به تقویت گفتمانی کمک کرد که غرب را نه صرفا رقیبی سیاسی، بلکه نماینده نظامی سلطه‌گر و ناسازگار می‌دانست.

در سوی دیگر، ایده راه رشد غیرسرمایه‌داری قرار داشت. اندیشه‌ای برخاسته از سنت مارکسیستی-لنینیستی که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه ترویج می‌شد. بر اساس این دیدگاه، کشورهای جهان سوم می‌توانستند بدون عبور از مرحله سرمایه‌داری، با گسترش مالکیت دولتی، برنامه‌ریزی متمرکز و محدود کردن سرمایه خصوصی، مسیر توسعه را طی کنند. نظریه وابستگی نیز عقب‌ماندگی کشورهای پیرامونی را نتیجه پیوند نابرابر آنها با اقتصاد جهانی می‌دانست. نتیجه سیاسی چنین تحلیل‌هایی، بدبینی به سرمایه خارجی، شرکت‌های چندملیتی و ادغام در اقتصاد جهانی بود. با وجود تفاوت‌های بنیادین میان اسلام‌گرایی سید قطب، نظریه وابستگی و راه رشد غیرسرمایه‌داری، هر سه در فضای فکری ایران به تقویت نوعی نگاه تقابلی با غرب کمک کردند. یک جریان غرب را مظهر جاهلیت و انحطاط اخلاقی می‌دید، دیگری آن را مرکز نظام استثمارگر سرمایه‌داری می‌دانست و جریان سوم توسعه را در عبور از سرمایه‌داری و گسترش نقش دولت جست‌وجو می‌کرد. مسیرهای نظری متفاوت بودند، اما در بسیاری موارد به نتایج سیاسی مشابهی می‌رسیدند.

از نظریه تا حکمرانی

جمهوری اسلامی در شرایطی به پیروزی رسید که نظریه‌های وابستگی و دیدگاه‌های مرتبط با راه رشد غیرسرمایه‌داری، هم در سطح جهان و هم در میان روشنفکران و فعالان سیاسی مخالف حکومت پهلوی، رواج گسترده‌ای داشت. در آن مقطع، نتایج تجربه متفاوت کشورهایی مانند کره‌جنوبی و تایوان هنوز به روشنی آشکار نشده بود و چین کمونیست نیز تقریبا همزمان با انقلاب ایران، نخستین گام‌ها را در مسیر اصلاحات اقتصادی و گشودن درهای خود به روی اقتصاد جهانی برمی‌داشت.  در چنین فضای فکری، اغلب نیروهای انقلابی ایران، از ناسیونالیست‌ها و چپ‌گرایان گرفته تا اسلام‌گرایان، بر یک اصل مشترک تاکید داشتند و اینکه استقلال سیاسی به تنهایی کافی نیست و بدون استقلال اقتصادی دوام نخواهد آورد. استقلال اقتصادی نیز عمدتا به معنای قطع یا کاهش وابستگی به نظام سرمایه‌داری جهانی، کوتاه کردن دست شرکت‌های بزرگ خارجی از اقتصاد ایران، کاهش اتکا به درآمد نفت و دستیابی به خودکفایی فهمیده می‌شد.

انقلابیون در عمل دو ماموریت بزرگ برای خود تعریف کردند. ماموریت نخست، پاک کردن جامعه و اقتصاد از هر پدیده‌ای بود که به امپریالیسم و نمادهای آن نسبت داده می‌شد و ماموریت دوم، تحقق عدالت و چشاندن ثمرات انقلاب به مستضعفان و محرومان بود. این دو ماموریت به‌تدریج در سیاست خارجی و سیاستگذاری اقتصادی بازتاب پیدا کرد. مبارزه با امپریالیسم و به‌ویژه آمریکا به یکی از مؤلفه‌های اصلی گفتمان رسمی تبدیل شد و در اقتصاد نیز ملی شدن بانک‌ها، مصادره اموال گروهی از سرمایه‌داران، گسترش مالکیت دولتی و افزایش مداخله دولت در تولید و تجارت به بخشی از نظم جدید تبدیل شد. به این ترتیب، اندیشه‌هایی که سال‌ها در محافل روشنفکری و سیاسی رواج داشتند، فرصت یافتند از قلمرو نظریه خارج شوند و به سیاست عمومی تبدیل شوند. استقلال در فاصله گرفتن از اقتصاد جهانی و عدالت در گسترش مالکیت و مداخله دولت جست‌وجو شد.

 اما مساله به همین‌جا ختم نشد. این نگاه سال‌ها بر شیوه حکمرانی در ایران سایه انداخت و به‌تدریج چنان در ذهنیت و ساختار سیاستمداران رسوخ کرد که جدایی از آن بسیار دشوار شد. البته بدبینی به غرب و به‌طور مشخص آمریکا در ایران بدون ریشه تاریخی نیست. مداخله در امور داخلی، مجموعه‌ای از فشارها و تحریم‌های دهه‌های گذشته واقعیت‌هایی انکار ناپذیرند. اما به رسمیت شناختن این واقعیت‌ها الزاما به این معنا نیست که دشمنی باید به وضعیتی دائمی تبدیل شود یا تا جایی ادامه یابد که خطر جنگ و ویرانی را متوجه کشور کند. 

مساله از جایی پیچیده‌تر شد که بدبینی به غرب از سطح یک ارزیابی تاریخی و سیاسی فراتر رفت و به بخشی از هویت ساختار سیاسی تبدیل شد. از مقطعی، رابطه با آمریکا دیگر صرفا یکی از چالش‌های سیاست خارجی نبود که بتوان بر اساس هزینه و فایده درباره آن تصمیم گرفت و تبدیل به مساله‌ای هویتی شد و در نتیجه، هر تلاش برای عادی‌سازی روابط می‌توانست به معنای به چالش کشیدن بخشی از این هویت تلقی شود. شاید به همین دلیل است که کاهش تنش با غرب همواره دشوارتر از افزایش تنش با آن بوده است.

سه نگاه به جنگ و صلح

در چنین فضایی می‌توان سه گرایش عمده را در مواجهه با جنگ، صلح و توافق از یکدیگر تفکیک کرد. تفاوت اصلی این سه جریان در پاسخی است که به یک پرسش بنیادین می‌دهند: آیا مبارزه و تقابل خود یک هدف است یا ابزاری برای تامین منافع کشور؟

 گرایش نخست را می‌توان مبارزه‌محور نامید. این جریان رسالت اصلی حکمرانی سیاسی را در مبارزه و ایستادگی در برابر دشمن تعریف می‌کند و جنگ را آشکارترین جلوه این مبارزه می‌داند. از منظر این نگاه، درجه موفقیت نظام را می‌توان با میزان مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن سنجید. در این چارچوب، هزینه‌های اقتصادی و رفاهی ناشی از تداوم تنش اهمیت ثانویه پیدا می‌کنند و فشار بر معیشت مردم، کاهش سرمایه‌گذاری یا محدود شدن ظرفیت توسعه، هزینه‌هایی تلقی می‌شوند که برای ادامه مقاومت باید تحمل شوند. مساله اصلی این جریان به تعریفی بازمی‌گردد که از قدرت و امنیت دارد.  توان نظامی و ظرفیت مقابله با دشمن مهم‌ترین معیار اقتدار است و دیگر مؤلفه‌های قدرت ملی در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار می‌گیرند. پیامد چنین نگاهی، جدا شدن تدریجی مفهوم امنیت از اقتصاد، رفاه و سرمایه اجتماعی است. گویی می‌توان برای مدتی طولانی اقتصادی فرسوده و جامعه‌ای تحت فشار داشت، اما همچنان قدرت ملی را بدون آسیب حفظ کرد.

گرایش دوم، صلح‌محور یا توسعه‌محور است. این جریان صلح و ثبات را پیش‌شرط بهبود پایدار شرایط اقتصادی و افزایش رفاه مردم می‌داند. از منظر این نگاه، هیچ جنگی نمی‌تواند برای همیشه ادامه پیدا کند و هر منازعه‌ای در نهایت باید در نقطه‌ای متوقف شود. پایان جنگ نیز ناگزیر در قالب مذاکره، تفاهم یا صلح نمایان می‌شود. در این چارچوب، صلح به معنای دوستی با دشمن نیست. کشورها می‌توانند سابقه‌ای طولانی از خصومت و حتی جنگ داشته باشند و در مقطعی به این نتیجه برسند که ادامه منازعه دیگر در خدمت منافع آنها نیست. مذاکره با دشمن نه فراموش کردن گذشته است و نه نادیده گرفتن خسارت‌ها و تصمیمی درباره آینده است.

گرایش سوم را می‌توان واقع‌گرای مصلحت‌سنج نامید. این جریان الزاما شیفته غرب نیست و نگاه خوش‌بینانه‌ای به آمریکا ندارد. تفاوت اصلی آن با جریان مبارزه‌محور این است که مبارزه را هدف نمی‌داند. از منظر این رویکرد، نه دشمنی ابدی معنا دارد و نه دوستی دائمی. مساله اصلی، ارزیابی مستمر هزینه و فایده سیاست‌هاست. اگر مقابله در مقطعی منافع کشور را تامین کند، باید ایستادگی کرد اما اگر ادامه تقابل به فرسایش اقتصاد، کاهش قدرت ملی و تضعیف رفاه مردم منجر شود، تغییر مسیر نباید شکست تلقی شود.

اما در طول زمان اتفاق مهم دیگری نیز رخ داده است. آنچه در ابتدا عمدتا یک باور فکری و ایدئولوژیک بود، به‌تدریج با منافع سیاسی و اقتصادی گروه‌های مشخص گره خورد. مخالفت با غرب از قلمرو اندیشه فراتر رفت و برای برخی بازیگران به منبع قدرت، نفوذ و حتی منفعت اقتصادی تبدیل شد. از این نقطه به بعد، مساله دیگر فقط این نیست که چه کسانی به غرب بدبین‌ هستند. پرسش مهم‌تر این است که چه کسانی از تداوم تقابل سود می‌برند؟

متخصصان اقتصاد سیاسی معتقدند بخشی از مقاومت در برابر توافق‌های خارجی می‌تواند ریشه در منافع سیاسی گروه‌هایی داشته باشد که هویت و نفوذ خود را در تقابل با غرب تعریف کرده‌اند. برای این گروه‌ها، عادی‌سازی روابط خارجی ممکن است به معنای محدود شدن فضای فعالیت و کاهش قدرت اثرگذاری باشد. مخالفان توافق البته تنها به عرصه سیاست محدود نمی‌شوند.  اقتصاد تحریم‌زده، اگرچه برای اکثریت جامعه هزینه‌های سنگینی دارد، برای برخی بازیگران فرصت ایجاد می‌کند. محدودیت تجارت رسمی، نقل‌وانتقال پول و سرمایه‌گذاری خارجی، شبکه‌های غیررسمی، واسطه‌های خاص و انحصارهایی را به وجود می‌آورد که در شرایط عادی اقتصادی امکان تداوم ندارند. بازگشت اقتصاد به مسیرهای شفاف و رسمی می‌تواند منافع این گروه‌ها را تهدید کند. 

مسعود نیلی، دو روز پس از امضای توافق اسلام‌آباد، در گفت‌وگو با تجارت فردا گفته بود: «هر گروهی که نفعش در تداوم جنگ و درگیری باشد، طبیعتا در نقطه مقابل توافق قرار می‌گیرد.» این گزاره شاید کلید فهم اقتصاد سیاسی توافق باشد. صلح نظم موجود را تغییر می‌دهد و منافع را بازتوزیع می‌کند و گروه‌هایی که کاهش تنش و بازگشت اقتصاد ایران به مسیرهای رسمی تجارت و سرمایه‌گذاری، منافع سیاسی یا اقتصادی آنها را تهدید می‌کند، در برابر آن موضع می‌گیرند. 

توان نظامی بدون اقتصاد قدرتمند در بلندمدت قابل دوام نیست. اقتصاد بدون ثبات و روابط خارجی سنجیده، امکان رشد پایدار ندارد و هیچ‌کدام بدون جامعه‌ای امیدوار و برخوردار از احساس تعلق نمی‌توانند امنیت کشور را تضمین کنند. جنگ، مقاومت، مذاکره و توافق هیچ‌کدام به خودی خود هدف نیستند. ابزارهایی هستند که باید بر اساس میزان کمکشان به منافع ملی ارزیابی شوند.  به این ترتیب شاید پرسش بنیادین این باشد که آیا جمهوری اسلامی خود را با مبارزه تعریف می‌کند یا مبارزه را ابزاری برای حفظ ایران و تامین منافع مردم می‌داند؟ پاسخ به این پرسش تعیین می‌کند که صلح یک فرصت تلقی شود یا تهدید. معیار موفقیت یک راهبرد نیز تنها این نیست که کشور چه اندازه در برابر دشمن ایستادگی کرده است. باید دید در پایان مسیر، ایران تا چه ندازه قدرتمندتر، جامعه تا چه اندازه منسجم‌تر و مردم تا چه اندازه به آینده امیدوارتر شده‌اند.