در ستایش بدبینی
تقریبا تمام دانشجویان رشته اقتصاد در نخستین مواجهه با نظریات اقتصادی همچون هنگام آشنایی با ساختار رقابت کامل، با پرسشی بزرگ روبهرو میشوند: نسبت میان این نظریات و جهان واقعی که کوچکترین شباهتی به مفروضات آنها ندارد، چیست؟ بسته به ذوق استاد و حوصله جمع، پاسخهای متنوعی برای این سوال وجود دارد. در یک کلاس، بحث با مثال بیلیارد فریدمن به پایان میرسد: «واقعی بودن فروض آنقدرها هم اهمیت ندارد؛ مهم این است که مدل بتواند پدیدهها را بهدرستی توضیح دهد یا پیشبینی کند. بازیکن حرفهای بیآنکه معادلهای حل کرده باشد، چنان ضربه میزند که گویی برهمکنش تمام توپها را با دقت محاسبه کرده است.» در کلاس دیگر، بحث با توضیح کارکرد انتزاعی مدل رقابت کامل خاتمه مییابد: «رقابت کامل قرار است سنگ محکی باشد تا بازارهای واقعی را با آن مقایسه کنیم و ببینیم کجا و چقدر از آن فاصله میگیرند.» در کلاس آخر نیز بحث با لبخندی کوتاه به آینده موکول میشود: «فعلا بپذیرید؛ سالهای آینده که به اقتصاد خرد پیشرفته یا اقتصاد رفتاری رسیدید، گره این فروض بهتدریج باز میشود.» دیر یا زود، پرونده این پرسش هم مانند بسیاری از جرقههای ذهنی دانشجویان تازهکار بسته خواهد شد.