هوش مصنوعی، نقشه رقابت آمریکا و چین را از نو ترسیم می‌کند

به گزارش خبرنگار گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، انقلاب هوش مصنوعی نقشه ژئوپلیتیک جهان و کانون‌های رقابت راهبردی را از نو ترسیم می‌کند. فناوری پیوسته دگرگون می‌شود، در حالی که جغرافیا متغیری پایدارتر است. با این حال نوآوری همواره جغرافیای راهبردی جهان، یعنی ارزش و معنای نقاط کلیدی، را از نو تعریف کرده است.

همان‌طور که روزگاری پیشرفت در دریانوردی بادبانی و سپس نیروی بخار به برتری جهانی اروپا انجامید، موتورهای درون‌سوز، خاورمیانه را به کانون ذخایر نفتی و انبار باروت جهان بدل کردند و انقلاب هسته‌ای، نظم جنگ سرد را با حاکمیت دو ابرقدرت تثبیت کرد، اکنون نیز هوش مصنوعی به عنوان فناوری بنیادین روزگار ما، مختصات محیط راهبردی را تغییر می‌دهد.

هال برندز در یادداشتی دربلومبرگ نوشت که امروزه زیست‌بوم جهانی هوش مصنوعی تا حد زیادی بازتاب‌دهنده مزیت جغرافیایی ایالات متحده است. برترین مدل‌های جهان در آزمایشگاه‌های آمریکایی متولد می‌شوند و قطعات حیاتی آن را متحدان نزدیک و شرکای امنیتی واشنگتن در حاشیه اوراسیا، از تایوان و ژاپن گرفته تا کره جنوبی و هلند تامین می‌کنند.

این وضعیت تصادفی نیست. شبکه امنیتی آمریکا در طول چند دهه گذشته جامعه‌ای از کشورهای پویا را پرورش داده و ثمره آن شکل‌گیری منظومه‌ای از نوآوری است که اقتدار واشنگتن را تقویت می‌کند.

با این همه هوش مصنوعی به شکلی عمیق و تدریجی، در حال تغییر توپوگرافی راهبردی جهان است. این پدیده به شکل‌گیری نظمی دوقطبی، آشفته و نابرابر میان آمریکا و چین دامن می‌زند، روابط میان دولت‌ها و بازیگران غیردولتی را بر هم می‌ریزد و مرزهای نوآوری‌های پیشرفته را با جغرافیای جنگ‌های مدرن هم‌پوشان می‌کند.

توسعه هوش مصنوعی دیپلماسی آمریکا را نیز با چالش روبه‌رو کرده است، زیرا اهمیت مناطقی مانند آفریقا و آمریکای جنوبی را آشکار می‌سازد که پیش‌تر در سیاست‌های واشنگتن کمتر مورد توجه بودند. هم‌زمان این تحول به شکلی متناقض بر ائتلاف‌هایی فشار وارد می‌کند که پایه‌های قدرت ژئوتکنولوژیک آمریکا به شمار می‌روند. اگرچه جغرافیای نوآوری هنوز مزیت ایالات متحده را حفظ کرده است، اما خطرات پیش‌روی این برتری رو به فزونی است.

واقعیت این دگرگونی انکارناپذیر است و شتاب و پیامدهای آن حیرت‌آور به نظر می‌رسد. طی ماه‌های اخیر کاربردهای بی‌سابقه هوش مصنوعی در درگیری‌های نظامی، از ایران تا ونزوئلا مشاهده شد و مدل‌های پیشرو به ابزارهای خط مقدم جنگ سایبری بدل شدند.

همراه با جهش توانمندی‌های هوش مصنوعی، نگرانی‌ها از هرج‌ومرج ناشی از خطای کاربران یا سوءاستفاده از آن نیز افزایش یافته است. به همین دلیل سران آمریکا و چین در دو نشست عالی درباره ایمنی هوش مصنوعی گفت‌وگو کرده‌اند، هرچند دونالد ترامپ این فناوری را منبع اصلی ثروت و قدرت آینده قلمداد می‌کند.

برندز بر این باور است که مدل‌های برتر هوش مصنوعی به خودی خود پدید نمی‌آیند، بلکه بر پایه‌ای پیچیده از عوامل گوناگون بنا شده‌اند. این زیرساخت‌ها شامل نیمه‌هادی‌های پیشرفته، دستگاه‌های لیتوگرافی با پرتو فرابنفش فرین، ابزارهای پیشرفته طراحی، فرآیندهای شیمیایی و دسترسی گسترده به انرژی، سرمایه و نخبگان است. مجموع این منابع زنجیره جهانی هوش مصنوعی را تشکیل می‌دهد که در بسیاری از ابعاد، بازتاب‌دهنده قدرت آمریکاست. آزمایشگاه‌های آمریکایی پیشرفته‌ترین مدل‌ها را توسعه می‌دهند، تراشه‌های نوآورانه در آمریکا طراحی و در تایوان ساخته می‌شوند و کشورهایی نظیر کره جنوبی، ژاپن و سنگاپور نقشی اساسی در این زیست‌بوم ایفا می‌کنند. شرکت هلندی اِی‌اس‌ام‌ال تنها سازنده تجهیزات لیتوگرافی پیشرفته در جهان است و متحدانی چون بریتانیا و فرانسه سهمی مهم در زنجیره تامین دارند. در خلیج فارس نیز عربستان سعودی و امارات به کانون‌های اصلی مراکز داده مورد نیاز هوش مصنوعی تبدیل شده‌اند.

این شبکه جهانی دستاورد ساختار ژئوپلیتیکی است که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بنا نهاد. واشنگتن با حفظ امنیت حاشیه‌های اوراسیا زمینه‌ساز رشد جوامعی مرفه و نوآور شد. امروزه این نظام اتحاد، دسترسی پایدار به بخش مهمی از زیرساخت‌های حیاتی هوش مصنوعی را تضمین می‌کند و اهرمی برای مهار رقبا به دست واشنگتن می‌دهد. ایالات متحده سال‌هاست دسترسی چین به تراشه‌ها و تجهیزات ساخت آن‌ها را محدود کرده و با بهره‌گیری از نفوذ خود، متحدانی چون ژاپن و هلند را نیز به اعمال این محدودیت‌ها واداشته است. با وجود این مزیت مداوم، نوآوری در حال دگرگون ساختن خطوط قدرت جهانی است.

توازن شکننده در عصر دوقطبی فناوری

ایالات متحده تنها قطب قدرت در این عرصه نیست و فناوری شتابان جهان را به سوی دوقطبی شدن سوق می‌دهد. البته آمریکا برتری محسوسی در پیچیدگی مدل‌ها و توان محاسباتی دارد و چین بیشتر با مهندسی معکوس دستاوردهای شرکت‌های آمریکایی جایگاه خود را به عنوان تعقیب‌کننده‌ای چابک تثبیت کرده است. با این حال چه با رقابت منصفانه و چه با شیوه‌های دیگر، شرکت‌های چینی مدل‌های پیشرفته چشمگیری عرضه کرده‌اند. پکن در پی آن است تا با گسترش جهانی مدل‌های متن‌باز و بهره‌گیری از دستاوردهای هوش مصنوعی در بخش‌های تولیدی، اقتصاد خود را شتاب دهد. توانمندی‌های چین از تسلط بر بازار عناصر نادر خاکی تا جامعه بزرگ مهندسان و دانشمندان، واقعی و غیرقابل چشم‌پوشی است.

رقابت اصلی برای سرآمدی در هوش مصنوعی میان این دو قدرت در جریان است و سایر بازیگران با فاصله زیادی در رتبه‌های بعدی قرار دارند. با این حال این دوقطبی با آشفتگی و وابستگی متقابل همراه است. فراتر از آرزوی خودکفایی، واشنگتن و پکن همچنان به منابعی وابسته‌اند که باید از طریق اقتصاد جهانی تامین شود و در حال حاضر هیچ‌کدام نمی‌توانند از وابستگی به یکدیگر بگریزند. تحریم عناصر نادر خاکی از سوی چین روند ساخت مراکز داده آمریکا را فلج خواهد کرد و تشدید کنترل صادرات از سوی آمریکا نیز جریان سرمایه و فناوری به شرکت‌های چینی را محدود می‌سازد. از این رو نقشه زیست‌بوم هوش مصنوعی دو کشور نشان‌دهنده بلوک‌های کاملا مستقل نیست، بلکه از وابستگی متقابل و شکننده حکایت دارد.

مدل‌های چینی نه تنها در کشورهای در حال توسعه، بلکه در اقتصادهای پیشرفته که به دنبال راهکارهای مقرون‌به‌صرفه سازمانی هستند، محبوبیت یافته‌اند. حتی در نمونه‌ای مانند حمله سایبری به شرکت آمریکایی هاگینگ فیس، برای تحلیل و درک ماهیت حمله از یک مدل چینی استفاده شد. بسیاری از کشورها در آینده پیوندهایی با هر دو حوزه فناوری آمریکا و چین خواهند داشت، در حالی که بازیگرانی مانند هند، سنگاپور و اتحادیه اروپا با ایفای نقش قدرت‌های میانه تلاش می‌کنند حاکمیت ملی خود را حفظ کرده و از وابستگی کامل به واشنگتن یا پکن پرهیز کنند. تنش‌های دوجانبه شاید در آینده به مرزبندی‌های شدیدتر فناورانه بینجامد، اما تاکنون شکاف‌های ژئوپلیتیک همگام با اتصالات فنی پیش رفته است.

در این میان، رقابت بین‌المللی تنها به دولت‌ها محدود نمی‌شود. شرکت‌های بزرگ فناوری امروزه به بازیگرانی نیمه‌مختار و بسیار نیرومند بدل شده‌اند. هرچند دولت‌ها توان محدود کردن آن‌ها را دارند، اما تفاوت بنیادین این دوران با جنگ سرد در این است که ابزارهای کلیدی رقابت در اختیار بخش خصوصی قرار دارد. این موقعیت شرکت‌ها را به مهره‌هایی بااهمیت راهبردی بدل می‌سازد و نوع تعامل آن‌ها با حاکمیت، تعیین‌کننده قدرت ملی خواهد بود. هم‌زمان خطر دستیابی گروه‌های افراطی یا کارتل‌های سازمان‌یافته به مدل‌های پیشرفته برای توسعه سلاح‌های زیستی یا هدایت شناورهای خودران حامل قاچاق، ابعاد تهدیدات امنیتی را به شکل چشمگیری پیچیده‌تر می‌کند.

جابه‌جایی کانون‌های ژئوپلیتیک و بازآرایی ائتلاف‌ها

پیوند عمیق جغرافیای نوآوری با کانون‌های احتمالی درگیری نظامی، هزینه فناوری را در منازعات مدرن به شدت بالا برده است. در تحولات اخیر خاورمیانه، هدف قرار گرفتن مراکز داده نشان داد که جغرافیای بحران‌زده منطقه چگونه می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی مورد نیاز هوش مصنوعی را با خطر مواجه کند. با این حال درگیری احتمالی پیرامون تایوان پیامدهایی به مراتب سنگین‌تر خواهد داشت. کارخانه‌های شرکت تی‌اس‌ام‌سی در تایوان قلب تپنده مدل‌های آمریکایی هستند و دسترسی نداشتن چین به این تراشه‌ها مزیتی راهبردی برای واشنگتن است، اما نزدیکی جغرافیایی به چین این زنجیره حیاتی را در معرض آسیبی ویرانگر قرار می‌دهد. هرگونه برخورد نظامی در تایوان می‌تواند به نابودی کانون اصلی زیست‌بوم هوش مصنوعی جهان بینجامد.

چنین مخاطراتی سیاست‌گذاران آمریکایی را بر سر دوراهی قرار می‌دهد. وابستگی فناورانه از یک سو تعهد امنیتی واشنگتن به شرکایی نظیر تایوان را تقویت می‌کند و از سوی دیگر انگیزه برای تنوع‌بخشی به زنجیره تامین، انتقال کارخانه‌ها به خاک آمریکا یا حتی ایده‌های بلندپروازانه استقرار مراکز داده در فضا را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، نیاز مبرم به مواد معدنی حیاتی برای ساخت تراشه‌ها و ذخیره‌سازی انرژی، جغرافیای توجه واشنگتن را به مناطقی چون اندونزی، فیلیپین، جمهوری دموکراتیک کنگو، شیلی، آرژانتین و قزاقستان کشانده است. در این مناطق نفوذ تاریخی چین اغلب فراتر از آمریکاست و واشنگتن اکنون می‌کوشد از طریق ابتکارهای زیرساختی و امنیتی، این عقب‌ماندگی را جبران کند.

این تحولات هم‌زمان ارکان سنتی ائتلاف‌های امنیتی آمریکا را به آزمون می‌کشد. با افزایش فاصله توانمندی آمریکا با متحدانش در مرزهای فناوری، ناهماهنگی در بلوک‌هایی نظیر ناتو آشکارتر می‌شود. اختلاف‌های دیرینه واشنگتن و بروکسل در زمینه مقررات‌گذاری فناوری و دغدغه‌های ایمنی هوش مصنوعی می‌تواند شکاف فراآتلانتیک را عمیق‌تر کند. در شرایطی که کانون ثقل تولید تراشه در شرق آسیا و ظرفیت‌های تامین انرژی و مراکز داده در خلیج فارس قرار دارد، اهمیت نسبی اروپا در محاسبات راهبردی هوش مصنوعی کاهش یافته است. اگرچه کشورهایی مانند هلند به سبب فناوری انحصاری لیتوگرافی جایگاهی بی‌بدیل دارند، اما اروپا در کل پیشران نوآوری در این عرصه به شمار نمی‌آید.

از دیرباز، دگرگونی‌های فناورانه بسترساز ظهور و سقوط امپراتوری‌ها بوده‌اند. اتحاد جماهیر شوروی در دوران اتکا به صنایع سنگین یک ابرقدرت به شمار می‌رفت، اما در عصر انقلاب دیجیتال که پیروزی آمریکا را در جنگ سرد رقم زد، توان رقابت را از دست داد. هنوز مشخص نیست هوش مصنوعی چه زلزله‌های ژئوپلیتیکی در پی خواهد داشت، اما آشکار است که مهار این موج فناورانه برای حفظ برتری غرب نقشی تعیین‌کننده دارد. هوش مصنوعی روابط قدرت و الگوهای وابستگی را دگرگون ساخته و تقاطع خطرات نظامی با پیشرفت‌های فنی را نمایان کرده است. این تحول تازه آغاز شده است، اما بی‌تردید نقشه‌های راهبردی جهان را در سال‌های پیش‌رو از نو ترسیم خواهد کرد./