هوش مصنوعی؛ انتخاب یا اجبار؟

از وقتی مدل‌های زبانی مثل چت‌جی‌پی‌تی و بعد هم بقیه‌ رفقایش از راه رسیدند، من یکی احساس کردم بعد از سال‌ها همکار خوبی پیدا کرده‌ام که نه حقوق می‌خواهد، نه مرخصی، نه اضافه‌کار، نه غر می‌زند که «داداش، این نسخه آخر است یا باز هم اصلاح دارید؟» من همیشه‌ خدا منشی و تایپیست داشتم. بعد که تایپ صوتی آمد، تا حد زیادی از شر تایپ کردن راحت شدم. حالا مدل‌های زبانی آمده‌اند و همان مرحله را هم یک پله جلوتر برده‌اند. دیگر فقط تایپ نمی‌کنند؛ متن را هم مرتب می‌کنند، غلط‌هایش را می‌گیرند، جمله‌ها را روان‌تر می‌کنند و گاهی هم به آدم می‌گویند این پاراگراف اصلا معلوم نیست چه می‌خواهد بگوید! قبلا اصلاح دستوری متن را به نرم‌افزارهای ویرایش امثال گرامرلی، ترجمه را به مترجم‌های ماشینی ترجمه مثل گوگل‌ترنسلیت و جست‌وجو را به موتورهای جست‌وجو چون گوگل سپرده بودیم و برای پیدا کردن منابع باید بین ده‌ها سایت سرگردان می‌شدیم. حالا همه‌ اینها یک‌جا جمع شده‌اند. تازه اگر از نوشته‌ام ایرادی هم بگیرد، ناراحت نمی‌شوم؛ چون ساعت ۲ نصف شب هم همان‌قدر مؤدب جواب می‌دهد که ساعت ۱۰صبح.

گاهی فقط چند کلیدواژه به او می‌دهم و می‌گویم: «ببین از اینها چه درمی‌آوری.» چند ثانیه بعد چند پاراگراف روی میز است. نه اینکه همان را بردارم و منتشر کنم؛ اما مواد اولیه‌ای فراهم می‌شود که قبلا ساعت‌ها وقت می‌گرفت. بنابراین اگر مقاله‌ای که قبلا یک یا دو روز برای آماده شدن زمان می‌خواست، حالا در یک یا دو ساعت آماده می‌شود، باید واقعا عقل از سرم پریده باشد که از این ابزار استفاده نکنم.  به نظر من، امتناع از استفاده از هوش مصنوعی در نوشتن مقاله و کتاب، کم‌کم شبیه این است که کسی در دهه‌ ۶۰ هجری شمسی بگوید برای ضرب ۱۴۰۶ در ۶۷۵.۷۳ از ماشین‌حساب استفاده نمی‌کنم؛ خودم روی کاغذ، با مداد، ضرب می‌کنم تا اصالت کار حفظ شود! خب، اگر کسی چنین حوصله‌ای دارد، نوش جانش؛ اما من یکی مریض نیستم!

البته داستان فقط نوشتن مقاله نیست. این بیچاره تقریبا وارد همه‌ کارهای روزمره‌ زندگی من شده است. قبلا اگر اسم قرصم را فراموش می‌کردم از زنم می‌پرسیدم؛ حالا اول از این می‌پرسم. اگر بخواهم بدانم یک برنامه‌ ماشین لباس‌شویی با دومی چه فرقی دارد، از این سوال می‌کنم. حتی اگر روزی دوستی لطف کند و از باغ خانوادگی‌اش یک سبد بزرگ گوجه‌سبز برایم بیاورد و ناچار شوم بیشترش را لواشک درست کنم، باز هم دستورش را از همین رفیق جدید می‌گیرم! البته خودش هم آدم منصفی است. از همان اول می‌گوید: «حرف آخر را من نمی‌زنم. برو بررسی کن. ممکن است اشتباه کنم.» این را هم دوست دارم. برعکس بعضی آدم‌ها که با اعتمادبه‌نفس کامل، اشتباه را هم با اطمینان تحویل می‌دهند، این یکی لااقل از اول اعتراف می‌کند که معصوم نیست.

پس اگر بپرسید آیا از هوش مصنوعی استفاده می‌کنم، جوابم باز هم همان است: بله؛ با کمال میل، با حداکثر استفاده و بدون هیچ احساس گناهی. اما یک نکته‌ مهم هم هست؛ شاید مهم‌تر از همه‌ آنچه تا اینجا گفتم. هوش مصنوعی جای فکر کردن را نمی‌گیرد. جای تجربه، قضاوت، مسوولیت‌پذیری و سال‌ها مطالعه را هم نمی‌گیرد. او ابزار است، نه نویسنده؛ دستیار است، نه صاحب‌نظر. پیانو هرچقدر هم کامل باشد، خودش سمفونی نمی‌نویسد. به گمان من، اتفاق مهم‌تر چیز دیگری است. هوش مصنوعی فقط ابزار تازه نیست؛ تغییر در تقسیم کار میان انسان و ماشین است.

در برداشت ساده‌ من، انقلاب صنعتی آمد تا بشر مجبور نباشد اهرام مصر را با دست بسازد. ماشین بخار و بعد موتورهای جدید آمدند تا زور بازوی انسان را چند صد برابر کنند. بعد انقلاب الکترونیک و کامپیوتر آمد تا دیگر هزاران نفر ساعت‌ها پشت میز ننشینند و با مداد و کاغذ جدول‌های طولانی، قسط‌السنین، حقوق و دستمزد، یا دفاتر حسابداری را محاسبه کنند. ماشین، کارهای تکراری ذهن را هم بر عهده گرفت.

حالا انقلاب هوش مصنوعی یک قدم دیگر برداشته است. انگار به ما می‌گوید: اگر کسی پیش از شما نکته‌ای دقیق، تحلیلی یا ارزشمند گفته و آن مطلب در فضای مجازی ثبت شده است، دیگر لازم نیست همان را با چند کلمه جابه‌جا کنید و دوباره منتشر کنید. آن کار را خودم بلدم. من در چند ثانیه می‌توانم هزاران صفحه را بخوانم، خلاصه کنم و کنار هم بگذارم. پس سوال اصلی دیگر این نیست که «چه چیزهایی را خوانده‌ای؟» سوال اصلی این است که «چه چیز تازه‌ای برای گفتن داری؟» هوش مصنوعی، به‌نوعی، ارزش تکرار را پایین آورده و ارزش نوآوری را بالا برده است. از ما می‌پرسد: حرف جدیدت چیست؟ مشاهده‌ تازه‌ات چیست؟ کدام رابطه را دیده‌ای که دیگران ندیده‌اند؟ کدام تجربه را داری که هنوز وارد ادبیات نشده است؟ قرار است چه دو کلمه‌ای به دانسته‌های بشر اضافه کنی؟

imagen-IAcalidad copy

به همین دلیل، احساس می‌کنم مقاله‌نویسی امروز سخت‌تر از گذشته شده است، نه آسان‌تر. قبلا کافی بود بیست کتاب بخوانی و خلاصه‌ خوبی از آنها بنویسی. امروز خلاصه‌ همان بیست کتاب را هر مدل زبانی در چند دقیقه تحویل می‌دهد. ارزش کار نویسنده دیگر در گردآوری اطلاعات نیست؛ در قضاوت، ترکیب، تجربه و افزودن ایده‌ا‌ی تازه است. اگر نوشته‌های ما گاهی مورد توجه قرار می‌گیرد، امیدواریم علتش این نباشد که مطالب اینترنت را دوباره بازنویسی کرده‌ایم. آرزویمان این است که توانسته باشیم حرف درست دیگران را بفهمیم، بر شانه‌ آنها بایستیم و فقط دو کلمه به آن اضافه کنیم. اگر آن دو کلمه واقعا تازه باشد، شاید ارزش نوشتن داشته باشد و اگر تازه نباشد، بهتر است همان مطلب قبلی را بخوانیم؛ چون احتمالا بهتر از مطلب ما نوشته شده است.

به گمان من، هوش مصنوعی ما را تنبل نمی‌کند؛ برعکس، ما را وادار می‌کند سخت‌تر فکر کنیم. دیگر مسابقه بر سر این نیست که چه کسی اطلاعات بیشتری حفظ کرده است؛ مسابقه بر سر این است که چه کسی از میان انبوه اطلاعات، معنای تازه‌ای کشف می‌کند. آینده، بیش از آنکه به حافظه تعلق داشته باشد، به قدرت اندیشیدن تعلق دارد. البته کم‌کم دارم برای خودم یک فقه کوچکِ هوش مصنوعی هم درست می‌کنم؛ اینکه چه کارهایی مستحب است، چه کارهایی صواب است، چه کارهایی فقط مباح است و چه کارهایی را باید گناه کبیره دانست!

به نظر من، اگر موضوعی را با کمک هوش مصنوعی خوب جست‌وجو کنیم، چند منبع را بخوانیم، آنها را بفهمیم، بعد خلاصه‌ روان و دقیقی تهیه و منتشر کنیم، کار ارزشمندی کرده‌ایم. در واقع، وقت ده‌ها یا صدها نفر را ذخیره کرده‌ایم. مگر نه اینکه یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های بشر، وقت اوست؟ اگر در میان انبوه مطالب، موضوع مهمی را پیدا کنیم که به فعالیت یا بحث جاری همکاران ما مربوط است و آن را به موقع در اختیار آنان بگذاریم، باز هم خدمت کرده‌ایم. همه‌ ما فرصت نداریم هر روز ساعت‌ها در اینترنت جست‌وجو کنیم. از آن هم بهتر این است که مطالب را خوب بخوانیم، درست بفهمیم، درست خلاصه کنیم و بعد دو کلمه حرف حساب از خودمان به آن اضافه کنیم؛ یک نقد، یک تجربه، یک مشاهده یا حتی یک سوال خوب. به گمان من، این دیگر فقط استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ این تولید فکر است. اما در مقابل، چند کار هم هست که من اسمش را گذاشته‌ام «گناهان کبیره‌ استفاده از هوش مصنوعی».

اولین گناه کبیره این است که آدم چیزی را نخوانده، مستقیم به ماشین بدهد، جواب ماشین را هم نخوانده، مستقیم منتشر کند! یعنی ارتباط انسان با انسان را حذف کنیم و ارتباط ماشین با ماشین را جای آن بگذاریم. این دیگر نه مطالعه است، نه اندیشه، نه گفت‌وگو؛ فقط عبور بسته‌های اطلاعاتی از یک سرور به سرور دیگر است. گناه دوم این است که آدم خودش هم نفهمد چه منتشر کرده است. از هوش مصنوعی متنی بگیرد و اگر از او بپرسند «منظورت از پاراگراف سوم چیست؟» بگوید: «والله هنوز خودم هم نخوانده‌ام!» این دیگر از طنز هم گذشته است. گناه سوم این است که هرچه ماشین گفت، وحی منزل تلقی کنیم. هوش مصنوعی هم مثل هر دستیار دیگری اشتباه می‌کند. خودش هم با کمال ادب اول کار می‌گوید: «ممکن است خطا کنم؛ لطفا بررسی کنید.» اگر خودش این‌قدر متواضع است، ما چرا این‌قدر به او اعتماد مطلق داشته باشیم؟

و شاید بزرگ‌ترین گناه این باشد که فکر کردن را تعطیل کنیم. خداوند مغز را به ما داده و پردازنده را به ماشین. اگر ما پردازش را هم به ماشین واگذار کنیم و خودمان فقط دکمه‌ «ارسال» را بزنیم، کم‌کم از موجودی اندیشمند به واسطه‌ اینترنتی تبدیل می‌شویم. من دلم می‌خواهد هنوز انسان‌ها با انسان‌ها گفت‌وگو کنند؛ هوش مصنوعی فقط منشی جلسه باشد، نه رئیس جلسه. اگر قرار است چیزی منتشر شود، از ذهن انسان عبور کرده باشد؛ حتی اگر آن انسان برای مرتب کردن، خلاصه کردن، ترجمه کردن و جست‌وجو کردن، از بهترین ابزار روز دنیا کمک گرفته باشد. و آن جمله‌ آخر را براى خالى نبودن اریضه، بدون کمک هوش مسنوعى نوشتم!

* اقتصاددان