چرا توافقهای سیاسی هنوز به ثبات پایدار نرسیدهاند؟
خاورمیانه؛ میان مذاکره و میدان
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-محمد امین مکرمی؛ دونالد ترامپ امیدوار است توافقهای اخیر میان آمریکا و ایران و همچنین اسرائیل و لبنان، آغازگر دورهای تازه از ثبات در خاورمیانه باشد. با این حال، تحولات میدانی در هفتههای گذشته نشان میدهد که فاصله میان توافقهای سیاسی و واقعیتهای امنیتی همچنان زیاد است. هرچند کانالهای گفتوگو باز ماندهاند، اما همزمان تنشهای نظامی نیز ادامه دارد و همین موضوع آینده توافقهای تازه را با ابهام روبهرو کرده است. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده که در این منطقه، امضای توافق بهتنهایی برای پایان دادن به اختلافهای ریشهدار کافی نیست.
به نوشته اکونومیست، امروز میتوان از دو چهره متفاوت خاورمیانه سخن گفت؛ یکی در اتاقهای مذاکره که دیپلماسی در آن جریان دارد و دیگری در میدان که همچنان تحت تاثیر رقابتهای امنیتی و نظامی است. آمریکا و ایران در حال برنامهریزی برای اجرای تفاهمنامهای هستند که در ماه ژوئن امضا شد و حتی ایده ایجاد یک خط ارتباطی مستقیم میان فرماندهان نظامی دو کشور نیز مطرح شده است. در سوی دیگر، اسرائیل و لبنان نیز پس از دههها نخستین توافق رسمی خود را برای حرکت به سمت صلح امضا کردهاند. اما همزمان، درگیریهای پراکنده، حملات متقابل و اختلاف بر سر اجرای تعهدات همچنان ادامه دارد.
یکی از مهمترین نمونههای این شکاف، تحولات اخیر در تنگه هرمز است. پس از حمله به یک کشتی تجاری و پاسخ نظامی آمریکا، دو طرف تلاش کردند دامنه درگیری را محدود نگه دارند. اگرچه این تنش به جنگی گسترده تبدیل نشد، اما نشان داد که کوچکترین حادثه نیز میتواند فضای مذاکرات را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، حتی اگر دو کشور خواهان حفظ کانالهای ارتباطی باشند، اختلاف درباره مسائل راهبردی همچنان پابرجاست.
یکی از این اختلافهای بنیادین به امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز بازمیگردد. ایران همواره بر نقش خود در تامین امنیت این آبراه و ضرورت هماهنگی عبور کشتیها تاکید کرده است. در مقابل، آمریکا و برخی کشورهای غربی بر آزادی کامل کشتیرانی اصرار دارند. همین تفاوت نگاه سبب شده است که حتی ایجاد یک خط تماس مستقیم نیز نتواند همه اختلافات را برطرف کند، زیرا موضوع صرفا سوءتفاهم یا نبود ارتباط نیست، بلکه به تفاوت در برداشت دو طرف از ترتیبات امنیتی منطقه مربوط میشود.
بازار جهانی نفت تاکنون واکنش شدیدی به این تنشها نشان نداده، اما کاهش رفتوآمد کشتیها از تنگه هرمز بیانگر آن است که فعالان بازار همچنان با احتیاط عمل میکنند. این موضوع اهمیت ثبات در این مسیر راهبردی را بیش از پیش آشکار میکند. هرگونه اختلال طولانیمدت در عبور نفتکشها میتواند هزینه حملونقل، بیمه و در نهایت قیمت انرژی را افزایش دهد؛ مسئلهای که نهتنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی نیز اهمیت دارد.
در همین حال، توافق تازه میان اسرائیل و لبنان نیز با چالشهای فراوانی روبهرو است. اگرچه این توافق روی کاغذ گامی مهم برای کاهش تنش محسوب میشود، اما اجرای آن به موضوعات پیچیدهای مانند خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان و آینده سلاح حزبالله گره خورده است. همین ابهامها باعث شده بسیاری از ناظران نسبت به موفقیت کامل این توافق خوشبین نباشند.
در داخل لبنان نیز دیدگاههای متفاوتی درباره این توافق وجود دارد. گروهی معتقدند گفتوگوی مستقیم با اسرائیل میتواند راهی برای کاهش بحرانهای مزمن این کشور باشد، در حالی که منتقدان نگراناند نبود جدول زمانی مشخص برای خروج نیروهای اسرائیلی، به تداوم حضور نظامی این رژیم منجر شود. علاوه بر این، هشدار برخی چهرههای حزبالله درباره احتمال بروز تنشهای داخلی نشان میدهد که اجرای توافق صرفا به روابط خارجی محدود نیست و به معادلات سیاسی و امنیتی لبنان نیز وابسته است.
تنها گزینه واقعبینانه
این تحولات بر مذاکرات گستردهتر میان ایران و آمریکا نیز سایه انداخته است. تهران تاکید دارد که اجرای کامل تفاهمهای پیشین، از جمله موضوعات مرتبط با لبنان، پیششرط ادامه گفتوگوهای مستقیم است. در مقابل، واشنگتن تلاش میکند مذاکرات هستهای را از سایر پروندههای منطقهای جدا نگه دارد. همین تفاوت رویکرد، روند دستیابی به یک توافق جامع را پیچیدهتر کرده و نشان میدهد رسیدن به تفاهم نهایی آسان نخواهد بود.
تحولات هفتههای اخیر نشان میدهد دیپلماسی همچنان تنها گزینه واقعبینانه برای مدیریت بحرانهای خاورمیانه است، اما موفقیت آن نیازمند همسویی بیشتر میان توافقهای سیاسی و واقعیتهای میدانی خواهد بود. تا زمانی که اختلافهای امنیتی، بیاعتمادی متقابل و رقابتهای منطقهای ادامه داشته باشد، نباید انتظار داشت صرف امضای توافقها بهسرعت فضای منطقه را دگرگون کند. شاید مهمترین درس این روزها آن باشد که در خاورمیانه، مذاکره و میدان هنوز در کنار یکدیگر حرکت میکنند؛ نه یکی جای دیگری را گرفته و نه دیگری توانسته دیپلماسی را از دستور کار خارج کند.