واکنش «سفر» به تورم رواج چادرخوابی برای کاهش هزینه سفر

ارشک مسائلی پژوهشگر حوزه توریسم در گفت‌وگو با «دنیای اقتصاد» با اشاره به اینکه سبد هزینه خانوار متاثر از عوامل مختلفی است، می‌گوید: مهم‌ترین این عوامل، هزینه‌های خوراکی و آشامیدنی و مسکن و در ادامه آموزش، بهداشت، رستوران و هتل، گردشگری و سایر نیازها هستند. پس از صرف هزینه‌ها بین این موارد،‌ اگر چیزی باقی بماند، به‌عنوان پس‌انداز در نظر گرفته می‌شود. به گفته این پژوهشگر گردشگری از سال ۱۳۹۶ و با آغاز تحریم‌های دوره دوم دهه ۹۰، روندی شکل گرفت که در آن هر سال با افزایش نرخ ارز و به‌تبع آن افزایش تورم، سهم بیشتری از درآمد خانوار به نیازهای اساسی اختصاص یافت و به‌مرور زمان این روند تشدید شد. او می‌افزاید: به این ترتیب ابتدا درآمد خانوار صرف هزینه‌های خوراکی و آشامیدنی می‌شود و در مرحله بعد به مسکن و هزینه‌های انرژی و.. مانند برق، گاز، اینترنت و سایر خدمات پایه اختصاص پیدا می‌کند. بر اساس داده‌های اعلام شده در سال ۱۴۰۳، حدود ۸۰درصد درآمد خانوارها صرف همین دو بخش اصلی، یعنی خوراک و مسکن شده است.

او ادامه می‌دهد:در نتیجه تنها حدود ۲۰ درصد از درآمد باقی می‌ماند که به  نیازهایی مانند بهداشت و درمان، آموزش و کلاس‌های فرزندان، و همچنین گردشگری، هتلداری و سایر هزینه‌های رفاهی اختصاص پیدا می‌کند. البته این ارقام مربوط به خانوار سطح متوسط است. بدیهی است که در دهک‌های پایین درآمدی، خانوارها عملا۱۰۰ درصد درآمد خود را صرف خوراک و مسکن می‌کنند و حتی ناچار می‌شوند برای تامین این هزینه‌ها وام بگیرند، قرض کنند یا دارایی‌های خود را بفروشند. در مقابل، دهک‌های بالای درآمدی ممکن است به‌جای ۲۰ درصد، تا ۶۰درصد درآمدشان برای سایر هزینه‌ها باقی بماند، با این حال، میانگین کلی وضعیت، همین تصویر ارائه‌شده است.

آیا در این شرایط،‌ درآمدی برای گردشگری خانوارها باقی می‌ماند یا نه؟ مسائلی پاسخ می‌دهد: این امکان نسبت به گذشته، به‌طور قابل‌توجهی کاهش یافته است. داده‌های سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد که بیش از ۵۰ درصد خانوارها در بهار   سفر نرفته‌اند. این روند در سال‌  ۱۴۰۴ تشدید شده و در سال ۱۴۰۵ وضعیت دشوارتر خواهد شد. به بیان دیگر، بیش از نیمی از ایرانی‌ها به دلیل محدودیت منابع و کاهش توان پرداخت، سفر را جزو اولین گزینه‌هایی قرار داده‌اند که از آن صرف‌نظر می‌کنند یا عملا امکان انجام آن را ندارند. 

به گفته این پژوهشگر گردشگری حتی سفرهایی که انجام می‌شود تغییر ماهیت داده است. او توضیح می‌دهد: بسیاری از خانوارها برای کاهش هزینه‌ها، مقصد یا شیوه سفر خود را تغییر می‌دهند؛ به‌عنوان مثال به مکان‌هایی می‌روند که اقامت رایگان داشته باشند، مانند خانه اقوام، مراکز اقامتی سازمانی یا محل‌هایی با حداقل هزینه اسکان. به این ترتیب در گردشگری داخلی عملا دو اتفاق هم‌زمان را شاهدیم؛ خانوارهای کم‌درآمد گردشگری را حذف می‌کنند و طبقه متوسط و بالاتر تعداد سفرها را کاهش می‌دهند. برای مثال از هفت سفر به چهار سفر در سال می‌روند. یا کیفیت آن را پایین می‌آورند؛ یعنی به‌جای هتل پنج‌ستاره، هتل سه‌ستاره، اقامتگاه بوم‌گردی یا بسته‌های سفر ارزان‌تر را انتخاب می‌کنند. 

در حوزه گردشگری ورودی، شرایط حتی بغرنج‌تر است. مسائلی می‌گوید: در ساختار ایران، گردشگری ورودی عملا جایگاه جدی ندارد و با اینکه از  ۱۵ یا ۲۰‌میلیون گردشگر صحبت می‌شود، سیاستگذاری مناسبی برای جذب گردشگر وجود نداشته است. آمارهایی مانند ورود ۸‌میلیون گردشگر در برخی سال‌ها نیز دقیق نیست، زیرا عملا تمام افرادی که مهر ورود به گذرنامه‌شان خورده به‌عنوان گردشگر محسوب می‌شوند. درحالی‌که طبق تعریف سازمان جهانی گردشگری، گردشگر فردی است که حداقل ۲۴ساعت در کشور مقصد اقامت داشته باشد. افرادی که برای خرید مرزی، ترانزیت، یا فعالیت‌های حمل‌ونقلی وارد کشور می‌شوند و کمتر از یک روز اقامت دارند، گردشگر محسوب نمی‌شوند؛ اما در آمار رسمی ایران لحاظ می‌شوند و همین موضوع باعث غیرواقعی شدن ارقام می‌شود.

به گفته مسائلی در گردشگری خروجی نیز افزایش نرخ ارز اثر مستقیم دارد. گردشگری که پیش‌تر می‌توانست با هزینه‌ای مشخص به مقاصدی مانند اروپا یا برزیل سفر کند، اکنون ناچار است این سفرها را حذف کرده یا به مقاصد ارزان‌تر مانند اروپای شرقی، ترکیه یا شرق آسیا برود. 

او اضافه می‌کند: نکته مهم دیگر، توجه به «تراز گردشگری» است؛ مفهومی که مشابه تراز تجاری باید مورد توجه قرار گیرد. برای مثال اگر ۲میلیون گردشگر عراقی وارد ایران شوند اما ۶‌میلیون ایرانی به عراق سفر کنند، تراز گردشگری ما با عراق منفی ۴میلیون است. آنچه اهمیت دارد، نه صرفا تعداد ورودی‌ها، بلکه تراز نهایی گردشگری است؛ زیرا این تراز است که تعیین می‌کند ارز وارد کشور می‌شود یا از آن خارج، و اشتغال در داخل یا در خارج ایجاد می‌شود.

این پژوهشگر گردشگری یکی دیگر از تبعات افزایش نرخ ارز را پرطرفدار شدن برخی مقاصد داخلی می‌داند. او می‌گوید: بخشی از طبقه متوسط که دیگر توان سفر خارجی ندارد، سفر داخلی را جایگزین می‌کند. این گروه که قبلا سالانه حداقل یک سفر خارجی کم‌هزینه مانند ترکیه، گرجستان، امارات یا عمان انجام می‌داد، اکنون این امکان را از دست داده و به مقاصد داخلی مانند کمپینگ‌های نسبتا لوکس تا مقاصدی مانند کیش، قشم و هرمز روی می‌آورد. در عین حال افزایش فشار سفر به این مقاصد، در بسیاری موارد آنها را فراتر از «ظرفیت تحمل» قرار داده و خطر آسیب به محیط‌زیست و جاذبه‌های گردشگری را افزایش داده است. این وضعیت ضرورت مدیریت دقیق منطقه‌ای و ملی در حوزه گردشگری را بیش از پیش برجسته می‌کند.

 ایرانیان، محروم از سفر

مهدی گوهری راهنمای گردشگری هم به «دنیای اقتصاد» می‌گوید: گردشگری همیشه نخستین صنعتی است که در هر بحران دچار رکود می‌شود و آخرین صنعتی است که به روال عادی خود بازمی‌گردد. ثبات، یکی از پیش‌نیازهای توسعه صنعت گردشگری است. او با اشاره به اینکه این روزها سفر از سبد بسیاری از خانواده‌های ایرانی خارج شده است،‌ اضافه می‌کند: تورم و شرایط نامطلوب اقتصادی، سفر رفتن را برای ایرانیان دشوار کرده است. این دشواری در سفرهای خارجی با آزاد شدن نرخ ارز و در سفرهای داخلی با تورم شدید، عملا ایرانیان را از سفر محروم کرده است. در حوزه ورود گردشگر به ایران، اگرچه کاهش ارزش پول ملی می‌تواند ایران را کشوری ارزان جلوه دهد، اما تنها عامل برای جذب گردشگر نیست. گوهری می‌گوید: متاسفانه قرار دادن ایران در فهرست کشورهایی که نباید به آنها سفر کرد،‌ چالش جدی توریسم ورودی ماست. 

تبلیغات نادرست درباره ناامنی، در کنار کم‌کاری جدی در حوزه معرفی کشور به جهان از جمله عدم حضور موثر ایران در رویدادهایی مانند اکسپو موجب حذف تدریجی کشورمان از فهرست مقاصد گردشگری بین‌المللی شده است. این در حالی است که کشورهای خاورمیانه در رقابتی فشرده برای جذب گردشگر، به موفقیت‌های بزرگی دست یافته‌اند که نمونه‌های آن آمارهای قابل‌توجه گردشگری ترکیه،‌ افتتاح موزه بزرگ مصر و سیاست‌های فعال جذب گردشگر در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس هستند. 

به گفته گوهری گرچه از نگاه ما ایرانیان، ایران کشوری شناخته‌شده از نظر تاریخ و فرهنگ در سطح جهانی است، اما باید پذیرفت که این باور، نگاهی خوش‌بینانه و تا حدی نادرست است. او می‌افزاید: در سایه تبلیغات گسترده و هدفمند کشورهای مختلف در صنعت گردشگری، ایران عملا از این میدان رقابت دور مانده است. همان‌طور که سفر از زندگی ایرانیان حذف می‌شود، ایران نیز به‌تدریج از فهرست مقاصد گردشگری جهان محو می‌شود. او با اشاره به اینکه بخش بزرگی از نیروی انسانی آموزش‌دیده این صنعت نیز در حال خروج از گردشگری هستند،‌ می‌گوید: این موضوع باعث می‌شود زیرساخت‌های گردشگری کشور، روزبه‌روز در سایه بی‌توجهی مدیران و تصمیم‌گیران، وضعیت نامطلوب‌تری پیدا کند. این نیروها شامل راهنمایان گردشگری، کارکنان و مدیران مراکز خدماتی و رستوران‌ها هستند؛ خروجی که جبران و جایگزینی آن، نیازمند صرف زمان و هزینه‌ای بسیار زیاد خواهد بود.