گزارش مرکز آمار ایران از تغییر ترکیب محصولات کشاورزی در دو دهه اخیر خبر میدهد
کشت متمرکز زیر سایه کمآبی
با این حال، بررسی این تحولات یک پرسش اساسی را مطرح میکند: آیا تغییر مسیر کشاورزی ایران حاصل سازگاری تدریجی با محدودیتهای اقلیمی و منابع طبیعی بوده یا بیشتر تحتتاثیر سیاستهایی مانند خودکفایی، تامین امنیت غذایی و کاهش وابستگی به واردات شکل گرفته است؟ پاسخ به این پرسش اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در کشوری مانند ایران که با محدودیت شدید منابع آب، تغییرات اقلیمی و افت منابع زیرزمینی مواجه است، هر تغییر در الگوی کشت میتواند پیامدهای بلندمدتی برای پایداری تولید داشته باشد.
آب؛ متغیر پنهان تحولات
بر اساس جدیدترین آمار منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران، مساحت کل اراضی کشاورزی کشور از ۱۴.۷میلیون هکتار در سال ۱۳۹۳ به ۱۶.۱میلیون هکتار در سال ۱۴۰۳ افزایش یافته است. با این حال، رشد اراضی کشاورزی اغلب از محل توسعه زمینهای دیم حاصل شده و اراضی آبی افزایش قابلتوجهی نداشتهاند. این تغییر نشان میدهد توسعه کشاورزی در دهه گذشته بیش از آنکه بر افزایش منابع آب استوار باشد، به سمت استفاده از اراضی وابسته به بارندگی حرکت کرده است. همچنین، ترکیب فعالیتهای کشاورزی نیز تغییر کرده است. مساحت گلخانههای کشور نسبت به دو دهه گذشته ۱۴۶ درصد افزایش یافته و تعداد واحدهای آبزیپروری نیز ۲۳ درصد رشد کرده است. در مقابل، بخشی از واحدهای سنتی پرورش طیور از چرخه تولید خارج شدهاند. این جابهجایی را میتوان نشانهای از حرکت تدریجی بخش کشاورزی به سمت فعالیتهایی دانست که بهرهوری بیشتری در مصرف آب دارند.
اما در سوی دیگر، افزایش وابستگی به اراضی دیم نیز به معنای افزایش وابستگی تولید به شرایط اقلیمی است. در کشوری که طی سالهای اخیر با کاهش بارندگی، افت منابع آب زیرزمینی و تداوم خشکسالی مواجه بوده، گسترش اراضی دیم اگرچه راهکاری برای توسعه سطح زیر کشت محسوب میشود، اما ریسک تولید را نیز افزایش میدهد.
کاهش تنوع در الگوی کشت
یکی از مهمترین یافتههای این سرشماری، افزایش سهم گندم در الگوی کشت محصولات سالانه است. سهم این محصول از ۵۶ درصد در سال ۱۳۹۳ به ۶۵ درصد در سال ۱۴۰۳ رسیده، درحالیکه سهم جو از ۱۸ درصد به ۱۲ درصد کاهش یافته است. همچنین محصولاتی مانند عدس، پنبه و ذرت دانهای که در سال ۱۳۸۲ هر کدام حدود یک درصد از سطح زیر کشت را در اختیار داشتند، دیگر در میان محصولات اصلی کشور دیده نمیشوند.
افزایش سهم گندم را میتوان نتیجه سیاستهای چند سال اخیر برای تقویت امنیت غذایی و کاهش وابستگی به واردات دانست؛ اما آیا این تغییر با شرایط اقلیمی ایران همخوانی دارد؟ هرچند بخش قابلتوجهی از گندم کشور در اراضی دیم تولید میشود، اما کشت آبی این محصول در بسیاری از استانها همچنان سهم قابلتوجهی دارد و در سالهای اخیر همواره یکی از محورهای بحث درباره مصرف آب در بخش کشاورزی بوده است. از این منظر، امنیت غذایی تنها با افزایش سطح زیر کشت محقق نمیشود، بلکه انتخاب محصول متناسب با ظرفیت آبی و اقلیمی هر منطقه نیز بخشی از این معادله است.
سرشماری ۱۴۰۳ در بخش دامپروری نیز از تغییر مقیاس تولید حکایت دارد. تعداد دام سبک نسبت به سال ۱۳۹۳، ۲۱ درصد و دام سنگین ۲۲ درصد افزایش یافته است، اما همزمان تعداد بهرهبرداریهای گاو و گوساله کاهش پیدا کرده و سهم واحدهای بزرگتر افزایش یافته است.
علاوه بر این، سهم گاو و گوساله نژاد اصیل خارجی نیز نسبت به نژادهای بومی بیشتر شده که میتواند بهرهوری تولید را افزایش دهد، هرچند همزمان دغدغه حفظ ذخایر ژنتیکی بومی را نیز پررنگتر میکند.
از دیگر سو، ویژگیهای جمعیتی بهرهبرداران نیز بیانگر تداوم یک روند قدیمی است. میانگین سن بهرهبرداران از ۵۲ سال در سال ۱۳۹۳ به ۵۳ سال در سال ۱۴۰۳ رسیده و تعداد بهرهبرداران غیرساکن نیز افزایش یافته است؛ موضوعی که میتواند نشانهای از کاهش حضور نسل جوان در فعالیتهای کشاورزی باشد. البته افزایش سهم بهرهبرداران زن و کاهش نرخ بیسوادی در میان کشاورزان از جمله تغییرات مثبت این دوره محسوب میشود.
آنچه نتایج سه دوره سرشماری کشاورزی نشان میدهد، تغییر تدریجی چهره کشاورزی ایران است؛ بخشی که امروز نسبت به دو دهه قبل سهم بیشتری از تولید خود را به کالاهای استراتژیک اختصاص داده، مقیاس فعالیتهایش بزرگتر شده و بخشی از تولید نیز به سمت روشهای بهرهورتر حرکت کرده است. در مقابل، کاهش تنوع الگوی کشت، افزایش میانگین سن بهرهبرداران و وابستگی بیشتر بخشی از تولید به شرایط اقلیمی، از جمله روندهایی هستند که میتوانند در سالهای آینده بیش از گذشته مورد توجه سیاستگذاران قرار گیرند.