ضرورت تحول ساختار کشاورزی در عصر تغییرات اقلیمی

استادان علم توسعه، مسیر پیشرفت بشر را به دوره‌های مختلفی تقسیم می‌کنند که یکی از مهم‌ترین آنها «انقلاب کشاورزی» است. این انقلاب به حدود ۱۰ هزار سال پیش بازمی‌گردد؛ زمانی که انسان برای نخستین بار به جای شکار و گردآوری غذا، به تولید مایحتاج خود از طریق کشت زمین روی آورد. این تغییر فکری، مانند کشف آتش و فلز، تحول بنیادینی در زندگی بشر ایجاد کرد. ویژگی اصلی این دوره، گذار انسان از تعقیب منابع غذایی به کاشت آنها در زمین‌های مشخص بود؛ تغییری که اهمیت زمین، آب و اجتماع را به‌شدت افزایش داد و هزاران سال جنگ و منازعه برای حفظ این منابع حیاتی را رقم زد.

با گسترش اجتماعات انسانی، تولید بیشتر به ضرورتی انکارناپذیر تبدیل شد. همه افراد دیگر نمی‌توانستند کشاورز باشند و کشاورزی به‌عنوان یک شغل تخصصی شکل گرفت. دامداری نیز به‌عنوان فعالیتی مکمل توسعه یافت. از سوی دیگر، حکمرانان برای تامین نیاز ارتش‌ها و جنگ‌های مداوم، ناچار به افزایش تولید یا تصاحب زمین و منابع بیشتر بودند. همزمان، مفهوم منافع شخصی و انباشت ثروت نیز در جوامع انسانی شکل گرفت؛ مفهومی که کشاورزان را به افزایش بهره‌وری در زمین‌های محدود سوق می‌داد.

اهلی‌سازی حیواناتی مانند گاو و اسب، نیروی محرکه‌ای فراتر از توان انسانی وارد کشاورزی کرد. در کنار آن، ابزارهایی که پیش‌تر برای شکار استفاده می‌شدند، به زمین‌های کشاورزی راه یافتند و استفاده از ابزار و نیروی حیوانی برای افزایش تولید، برای هزاران سال به الگوی غالب کشاورزی جهان تبدیل شد؛ الگویی که تا پیش از انقلاب صنعتی ادامه داشت. با اختراع ماشین بخار و سپس موتورهای احتراق داخلی، زندگی بشر در کمتر از دو قرن دچار تحولی نمادین شد. کشورهای صنعتی شکل گرفتند و استفاده گسترده از ماشین‌ها به شاخص اصلی پیشرفت تبدیل شد. در این میان، کشاورزی نیز از این تحولات بی‌نصیب نماند و با ورود تراکتور، کمباین و دیگر ماشین‌آلات، وارد عصر جدیدی شد.

در همین دوره، مفاهیمی مانند حفاظت خاک، تناوب زراعی و ارزیابی عملکرد مزرعه وارد متون علمی کشاورزی شدند. توسعه دانشگاه‌ها و گسترش آموزش عالی، واژه‌هایی مانند «کشاورزی علمی» و «تولید علمی» را به ادبیات توسعه افزود. کشورهایی که زودتر به ابزارها و دانش نوین دست یافتند، نه‌تنها تولید بیشتری داشتند، بلکه به قدرت فکری و سیاسی بالاتری نیز دست پیدا کردند. از قرن هجدهم میلادی، مفهوم «مکانیزاسیون کشاورزی» به‌صورت علمی تعریف شد. در ادامه، نیاز به تولید بیشتر در زمین‌های محدود، استفاده از کودهای شیمیایی و سموم دفع آفات را به همراه داشت. اگرچه این نهاده‌ها جهش بزرگی در تولید ایجاد کردند، اما پیامدهای زیست‌محیطی آنها نیز به‌تدریج آشکار شد.

همزمان، توسعه روش‌های نوین آبیاری مانند آبیاری قطره‌ای و بارانی، در کنار موتور و پمپ‌های برقی، امکان مصرف کمتر آب و افزایش بهره‌وری را فراهم کرد؛ مفهومی که امروزه در شرایط کم‌آبی، اهمیتی دوچندان یافته است. با پیشرفت علوم زراعی، مفهوم «مدل‌سازی رشد گیاه» مطرح شد؛ دانشی که با شناخت دقیق فرآیند فتوسنتز، امکان پیش‌بینی رشد گیاه و مدیریت بهینه آب و کود را فراهم می‌کند. این رویکرد، پایه‌ای برای افزایش عملکرد و کاهش هزینه‌ها در کشاورزی مدرن شد.

در قرن بیستم، با ظهور الکترونیک، ترانزیستور و سپس ریزپردازنده‌ها، بشر وارد عصر اطلاعات و پس از آن عصر هوشمند شد. توسعه حسگرها، تولید داده‌های انبوه و توان تحلیل سریع اطلاعات، مفهوم «کشاورزی دقیق» و «کشاورزی هوشمند» را شکل داد. در کشاورزی هوشمند، ماشین‌ها با دقت بالاتر، مصرف کمتر نهاده‌ها و قابلیت پیش‌بینی بیماری‌ها، آفات و نیازهای غذایی گیاهان، مدیریت مزرعه را متحول کرده‌اند. این تحولات با پیشرفت علم بیوتکنولوژی یا زیست‌فناوری تکمیل شده و ارقام مقاوم به تنش‌هایی مانند کم‌آبی، شوری و بیماری‌ها را در اختیار کشاورزان قرار داده است. حتی اگر تولید غذای مصنوعی نیز در آینده‌ای نزدیک شکل گیرد چه بسا تغییرات بنیادین دیگری نیز در راه باشد.

در نهایت می‌توان گفت امروز همه شاخه‌های کشاورزی از زراعت و باغبانی گرفته تا دام، طیور و شیلات، وارد مرحله‌ای نوین شده‌اند که با عنوان کشاورزی مدرن و هوشمند شناخته می‌شوند؛ مرحله‌ای که در برابر چالش‌های بزرگی مانند تغییرات اقلیمی نه یک انتخاب بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

در ایران برای رسیدن به کشاورزی هوشمند و جلوگیری از عقب‌ماندگی، تغییرات بنیادین در سطوح مدیریتی و اجرایی کشور ضروری است. شیوه‌های رایج مدیریت، توان همگامی با تغییرات سریع و پیچیده در منابع آب، انرژی و خاک را ندارند. در لایه‌های مختلف مدیریتی باید جسارت به خرج داد و معیار ارزیابی را از صرفا تولید بیشتر به تولید با مصرف کمتر آب، انرژی و نهاده‌ها تغییر داد.

تصمیم‌گیری مبتنی بر داده از نیازهای کلیدی این دوران است. تولید داده‌های دقیق از هوا، آب و خاک با استفاده از سنسورهای مزرعه‌ای، سنجش از راه دور و پهپادهای کشاورزی، شاخصه اصلی مدیریت هوشمند خواهد بود. همچنین، نظام یارانه‌ای نیازمند اصلاح است. سرانه‌های عمومی باید حذف شوند و حمایت هدفمند از کشاورزان و تولیدکنندگان داده‌محور و فناوری‌محور، به همراه تشویق به روش‌های کم‌مصرف آب، در اولویت قرار گیرد. سرمایه‌گذاری هدفمند در تحقیق و توسعه و حمایت از پروژه‌های پایلوت واقعی، استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان کشاورزی ضروری است. ایران با تنوع اقلیمی بالا، نمی‌تواند با یک نسخه هوشمندسازی به نتیجه برسد؛ بنابراین طراحی الگوهای هوشمند متناسب با هر اقلیم و ارتباط شفاف با مراکز علمی جهانی الزامی است. سرمایه‌گذاری کلان در زمانی کوتاه برای جبران عقب‌ماندگی‌ها، پیش‌شرط موفقیت این مسیر است.

در سطح اجرایی، اصلاحات در نظام آموزش و مدیریت مزرعه حیاتی است تا فناوری‌های پیشرفته در کوتاه‌ترین زمان در اختیار کشاورزان قرار گیرد. استانداردسازی فناوری‌ها با نگاه تطبیقی جهانی، و بهره‌گیری از فارغ‌التحصیلان و متخصصان، می‌تواند امید و انگیزه نسل جدید را حفظ کند. کوتاهی در این مسیر، همان فرصت‌هایی را که در یکصد سال گذشته از دست داده‌ایم، با مهاجرت نسل جدید تشدید خواهد کرد.

در نهایت همه این تحولات بدون تغییر نگرش مدیران ارشد کشور امکان‌پذیر نیست. دولت باید نقش خود را از مجری صرف به تسهیل‌گر و حامی کشاورز تغییر دهد. کشاورزان و سرمایه‌گذاران باید شریک توسعه و تحول تلقی شوند نه ابزار یا متهم. تنها در این صورت، کشاورزی ایران می‌تواند مسیر پیشرفت پایدار و هوشمند را طی کند.

* پژوهشگر حوزه کشاورزی