راهبرد خروج صنایع از تله ناترازی

راه نجات صنایع ایران از این بن‌بست، تغییر پارادایم از «وابستگی مطلق به شبکه سراسری» به سمت «توسعه شبکه‌های غیرمتمرکز » و خودتامینی از طریق نوآوری‌های سبز است؛ گذاری که دیگر یک ژست محیط‌زیستی و لوکس به شمار نمی‌رود، بلکه شرط بقای صنعتی است.

 هزینه فرصت ناترازی و اقتصاد قطعی برق

 در ادبیات اقتصاد انرژی، یکی از مهم‌ترین متغیرها در ارزیابی توجیه‌پذیری پروژه‌ها، محاسبه «هزینه فرصت» و «عدم‌النفع» ناشی از خاموشی‌هاست. بررسی صورت‌های مالی شرکت‌های بزرگ صنعتی در بورس تهران نشان می‌دهد که زیان ناشی از توقف تولید در سه ماه تابستان (به دلیل قطع برق) ارقامی نجومی را به ثبت می‌رساند. هنگامی که این عدم‌النفع سالانه را با هزینه سرمایه‌گذاری اولیه (CAPEX) برای احداث یک نیروگاه خورشیدی کوچک‌مقیاس یا یک ریزشبکه در مجاورت کارخانه مقایسه می‌کنیم، به یک واقعیت اقتصادی روشن می‌رسیم: هزینه تولید هر کیلووات ساعت برق از طریق سیستم‌های غیرمتمرکز تجدیدپذیر، بسیار کمتر از هزینه توقف یک‌روزه خط تولید است. در واقع، صنایع ما به جای سرمایه‌گذاری برای پایداری تولید، در حال پرداخت هزینه پنهان ناکارآمدی شبکه متمرکز هستند.

 پایان عصر ابرپروژه‌های متمرکز

 مدل سنتی توسعه در خاورمیانه همواره مبتنی بر احداث ابرنیروگاه‌های حرارتی با اتکا به سوخت‌های فسیلی ارزان‌قیمت بوده است. اما این مدل در ایران به هسته سخت خود برخورد کرده است. از یک سو، ناترازی گاز در زمستان عملا سوخت‌رسانی به نیروگاه‌های جدید را غیرممکن کرده و از سوی دیگر، تحریم‌ها و ریسک‌های بالای سرمایه‌گذاری، ورود سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) برای پروژه‌های چندصد‌میلیون دلاری را مسدود ساخته است. در چنین مختصاتی، «غیرمتمرکزسازی» انرژی تنها مسیر منطقی است. سیستم‌های غیرمتمرکز، به دلیل مقیاس کوچک‌تر، دوره احداث بسیار کوتاه‌تری دارند (کمتر از یک سال در برابر دوره‌های ۴ تا ۵ ساله نیروگاه‌های بزرگ) و ریسک تامین مالی آنها برای سندیکاهای بانکی و صندوق‌های سرمایه‌گذاری بسیار پایین‌تر است.

 نوآوری سبز و اقتصاد ذخیره‌سازی

 گذار به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر در بخش صنعت، بدون توجه به تکنولوژی‌های ذخیره‌سازی (Energy Storage) ناقص خواهد بود. چالش اصلی انرژی خورشیدی، نوسان در تولید است. آنچه می‌تواند ریزشبکه‌های صنعتی را به یک منبع پایدار و قابل اتکا تبدیل کند، پیوند زدن تولید برق خورشیدی با سیستم‌های ذخیره‌سازی نوین (باتری‌های صنعتی) است.

 پیشرفت‌های جهانی در کاهش هزینه تولید باتری‌ها، این امکان را فراهم کرده که صنایع بتوانند در ساعات اوج تابش، برق مازاد را ذخیره کرده و در ساعات پیک مصرف شبکه سراسری (Peak Shaving)، از آن استفاده کنند. 

این رویکرد نه تنها امنیت انرژی کارخانه را تضمین می‌کند، بلکه می‌تواند از طریق فروش برق مازاد به شبکه سراسری در ساعات پیک، یک جریان درآمدی جدید برای واحد صنعتی ایجاد کند.

  الزامات سیاستگذاری و رگولاتوری

 برای تحقق این شیفت استراتژیک، دولت باید از نقش «تامین‌کننده انحصاری» به نقش «تنظیم‌گر (رگولاتور) و تسهیل‌گر» تغییر موقعیت دهند. مهم‌ترین گام‌های سیاستی در این مسیر عبارتند از:

۱-توسعه قراردادهای دوجانبه برق: صنایع باید بتوانند آزادانه و با نرخ‌های توافقی، با توسعه‌دهندگان انرژی‌های تجدیدپذیر وارد قراردادهای خرید تضمینی (PPA) شوند، بدون آنکه نیازی به عبور از هزارتوی قیمت‌گذاری دستوری دولت باشد.

 ۲- تسهیل تامین مالی سبز: بانک مرکزی و بورس کالا باید ابزارهای نوین مالی مانند «اوراق سلف موازی برق سبز» و «صندوق‌های پروژه غیرمتمرکز» را برای هدایت نقدینگی سرگردان به سمت تامین مالی ریزشبکه‌های صنعتی فعال کنند.

 ۳- تضمین پایداری قراردادها: وزارت نیرو باید تعهد دهد که در صورت احداث نیروگاه تجدیدپذیر توسط یک واحد صنعتی، برق شبکه سراسری آن واحد تحت هیچ شرایطی در زمان‌های پیک مصرف قطع نخواهد شد.

 ناترازی انرژی در ایران دیگر با راهکارهای مسکن‌وار و بخشنامه‌های مدیریت مصرف درمان نمی‌شود. اقتصاد صنعتی ایران در یک پیچ تاریخی قرار دارد و عبور از این بحران، نیازمند پذیرش الگوهای نوین اقتصاد انرژی است. سرمایه‌گذاری بنگاه‌های اقتصادی در توسعه انرژی‌های غیرمتمرکز و نوآوری‌های سبز، نه یک اقدام فانتزی برای ایفای مسوولیت اجتماعی، بلکه یک استراتژی دفاعی برای حفظ بقا در برابر شوک‌های انرژی است.

* کارشناس ارشد اقتصاد انرژی