بازخوانی ثروت‌های معدنی ایران

اقتصاد جهانی وارد دوره‌ای شده است که در آن مواد معدنی، بیش از گذشته با امنیت انرژی، فناوری و حتی قدرت ژئوپلیتیک کشورها گره خورده‌اند. لیتیوم، عناصر نادر خاکی، گرافیت، کبالت، نیکل و مس، در کنار مجموعه‌ای از عناصر کوچک‌تر اما راهبردی، در ساخت باتری‌ها، شبکه‌های برق، خودروهای برقی، توربین‌های بادی، تجهیزات الکترونیک و صنایع پیشرفته نقش دارند. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش۲۰۲۶ خود پیش‌بینی کرده است که تقاضای جهانی برای مواد معدنی حیاتی تا سال ۲۰۴۰ در سناریوی سیاست‌های اعلام‌شده تقریبا دوبرابر شود؛ در این میان، تقاضا برای لیتیوم بیش از سه‌برابر خواهد شد. اما شاید مهم‌تر از رشد تقاضا، جغرافیای عرضه باشد. در سال۲۰۲۵، سهم بزرگ‌ترین کشور در تولید پالایش‌شده مواد معدنی انرژی‌محور به‌طور متوسط به حدود ۷۰درصد رسید و برای برخی مواد حتی بالاتر بود. این یعنی مساله جهان دیگر فقط «دسترسی به ماده معدنی» نیست؛ امنیت زنجیره تامین است. هر اختلال سیاسی، تجاری یا فناورانه در یک حلقه می‌تواند بر کل زنجیره اثر بگذارد.

در چنین شرایطی، کشورهایی که از مزیت زمین‌شناسی برخوردارند، با یک فرصت تاریخی روبه‌رو هستند. ایران یکی از آنهاست. ایران در بخش مهمی از کمربندهای زمین‌شناسی تتیس قرار گرفته و از تنوع قابل‌توجهی از محیط‌های کانه‌زایی برخوردار است. سامانه‌های ماگمایی ـ گرمابی، ذخایر پورفیری مس، کانسارهای سرب و روی، آهن، طلا و دیگر ذخایر فلزی، تنها بخشی از این تنوع را تشکیل می‌دهند. اما اهمیت این تنوع صرفا در حجم ذخایر شناخته‌شده خلاصه نمی‌شود؛ هر سامانه کانه‌زایی می‌تواند اطلاعاتی درباره مجموعه‌ای بسیار بزرگ‌تر از عناصر و فرآیندهای شکل‌دهنده خود در اختیار ما بگذارد.

نمونه رنیوم، اهمیت این نگاه را به‌خوبی نشان می‌دهد. رنیوم یکی از کمیاب‌ترین عناصر پوسته زمین است و کاربرد مهمی در ابرآلیاژهای دما بالا، به‌ویژه در صنایع هوایی، دارد. این عنصر معمولا معدن مستقلی ندارد و بخش عمده رنیوم جهان به‌عنوان محصول فرعی از کانسارهای پورفیری مس ـ مولیبدن به دست می‌آید؛ جایی که رنیوم در ساختار مولیبدنیت تمرکز می‌یابد. بر اساس داده‌های سازمان زمین‌شناسی آمریکا، بخش عمده تولید رنیوم جهان از همین سامانه‌ها تامین می‌شود. این مثال یک نکته مهم را روشن می‌کند: گاهی عنصر حیاتی، پشت یک معدن شناخته‌شده پنهان است، نه پشت یک معدن ناشناخته.

البته این به معنای آن نیست که هر کانسار مس ایران الزاما ذخیره اقتصادی رنیوم یا هر عنصر حیاتی دیگری است. فاصله میان «وجود یک عنصر» و «ذخیره قابل استخراج» بسیار زیاد است. مقدار عنصر، نحوه توزیع آن، کانی میزبان، روش استحصال، هزینه فرآوری، مصرف آب و انرژی و در نهایت قیمت و بازار محصول، همگی تعیین می‌کنند که یک پتانسیل زمین‌شناسی به یک فرصت اقتصادی تبدیل شود یا نه. همین‌جا مفهوم «اکتشاف» نیز دچار تغییر می‌شود. اکتشاف نسل جدید تنها جست‌وجوی یک توده سنگی بزرگ‌تر یا عیار بالاتر نیست؛ تلاش برای شناخت دقیق‌تر سامانه معدنی است. داده‌های ژئوشیمیایی، کانی‌شناسی، ژئوفیزیک، سنجش از دور و مدل‌سازی سه‌بعدی می‌توانند در کنار زمین‌شناسی صحرایی، تصویر دقیق‌تری از توزیع عناصر در زیرزمین ارائه کنند. روش‌های یادگیری ماشین نیز به‌تدریج برای ترکیب داده‌های چندمنظوره و شناسایی الگوهای پنهان در اکتشاف معدنی به کار گرفته می‌شوند.

از سوی دیگر، ارزش یک ماده معدنی دیگر فقط با عیار آن سنجیده نمی‌شود. یک ماده با عیار نسبتا پایین، اگر در یک بازار راهبردی قرار داشته باشد و فناوری مناسب برای بازیابی آن وجود داشته باشد، می‌تواند ارزشمندتر از ماده‌ای باشد که عیار بالاتری اما بازار و زنجیره فرآوری محدودتری دارد. به همین دلیل، اقتصاد معدن آینده بیش از گذشته به اقتصاد فناوری وابسته خواهد بود. این تغییر نگاه برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. مطالعات جدید درباره مواد خام حیاتی ایران، با در نظر گرفتن عواملی مانند امنیت منابع، ریسک ژئوپلیتیک و تاب‌آوری زنجیره تامین، لیتیوم، عناصر نادر خاکی، عناصر گروه پلاتین، بریلیم، اورانیوم، کبالت و رنیوم را در میان مواد دارای اهمیت راهبردی بررسی کرده‌اند. اهمیت این مطالعات بیش از آنکه در فهرست نام‌ها باشد، در تغییر زاویه نگاه است: مواد حیاتی باید همزمان از منظر زمین‌شناسی، صنعت، فناوری و امنیت عرضه ارزیابی شوند.

بنابراین، پرسش راهبردی ایران نباید فقط این باشد که «چه ذخایری داریم؟» بلکه باید پرسید: کدام مواد معدنی برای آینده کشور و جهان اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد و آیا ما ظرفیت شناخت، استخراج و فرآوری آنها را داریم؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند بازنگری در نظام اکتشاف و داده‌های معدنی کشور است؛ از تهیه نقشه‌های هدفمند مواد حیاتی و تکمیل داده‌های ژئوشیمیایی تا انجام مطالعات کانی‌شناسی و آزمایش‌های فرآوری روی ذخایر شناخته‌شده. در این مسیر، دانشگاه، سازمان‌های زمین‌شناسی و معدنی و شرکت‌های اکتشافی و فرآوری باید بیش از گذشته در یک زنجیره دانش و فناوری به یکدیگر متصل شوند.

از این نظر، مساله اصلی ایران کمبود «سنگ» نیست؛ کمبود شناخت نظام‌مند از ارزش درون سنگ است. هنوز بخش مهمی از داده‌های زمین‌شناسی، ژئوشیمی و کانی‌شناسی کشور به یک زبان مشترک برای تصمیم‌گیری اقتصادی تبدیل نشده‌اند. درحالی‌که رقابت جهانی برای مواد معدنی حیاتی شدت گرفته، اکتشاف باید از جست‌وجوی صرفِ ذخایر بزرگ و پرعیار عبور کند و به سمت شناسایی مواد استراتژیک، مدل‌سازی سامانه‌های کانه‌زایی و ارزیابی همزمان امکان استخراج و فرآوری آنها حرکت کند. در چنین رویکردی، حتی یک کانسار شناخته‌شده می‌تواند پاسخ تازه‌ای برای یک نیاز جدید داشته باشد. معدن آینده لزوما معدنی نیست که بیشتر استخراج کند؛ معدنی است که بیشتر بداند. بداند چه عناصری در اختیار دارد، کجا متمرکز شده‌اند، چگونه می‌توان آنها را استحصال کرد و در کدام نقطه از زنجیره جهانی بیشترین ارزش را ایجاد می‌کنند. اگر چنین نگاهی در اکتشاف و فرآوری ایران شکل بگیرد، بخشی از ثروت معدنی آینده کشور نه در کشف یک سرزمین ناشناخته، بلکه در کشف دوباره ظرفیت‌های پنهان زمین شناخته‌شده نهفته خواهد بود. 

*  پژوهشگر علوم زمین