«دنیایاقتصاد» ارزشآفرینی هر مترمکعب آب در بخش تولید را بررسی کرد
رنکینگ آبی معادن
محاسبات مبتنی بر شاخص بهرهوری آب از شکاف عمیق میان زیربخشهای معدنی حکایت دارد. بر اساس دادههای رسمی، ارزش اقتصادی ایجادشده به ازای هر مترمکعب آب مصرفی در فعالیتهای معدنی از حدود ۳.۴میلیون تومان تا بیش از ۳۱۱.۵میلیون تومان متغیر است؛ اختلافی نزدیک به ۹۰ برابر که ناهمگونی چشمگیر در ساختار ارزشآفرینی و بهرهوری آب در بخش معدن را نشان میدهد. این شکاف یک پیام مهم در خود دارد؛ هر مترمکعب آب در بخش معدن ارزش اقتصادی یکسانی تولید نمیکند. به همین دلیل، ارزیابی عملکرد زیربخشهای معدنی صرفا بر اساس حجم آب مصرفی، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد. آنچه اهمیت دارد، میزان ارزشی است که از این نهاده خلق میشود.
دادهها نشان میدهد در یک سوی طیف، فعالیتهایی قرار دارند که با سهمی بسیار ناچیز از منابع آبی، ارزش اقتصادی قابلتوجهی ایجاد میکنند. برای نمونه، سولفات سدیم با تنها ۰.۰۱درصد از مصرف آب بخش معدن، ۰.۱۸درصد از ارزش تولید را به خود اختصاص داده و بالاترین شاخص بهرهوری آب را ثبت کرده است. پس از آن نیز فعالیتهایی مانند سیلیس، بوکسیت، فسفات، پتاس و ید و سرب و روی قرار دارند که سهم آنها از ارزش تولید، چندین برابر سهمشان از مصرف آب است. وجه مشترک این فعالیتها آن است که ارزش افزوده ایجادشده از هر واحد آب مصرفی، بهمراتب بالاتر از متوسط بخش معدن است.
در سوی دیگر، بخشی از فعالیتهای معدنی قرار دارند که نسبت معکوسی میان مصرف آب و ارزشآفرینی اقتصادی دارند. نمونه شاخص آن استخراج شن و ماسه است؛ فعالیتی که حدود ۱۳.۷ درصد از آب مصرفی بخش معدن را به خود اختصاص داده، اما سهم آن از ارزش تولید تنها حدود ۴ درصد است. این عدم تناسب باعث شده شاخص بهرهوری آب این فعالیت در پایینترین سطح جدول قرار گیرد. همچنین استخراج سنگ، شن و ماسه بهعنوان یک گروه، نزدیک به یکپنجم آب مصرفی بخش معدن را مصرف میکند؛ درحالیکه سهم آن از ارزش تولید تنها ۱۱.۶ درصد است؛ الگویی که نشان میدهد بخشی از منابع آبی در فعالیتهایی با بازده اقتصادی پایینتر به کار گرفته میشود.
نکته قابلتوجه آن است که این اختلاف صرفا بیانگر تفاوت در مصرف آب نیست، بلکه تفاوت در ساختار ارزشآفرینی را منعکس میکند. فعالیتهایی که محصولاتی با ارزش افزوده بالاتر یا بازار تخصصیتر تولید میکنند، معمولا قادرند از هر واحد آب، ارزش اقتصادی بیشتری استخراج کنند؛ در مقابل، فعالیتهایی که عمدتا مواد اولیه کمفرآوریشده یا مصالح ساختمانی تولید میکنند، بهرغم مصرف منابع، ارزش اقتصادی کمتری به ازای هر واحد آب ایجاد میکنند. از این منظر، دادهها یک پیام روشن برای سیاستگذاری دارد؛ در شرایط تشدید محدودیت منابع آبی، مساله اصلی تنها کاهش مصرف آب نیست، بلکه افزایش بهرهوری اقتصادی آب است. به بیان دیگر، تصمیمگیری درباره مدیریت منابع آب در بخش معدن زمانی کارآمد خواهد بود که علاوه بر حجم مصرف، میزان ارزشآفرینی هر واحد آب نیز در کانون توجه قرار گیرد.
سنگآهن؛ نیمی از مصرف آب، نیمی از خلق ارزش
بیشترین مصرف آب در بخش معدن به استخراج کانههای آهن اختصاص دارد. این زیربخش بهتنهایی ۵۸ درصد از آب مصرفی معادن کشور را به خود اختصاص داده و در مقابل، حدود ۵۰ درصد از ارزش تولید بخش معدن را ایجاد میکند. به بیان دیگر، هر مترمکعب آب مصرفی در استخراج سنگآهن به طور متوسط ۱۰.۶میلیون تومان ارزش تولید ایجاد میکند.
این ارقام، برداشت رایج درباره فعالیتهای پرمصرف را تا حدی به چالش میکشد. درحالیکه معمولا مصرف بالای آب با بازده پایین اقتصادی مترادف دانسته میشود، دادهها نشان میدهد سنگآهن با وجود بیشترین سهم از مصرف آب، همچنان نیمی از ارزش تولید بخش معدن را به خود اختصاص داده است. اگرچه سهم آن از ارزش تولید اندکی کمتر از سهمش در مصرف آب است، اما این فاصله چندان چشمگیر نیست و نمیتوان آن را در زمره فعالیتهای کمبازده قرار داد. جایگاه سنگآهن بیش از آنکه ناشی از بهرهوری پایین باشد، بازتاب مقیاس بزرگ فعالیت در این زیربخش است. وابستگی زنجیره فولاد کشور به استخراج سنگآهن، موجب شده حجم استخراج، فرآوری و تعداد معادن فعال آن بهمراتب بیشتر از سایر فعالیتهای معدنی باشد. از اینرو، سهم بالای مصرف آب را باید در کنار نقش این زیربخش در تامین مواد اولیه صنایع پاییندستی و ایجاد ارزش اقتصادی تحلیل کرد. با این حال، ظرفیت ارتقای بهرهوری در این زیربخش همچنان قابلتوجه است.

فاصله میان سهم مصرف آب و سهم ارزش تولید نشان میدهد بهبود فناوری استخراج، توسعه سامانههای بازچرخانی آب، افزایش راندمان فرآوری و کاهش تلفات میتواند تاثیر محسوسی بر کاهش مصرف آب کل بخش معدن داشته باشد؛ چراکه حتی بهبودهای محدود در این زیربخش، به دلیل وزن بالای آن، اثر قابلتوجهی بر عملکرد کل بخش معدن خواهد گذاشت. از این منظر، سیاستگذاری در حوزه آب نباید صرفا بر محدودسازی مصرف متمرکز باشد، بلکه ارتقای بهرهوری آب در بزرگترین مصرفکنندگان نیز باید به یکی از محورهای اصلی مدیریت منابع آبی تبدیل شود؛ بهویژه آنکه سنگآهن همچنان مهمترین حلقه زنجیره تامین صنعت فولاد کشور به شمار میرود.
معادن شیمیایی؛ پیشتازان بهرهوری آب
در نقطه مقابل فعالیتهای پرمصرف، گروهی از زیربخشهای معدنی قرار دارند که با وجود سهم اندک از منابع آبی، ارزش اقتصادی قابلتوجهی ایجاد میکنند. وجه مشترک این فعالیتها آن است که سهم آنها از ارزش تولید، چندین برابر سهمشان از مصرف آب است؛ موضوعی که آنها را در صدر جدول بهرهوری آب قرار داده است. در میان زیربخشهای معدنی، سولفات سدیم بالاترین بهرهوری آب را به ثبت رسانده است. این فعالیت تنها 0.01درصد از آب مصرفی بخش معدن را به خود اختصاص میدهد؛ اما 0.18درصد از ارزش تولید را ایجاد میکند. پس از آن، سیلیس با شاخص 102میلیون تومان به ازای هر مترمکعب، قیر جامد طبیعی (بیتومین) با 74میلیون تومان و بوکسیت با حدود 64میلیون تومان قرار دارند. همچنین زیربخشهایی مانند فسفات، پتاس و ید، بنتونیت و سرب و روی نیز با فاصلهای قابلتوجه از میانگین بخش معدن، از هر مترمکعب آب ارزش اقتصادی بیشتری خلق میکنند.
برتری این گروه بیش از هر چیز به ترکیب ارزش افزوده محصولات و الگوی مصرف آب بازمیگردد. بخش عمده این مواد معدنی بهعنوان خوراک صنایع شیمیایی، فلزی و فرآوریهای تخصصی مورد استفاده قرار میگیرند؛ صنایعی که محصولات آنها نسبت به بسیاری از مواد معدنی ساختمانی ارزش افزوده بالاتری دارد. به همین دلیل، حتی اگر حجم تولید این معادن به اندازه سنگآهن یا شن و ماسه نباشد، بازده اقتصادی حاصل از هر واحد آب مصرفی در آنها بهمراتب بیشتر است.
البته بهرهوری بالا الزاما به معنای مصرف ناچیز آب نیست. آنچه این زیربخشها را متمایز میکند، توانایی آنها در تبدیل هر واحد آب به ارزش اقتصادی بیشتر است. به عبارت دیگر، بهرهوری بالای آب حاصل ترکیب دو عامل است؛ مدیریت کارآمد مصرف آب و تولید محصولاتی با ارزش افزوده بالاتر. این الگو نشان میدهد قضاوت درباره عملکرد زیربخشهای معدنی صرفا بر اساس حجم آب مصرفی، میتواند گمراهکننده باشد. ممکن است دو فعالیت معدنی میزان آب متفاوتی مصرف کنند، اما اگر یکی بتواند از هر مترمکعب آب ارزش اقتصادی بیشتری ایجاد کند، از منظر بهرهوری در جایگاه بالاتری قرار میگیرد. از همین رو، در سیاستگذاری بخش معدن، ارزشآفرینی هر واحد آب باید در کنار میزان برداشت آب بهعنوان یکی از معیارهای اصلی ارزیابی مورد توجه قرار گیرد.
شن و ماسه؛ بیشترین مصرف، کمترین بازده
در نقطه مقابل معادن با بهرهوری بالای آب، فعالیتهایی قرار دارند که سهم آنها از مصرف آب بهمراتب بیشتر از سهمشان در ارزش تولید است. در میان این گروه، استخراج شن و ماسه بیش از همه جلب توجه میکند. بررسی دادهها نشان میدهد این زیربخش حدود ۱۳درصد از آب مصرفی بخش معدن را به خود اختصاص میدهد، اما سهم آن از ارزش تولید تنها حدود ۴درصد است. همین عدم تناسب موجب شده شاخص بهرهوری آب آن 3.4میلیون تومان به ازای هر مترمکعب برسد؛ رقمی که پایینترین مقدار در میان تمامی زیربخشهای معدنی به شمار میرود.
این شکاف نشان میدهد مصرف بیشتر آب، الزاما به معنای خلق ارزش اقتصادی بیشتر نیست. در استخراج شن و ماسه، هر مترمکعب آب مصرفی ارزش اقتصادی بهمراتب کمتری نسبت به بسیاری از فعالیتهای معدنی ایجاد میکند. مقایسه این زیربخش با سولفات سدیم، که در صدر جدول بهرهوری قرار دارد، نشان میدهد ارزش اقتصادی ایجادشده از هر واحد آب در آن فعالیت حدود ۹۱ برابر بیشتر از استخراج شن و ماسه است. البته این فاصله را نباید صرفا به ناکارآمدی عملیاتی معادن شن و ماسه نسبت داد. ماهیت اقتصادی این فعالیت با بسیاری از معادن دیگر تفاوت دارد. شن و ماسه عمدتا بهعنوان مصالح پایه صنعت ساختمان مصرف میشود؛ محصولی با فرآوری محدود، ارزش افزوده پایین و بازاری عمدتا داخلی. در مقابل، موادی مانند سولفات سدیم، سیلیس و بوکسیت بهعنوان خوراک صنایع شیمیایی، فلزی و فرآوریهای تخصصی در زنجیرههایی بهکار میروند که ارزش افزوده بالاتری ایجاد میکنند. بنابراین، بخشی از این شکاف به تفاوت در ماهیت محصول و ساختار بازار بازمیگردد، نه صرفا شیوه مصرف آب.
با این حال، از منظر مدیریت منابع آب، این زیربخش یکی از مهمترین حوزههای قابلاصلاح محسوب میشود. هنگامی که نزدیک به یکهفتم آب مصرفی بخش معدن صرف فعالیتی میشود که کمتر از ۴ درصد ارزش تولید را ایجاد میکند، ارتقای فناوری استخراج، توسعه سامانههای بازچرخانی آب و بهبود فرآیندهای تولید میتواند تاثیر قابلتوجهی بر افزایش بهرهوری آب در کل بخش معدن داشته باشد. این الگو تنها به استخراج شن و ماسه محدود نیست. گروه استخراج سنگ، شن و ماسه نیز با اختصاص 19.75درصد از آب مصرفی، تنها 11.64درصد از ارزش تولید بخش معدن را ایجاد کرده و شاخص بهرهوری آب آن حدود 7میلیون تومان به ازای هر مترمکعب است؛ رقمی که همچنان پایینتر از متوسط بخش معدن قرار دارد. این ارقام نشان میدهد بخش قابلتوجهی از معادن مصالح ساختمانی، در مقایسه با معادن فلزی و شیمیایی، از هر واحد آب مصرفی ارزش اقتصادی کمتری خلق میکنند و از این منظر، ظرفیت بیشتری برای ارتقای بهرهوری دارند.
آب؛ مساله مصرف یا بهرهوری؟
یافتههای این بررسی نشان میدهد چالش آب در بخش معدن را نمیتوان صرفا با معیار حجم مصرف ارزیابی کرد. اگرچه میزان برداشت آب یکی از مهمترین شاخصهای مدیریت منابع آبی است، اما دادههای سال ۱۴۰۳ نشان میدهد کارآیی اقتصادی مصرف آب در زیربخشهای مختلف معدن تفاوت چشمگیری دارد. به همین دلیل، دو فعالیت معدنی با مصرف آب مشابه، میتوانند نقش کاملا متفاوتی در خلق ارزش اقتصادی ایفا کنند. بررسی نسبت ارزش تولید به مصرف آب نیز این ناهمگونی را بهخوبی آشکار میکند. در یک سوی طیف، زیربخشهایی قرار دارند که با سهمی اندک از منابع آبی، ارزش اقتصادی بالایی ایجاد میکنند و در سوی دیگر، فعالیتهایی دیده میشوند که سهم مصرف آب آنها بهمراتب بیش از سهمشان در ارزش تولید است. این تفاوت نشان میدهد هر مترمکعب آب در همه فعالیتهای معدنی، بازده اقتصادی یکسانی ندارد.
این یافتهها، پرسشی مهم را پیش روی سیاستگذاران حوزه معدن و مدیریت منابع آب قرار میدهد؛ در شرایط تشدید محدودیتهای آبی، آیا ارزیابی فعالیتهای معدنی باید تنها بر پایه میزان مصرف آب انجام شود یا ارزش اقتصادی حاصل از هر واحد آب مصرفی نیز باید به یکی از معیارهای اصلی تصمیمگیری تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش میتواند بر اولویتبندی سرمایهگذاریها، توسعه معادن جدید و جهتگیری سیاستهای ارتقای بهرهوری آب در بخش معدن اثرگذار باشد. البته شاخص بهرهوری آب بهتنهایی مبنای کافی برای ارزیابی عملکرد زیربخشهای معدنی نیست.
عواملی همچون جایگاه هر ماده معدنی در زنجیره تولید، اهمیت راهبردی آن برای صنایع پاییندستی، میزان اشتغال، ظرفیت صادراتی، پراکندگی جغرافیایی معادن و محدودیتهای فنی استخراج نیز باید در کنار این شاخص مورد توجه قرار گیرند. برای نمونه، سنگآهن با وجود بهرهوری نزدیک به میانگین، بهدلیل نقش محوری در زنجیره فولاد، جایگاهی راهبردی در اقتصاد کشور دارد و نمیتوان آن را صرفا بر اساس یک شاخص ارزیابی کرد. با این حال، پیام اصلی این دادهها روشن است؛ در شرایطی که منابع آبی کشور با محدودیتهای فزاینده روبهرو است، سیاستگذاری در بخش معدن باید از مدیریت مصرف آب به سمت مدیریت بهرهوری آب حرکت کند. توجه همزمان به حجم مصرف و ارزش اقتصادی ایجادشده از هر واحد آب، تصویری دقیقتر از کارآیی زیربخشهای معدنی ارائه میدهد و میتواند مبنای تصمیمگیری کارآمدتر برای توسعه پایدار این بخش باشد.