شاد بودن از شکست خوردن!

  می‌توانم شکست در سخنرانی کلیدی را به عنوان درسی برای یادگیری ببینم و در آینده محتوای سخنرانی یا شیوه بیان خود را بهبود دهم.

تفاوت این دو رویکرد در ادراک من از واقعیت و روایتی است که از آن برای خودم می‌سازم؛ چرا که هنگام شکست خوردن، روایت‌هایی که از آن برای خود تعریف می‌کنیم، تفاوت چشم‌گیری رقم می‌زند.

می‌خواهید تعدادی از شکست‌های من را بشنوید؟ فهرست آن طولانی است اما چند مورد را می‌گویم. یک بار تلاش کردم رمان بنویسم. نتیجه آن افتضاح بود.

 یک بار دیگر، با نویسنده‌ای در یک پروژه یادگیری آنلاین مشارکت کردم. نتیجه آن هم چنان بد بود که پیش از شروع کار، رهایش کردیم. در هر دو مورد، تصمیم گرفتم که دیگر آن راه را نروم (نوشتن یک رمان یا همکاری با فردی دیگر در تولید محتوا).

در نتیجه این موضع‌گیری، چیزی از این تجربیاتم نیاموختم، به جز اینکه دیگر آن کار را تکرار نخواهم کرد. به موجب آن شکست‌ها رشد نکردم. تمام زمان و تلاشم به هدر رفت.

در آن سوی ماجرا، من یک بار تلاش کردم چهار ماه پس از سکته قلبی خود در یک مسابقه دوچرخه‌سواری شرکت کنم و شکست سختی خوردم. مسابقه را به پایان بردم اما دو سوم مسیر را در سختی بودم، چند بار توقف کردم و از جان مایه گذاشتم تا از خط پایان عبور کنم. روز وحشتناکی بود.

اما این تجربه را با نیکی به یاد می‌آورم. من «شکست خوردم» اما چیزهای زیادی از آن آموختم؛ چیزهای زیادی درباره شیوه ریکاوری، شیوه تمرین، آماده‌سازی برای مسابقات و مهم‌تر از همه، درباره خودم.

شکست اخیر، یک داستان و روایت رشد‌محور است که برای خودم تعریف می‌کنم. در چنین روایتی، شکست فقط یک چالش است که باید از آن عبور کرد، بر آن غلبه کرد یا درسی از آن آموخت. حتی اگر تصمیم گرفته بودم که دیگر در هیچ مسابقه دوچرخه‌سواری شرکت نکنم، باز هم درس‌های زیادی از آن تجربه آموختم.

تنها تفاوت بین این تجربه من و شکست‌هایی که به عنوان یک نویسنده تخیلی و شریک تولید محتوا خوردم، چه بود؟ فقط داستان و روایتی که از آن برای خودم نقل می‌کنم.

پیشنهادی که می‌توانم داشته باشم، این است که روایت درستی از ماجرا برای خود تعریف کنید. اینکه شکست اتفاقی است که می‌توانید از آن چیزی بیاموزید و رشد کنید.

 در نتیجه چنین ذهنیت و اقدامی، تاب‌آورتر خواهید شد و شکست‌ها قادر نخواهند بود به شما آسیب برسانند. همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهند که شادتر و سالم‌تر خواهید بود:

  مطالعه‌ای منتشرشده در «ژورنال پژوهش‌های شخصیت» (Journal of Research in Personality) به این یافته رسید افرادی که در روایت‌هایشان از اشتباه‌هایی که کرده‌اند، تمرکز بر رشد دارند، سلامت جسم و روان بالاتری دارند، بیشتر به خود عشق می‌ورزند و نسبت به دیگران نیز بخشنده و اهل گذشت هستند.

  پژوهشی منتشر شده در «ژورنال شخصیت» (Journal of Personality) پی برده افرادی که تغییرات زندگی را از جنبه رشد شخصی نگاه می‌کنند، بهروزی بالاتر و رشد شخصیت بیشتری دارند.

پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند شیوه اثرگذاری استرس بر شما (به این دلیل که شکست‌ها همواره مقداری استرس دارند)، بستگی به سطح یا میزان استرس شرایط ندارد، بلکه به ادراک شما از شرایط وابسته است.

همان‌طور که روان‌شناس و استاد دانشگاه استنفورد، «کلی مک‌گونیگال» در سخنرانی سال ۲۰۱۳ در بنیاد «تدتاک» توضیح داد، پژوهشگران از ۳۰ هزار فرد بزرگسال دو سوال پرسیدند: در یک سال گذشته چه میزان استرس داشتید؟ آیا احساس می‌کنید استرس به سلامت جسم شما آسیب می‌زند؟

پژوهشگران سپس ۸ سال به پیگیری وضعیت بیماری‌ها و مرگ این پاسخ‌دهندگان پرداختند. نتایج:

  افرادی که در یک سال منتهی به نظرسنجی، استرس زیادی تحمل کرده بودند، ۴۳ درصد احتمال مرگ بیشتری داشتند؛ البته اگر فقط همچنین باور داشتند که استرس به سلامت آنها آسیب می‌زند.

  کسانی که استرس زیادی تجربه کرده بودند و اعتقاد نداشتند استرس به سلامت آسیب می‌زند، احتمال مرگشان افزایش نیافته بود. 

در حقیقت، آنها نسبت به هر فرد دیگری، احتمال مرگ کمتری داشتند؛ از جمله کسانی که به‌نسبت استرس پایین‌تری داشتند.

این یافته‌ها در پژوهش‌های مشابه دیگر نیز تایید شدند. به عنوان مثال، یک پژوهش چاپ شده در ««ژورنال روان‌شناسی کاربردی» (Journal of Experimental Psychology) به بررسی تفاوت‌های افرادی پرداخت که استرس را عاملی مضر یا مفید می‌دانستند. افرادی که استرس را عاملی مفید می‌دانستند، آن را فقط یک چالش و یک هوشیاری بالاتر برای عبور از چالش‌ها تلقی می‌کردند. 

نتیجه آن بود که هنگام افزایش استرس، ضربان قلب و تنفس آنها سریع‌تر می‌شد اما فشار خونشان افزایش نمی‌یافت!

ذهنیت و روایتی که از شکست‌ها برای خود تعریف می‌کنید، تمام این تفاوت‌ها را رقم می‌زند.

منبع: INC