نگاهی به فیلم «زن ناشناس» که اخیرا شیر طلایی ونیز را دریافت کرد
واپسین دادخواهی از پس خاکستر تاریخ
الطوخی، فیلمساز مصریتبار دانمارکی که پیشتر با درام جنجالی و نفسگیر «ملکه قلبها» (Queen of Hearts) تبحر خود را در کالبدشکافی تابوهای انسانی، اخلاق خاکستری و نمایش قساوت و بیرحمی به اثبات رسانده بود، در «زن ناشناس» دست به ریسکی به مراتب سنگینتر زده است: بازخوانی تاریخی فراموششده، نه از منظر ژنرالها و فاتحان نویسنده تاریخ جنگ، بلکه از چشمانداز زنی که در تقاطع «قربانی بودن» و «خیانت» به دام افتاده است.
پیرنگ داستان «زن ناشناس»، روی گسلی از رازها و روایتی گناه آلود در دانمارک بلافاصله پس از آزادسازی و پایان اشغالگری نازیها بنا شده است؛ سرزمینی که اگرچه رسما پیروز است، اما فضای درونی آن آکنده از تسویهحسابهای خشونتبار، عطش انتقامجویی ملی و پارانویای جمعی است. در کانون داستان، زنی جوان به نام «ماری» (با درخشش خیرهکننده و افسونآمیز ماتیلد آرسل) قرار دارد؛ خدمتکاری فقیر در عمارتی روستایی که دست سرنوشت او را به نامزدی با کارفرمای مسنتر، مجرد و متمولش سوق داده است. برای ماری، این وصلت تنها شانس فرار از فقر مزمن و ورود به حاشیه امن طبقهای اشرافی است. اما گذشته، جسدی نیست که بتوان آن را بیصدا دفن کرد.
زیر نقاب آرامش ظاهری ماری، رازی هولناک در تپش است؛ او در سالهای تاریک اشغال، وارد رابطهای پنهانی و عمیقا احساسی با یک سرباز جوان ارتش آلمان شده بود. در جامعهای که سرهای دختران متهم به رابطه با سربازان نازی را که با عنوان تحقیرآمیز «دختران ژرمن» از آنها یاد میشود، در میادین عمومی میتراشند و بر تنشان داغ خیانت میزنند، برملا شدن گذشته ماری نه فقط به معنای رسوایی اجتماعی است، بلکه مرگی خاموش و بیرحمانه را نیز برای او رقم میزند.
اضطرابی شناور در سکوت
آنچه «زن ناشناس» را از یک ملودرام تاریخی کلیشهای فراتر میبرد، امضای جسورانه و درعینحال شاعرانه می الطوخی است. الطوخی با همراهی لنزهای سرد و بیروح جاسپر اسپانینگ فیلمبردار، جهانی خلق کرده که تماشاگر در آن هیچ هوای آزادی برای تنفس پیدا نمیکند. فضاهای بسته، درهای نیمهباز، مه مداوم حومه کپنهاگ و پالت رنگی متمایل به خاکستری و سبز لجنی، فضایی کافکایی ساختهاند؛ گویی هر دیوار عمارت گوشی برای شنیدن دارد و هر نگاه گذرا، حامل یک اتهام بالقوه است. موسیقی متن فیلم از هیاهوهای متداول ارکسترال درامهای تاریخی پرهیز میکند؛ سکوتهای طولانی، صدای سایش پارچههای خشن، چک چک آب و زمزمههای خفه، صداهای پس زمینه را تشکیل میدهند. الطوخی به جای نمایش مستقیم خشونت، به تعلیق «انتظار برای فاجعه» روی میآورد. این همان تنش هیچکاکی تمام و کمال است که با رویکرد مدرن میشائیل هانکه در فیلم «پنهان» گره خورده است.
ماتیلد آرسل؛ تجسم چهرهای بیپناه و هراسان
نمیتوان از تاثیرگذاری این فیلم حرف زد و بازی حیرتانگیز ماتیلد آرسل را نادیده گرفت. بازی او متکی بر سکوت، میمیکهای مهارشده و چشمهایی است که میان میل غریزی به بقا و عذاب وجدانی کشنده سرگردانند. او با پرهیز از مظلومنمایی سادهانگارانه، کاراکتر «ماری» را نه یک فرشته معصوم ترسیم میکند و نه یک خائن فرصتطلب؛ ماری پیش از هر چیز «انسانی تحت فشار غریزه بقا» است. آرسل موفق میشود شکاف میان آنچه کاراکتر در عمق روحش تجربه میکند و نقابی را که ناچار است در برابر دیگران بر چهره بگذارد، با چنان مهارتی اجرا کند که نگاه خیرهاش به دوربین در سکانس پایانی، به یکی از نمادینترین قابهای تاریخ معاصر فستیوال ونیز بدل میشود.
فراتر از یک درام تاریخی، تمثیلی معاصر، موفقیت اصلی «زن ناشناس» این است که در حصار گذشته تاریخی متوقف نمیماند. فیلم تازیانهای است بر قضاوتهای اخلاقی شتابزده، پوپولیسم و خشونت جمعی کینهتوزانهای که جوامع پس از بحران به آن دچار میشوند و قوه قضاوت فردی را فلج میکند.
تاریخ غالبا توسط فاتحان نوشته میشود و خطکشیهای صریح «خودی/قهرمان» و «ناخودی/خائن» نخستین ابزار این تاریخنگاری است. اما الطوخی صراحتا میپرسد: هزینه این تفکیکهای سادهانگارانه را چه کسانی میپردازند؟ آیا زنی جوان در جستوجوی امنیت و عاطفه در میان زمهریر جنگ مستحق چنین مجازات بیرحمانهای است؟ در دورانی که جهان بار دیگر شاهد قطبیشدنهای افراطی، جنگهای فرسایشی و محاکمههای عمومی در شبکههای اجتماعی است، «زن ناشناس» هشداری هولناک درباره سقوط انسانیت در گرداب قضاوتهای جمعی است. فیلم، نه خیانت را تطهیر میکند و نه چشم بر زخمهای قربانیان جنگ میبندد؛ بلکه با ظرافتی ستودنی یادآوری میکند که خط مرزی میان ابتذال شر و غریزه بقا، باریکتر از آن است که تصور میشود.
تصمیم داوران جشنواره ونیز برای اعطای شیر طلایی به می الطوخی، پیامی روشن داشت: در عصر فیلمهای پرخرج بدون روح و سرگرمیهای مصرفی، هنوز هم سینمایی که جرات درنگ بر لایههای تاریک روح آدمی را داشته باشد، پیروز میدان است. «زن ناشناس» شاهکاری است مینیمالیستی در حوزه درام روانشناختی، مطالعهای ژرف در باب تابآوری و آینهای بازتابدهنده هراسناک آنچه جوامع بشری قادرند در لوای «عدالت» با ضعیفترین حلقههای زنجیر خود انجام دهند؛ سینمایی گزنده، باشکوه و ماندگار که ردپایش تا مدتها از ذهن مخاطب محو نخواهد شد.