جواد مجابی که بود و دربارهاش چه میگویند؟
یک هوشمندی ظریف
جواد مجابی در بیش از ۶۰ سال فعالیت فرهنگی دهها عنوان کتاب نوشت و دهها مقاله در نشریات منتشر کرد و از خود چهرهای تاثیر گذار به نمایش گذاشت.بیشتر کسانی که با او حشر و نشر داشتند همیشه از دانش وسیع او در موضوعات مختلف و مهربانی و خیرخواهی و رفتار مدارا گرانه اش حرف زندهاند. جواد مجابی متولد سال ۱۳۱۸ در قزوین بود. اوایل دهه ۱۳۴۰ لیسانس حقوق گرفت و سپس ادامه تحصیل داد و و در رشته دکتری اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. علاوه بر انتشار شعرها و رمانها و داستانها، کار عمده او، تحقیق درباره نوپردازان هنرهای تجسمی ایران است که بالغ بر شش جلد میشود، که تاریخ تحلیلی زندگی و آثار نقاشان و مجسمه سازان پنجاه سال اخیر است.
همچنین پژوهشی در زمینه تاریخ طنز در متون ادبی ایران را ادامه میدهد که سیر شوخیهای ادبی را در کتابهای نظم و نثر ایران طی هزار و اندی سال بر پایه تحولات اجتماعی ترسیم میکند. کتاب «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» به قلم او در دو جلد در اردیبهشت ۱۳۹۵ منتشر شد و تاریخ هنرهای تجسمی معاصر ایران از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۹۰ را به شیوهای تاریخی – تحلیلی بررسی کرده است.جواد مجابی در ماههای اخیر بیمار بود که سرانجام در روز شنبه با زندگی خداحافظی کرد. در اینجا روایت سه چهره سرشناس ادبیات ایران درباره جواد مجابی را بخوانید.
شمس لنگرودی : جواد مجابی آخرین نفر بود!
جواد مجابی آخرین نفر از نسل شاعران و هنرمندان دهه ۱۳۴۰ بود که متاسفانه با دنیا خداحافظی کرد. او در عرصههای مختلف شعر، داستاننویسی، طنز، نقاشی و نقد هنرها دست و اطلاعات کافی داشت. مجابی به خاطر رابطه وسیعی که با عموم هنرمندان دهه ۴۰داشت و به پاس خوشقلبی و مهربانی که همه در او سراغ داشتند و به سبب رابطه خوبی که با هنرمندان و منتقدان داشت، یکی از برترین کارشناسان هنر و ادبیات دهه ۴۰ بود. شغل او روزنامهنگاری بود. حقوق خوانده بود اما روزنامهنگار بود، در روزنامهنگاری هم به شعر که در آن سالها به جهت اعتلا در تلاطم عجیبی بود، بسیار متوجه جوانانی بود که به شعر روی میآوردند که یکی از آنها من بودم. در اواسط دهه ۱۳۵۰ که به تهران آمدم و کسی را نمیشناختم، پرسان پرسان به روزنامه اطلاعات رفتم. روزنامه اطلاعات آن روزگار با روزنامه اطلاعاتی که بعدا ایدئولوژیک شد، خیلی فرق داشت؛ به هنر و ادبیات بیشتر توجه داشت و کارهای هنری بیشتر چاپ میشد. پرسان پرسان رفتم پیش ایشان و هنوز که هنوز است برخورد بسیار صمیمانهاش با من را که جوانی بیست و چندساله بودم در خاطر دارم و این برخورد باعث شد امیدوار شوم که میشود به روزنامهها هم شعر فرستاد و کار کرد. امیدوارم که جواد مجابی خاطرات خودش و زندگیاش، به ویژه خاطرات زندگیاش در هنر و ادبیات را نوشته باشد چرا که من تقریبا سراغ ندارم کسی مثل ایشان را که آنقدر با حسن نیت بوده و ارتباطات وسیع داشته باشد و از تمام جریانات هنری و هنرمندان آن سالها مطلع باشد. به هر حال مرگ واقعیتی است که باید پذیرفت، واقعیت دردناک. تاسف این است که ایشان آخرین نفر از آن افراد فعال نسل دهه ۴۰ بود؛ یعنی هنوز هم میشد با او نشست و گفتوگو کرد و چیز آموخت. جواد مجابی در بنیانگذاری بعضی از نشریات هم نقش داشت. تصور میکنم از دستاندرکاران تاسیس انتشارات روزن بود که پایگاه موجنوییها و آوانگاردهای آن سالها بود. درگذشت جواد مجابی را به همه دوستان اهل هنر و همچنین به خانواده ایشان تسلیت میگویم. امیدوارم آدم با این مسائل بتواند زودتر کنار بیاید که زندگی ادامه دارد.
دولتآبادی: من یک رفیق شادخوی را از دست دادم
آنچه در این لحظه میتوانم بگویم این است که من یک رفیق شادخوی و نومیدیشکن را از دست دادم و جامعه هنری- فرهنگی ما یک هوشمندی ظریف را. برخی کسان هستند که ورای کوششهای ادبیاتی- هنریشان از یک مزیت ویژه نیز بر خوردارند و آن ذوقورزی پایانناپذیر و روحیه مداراگرا در روابط انسانی و مناسبات دوستانه است، در این اندک شمار آدمیان دکتر جواد مجابی یگانه بود. در نیم قرن و اندی شناسی، آشنایی و دوستی در حضر و سفر به یاد نمیآورم که جواد موجب کمترین رنجشی شده باشد، او انسانی به ذات و منش حلیم و خوددار بود و البته غالبا لبخند بر لب به شما خوشآمد میگفت با آن جملهی مصطلح خود که «چگونهاید شما». با چنین روحیهای بود که چند باری بر انواع ناخوشی (اصطلاح خودش) چیره شده بود و از بیمارستان به خانه برگشته بود. این بار هم به خانه برگشت، دوستان پزشک هر آن کاری که لازم بود و میشد انجام دادند، اما دیگر نشد که بسامان شود و آخرین بار که با پزشک رفتم به دیدارش دیگر آن جواد همیشه نبود و دانسته شد که میداند چه در پیش است. چارهای نبود جز این که به ناستین بسیار کوشنده در نگهداشت جواد و نیز پوپک که از آغاز به یاری مادر و خدمت پدر میبود رو کنم و بگویم باید بردبار باشیم، چه میتوانستند انجام دهند که انجام نداده بودند؟ باری… به ایشان تسلیت میگویم و باز هم آرزوی صبوری دارم. حقیقت این که فنا ادامهی بقای آدمی ست، البته به شگرد و شیوه خودش!
سیدعلی صالحی: یادگار همه خوبیها بود
یادگار همه خوبیها بود. اول آموزگار، و بعد دوست من بود. رفیق راهی که در آغاز دهه هشتاد خورشیدی «همپرونده» شدیم. پیش از واقعه ۵۷، دورادور از مسجدسلیمان برای ایشان شعر میفرستادم، در روزنامه اطلاعات، حتما منتشر میکرد. بهار ۱۳۵۸ دیدار شاگرد و استاد میسر شد. همان صدیق مهربانی بود که حدس میزدم. دکتر جواد مجابی با حضوری چندوجهی در حوزه نوشتن به «نوشتن» ایمان داشت. همگرایی اهل قلم را به شرط استقلال دنبال میکرد. استاد کمنظیر رعایت «تعادل» بود. اول قلم بعد مقاومت در برابر هر نوع بیداد. برادر و راهنمای من بود. آنها سه نفر بودند که مسیر مطمئن «نوشتن»، خاصه «شعر» را هم به روشنی و روشنایی طی کردند و هم دست نسلهای بعد از خود را گرفتند؛ سیمین بهبهانی، منوچهر آتشی و جواد مجابی عدالتپرست و آزادیخواه. ۱۳۵۵ خورشیدی، وقتی که راه و رسم و کلام و کتابت احمد شاملو را در مجله بنیاد مطرح کرد، دل و جرات محض میخواست. سالها بعد در تهران تنهایی و عظمت او را فهمیدم، حامی حقیقت بود، و این نه کاری است خُرد هم از ازل تا ابد.
دریغا ناگهان چنان تنها شدم که میترسم کلمه «تسلیت» را به زبان بیاورم. بیجانشینها جایشان کجاست جز قلب ما...!