مراسم یادبود بهناز نازی برگزار شد
میهمانی بزرگ بازیگر فقید
او با مرور خاطرات خود از دوران تحصیل در رشته هنرهای نمایشی با اشاره به ویژگیهای بهناز نازی گفت: او هنرمند بیحاشیه بود؛ یعنی بیادعا اما همه جا حاضر. عجیب بود که چطور حضور یک انسان میتواند این قدر قوی و شجاع باشد، هر جا که ذهنش تشخیص میداد یا شاید براساس یک استعداد خدادادی میدانست قدمهایش را چطور بردارد.
او با بیان خاطرهای گفت: اولین نمایشی که از او به خاطر دارم، مربوط به همان سالهاست، وقتی خبر رفتنش را شنیدم، همان اولین تصویر و همان نمایش کوتاه مدام در ذهنم میآمد و میرفت. او باید اثری را در قالب یک اتود سه یا چهار دقیقهای به استاد ارائه میداد.در این اثر نقش سه برگ را بازی کرد؛ سه برگی که هر کدام به شکلی در برابر خزان مقاومت میکردند.
بهداد گفت: تئاتر، هنر بسیار زیبا و شریفی است. آن همه تمرین، صبوری و رنج برای اینکه کاری روی صحنه بیاید و حالا ما با بهناز عزیزی مواجهیم که آن همه نمایش کار کرده است. چون این کار، کار سختی است؛ صبوری میخواهد. هر اجرایش، چیزی از روح انسان را میگیرد و در عین حال دوباره او را صیقل میدهد. اینکه کسی بتواند آن همه نمایش کار کند و همزمان زندگی خصوصی خودش را هم پیش ببرد و اینکه چطور تن به کار بدهد و در زندگی مقاومت کند، برایم همیشه ستودنی بود. او زندگی و کار را زیبا، ظریف و باشکوه پیش برد.
فرهاد آئیش بازیگر و کارگردان تئاتر نیز با اشاره به همکاریهای خود با بهناز نازی توضیح داد: بیشتر از ۳۰۰ شب در تئاترهای مختلف با بهناز روی صحنه تئاتر بودم. برای اینکه بتوانم روی صحنه بازی کنم، باید به یکسری شرایط و عشقی برسم. دوستان میدانند که همیشه در اجرا عاشق میشوم. همان تصویری که اکنون بهداد میگفت، همان تصویری که بعد از شنیدن خبر مرگش در ذهنش آمد، برای من هم هست اما برایم یک تصویر مشخصتر وجود دارد؛ صورت بهناز در تاریکی و روشنایی و با حس خوبی که به او داشتم، میتوانستم روی صحنه بروم.
آئیش افزود: نازی بازیگر تکنیکی بود، تکنیک بسیار قوی داشت و حسابشده کار میکرد اما فقط به تکنیک اکتفا نمیکرد؛ واقعا از خودش عبور میکرد، چون با عشق پیش میرفت. گاهی بازیگری را با هفت وادی عطار مقایسه میکنم. گویا بازیگر باید از مراحلی عبور کند تا به جایی برسد که از خودش فراتر برود. بهناز این مسیر را طی میکرد. او میخواست تئاتر کار کند؛ با خواستن میآمد. هر نمایشی را اول میخواست، بعد عاشقش میشد؛ هم عاشق نقشش میشد، هم عاشق پروژه و هم عاشق انسانهای اطرافش.
این بازیگر تئاتر گفت: بعد از عشق، شناخت و دانش هم بود و این خیلی مهم است. فقط کافی نیست که عشق داشته باشیم. او دانش این کار را هم داشت. از همان ابتدا به دنبال همه ریزهکاریها میرفت؛ میزانسنها، دیالوگها، معناها و آن لایههای پنهانی که پشت هر نقش و هر اجرا وجود دارد. برخی فکر میکنند تئاتر فقط دانش است اما نازی هم دانش و هم عشق را داشت و بعد به مرحلهای از بینیازی میرسید؛ روی صحنه کاملا آماده بود، همیشه کاملا و به تمامی آماده بود. تمام اجراهایی که با او داشتیم، به روح بزرگش تکیه میکرد.
رویا افشار بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون نیز در این مراسم گفت: میخواهم اینجا یادی بکنم از مرگ؛ از اینکه چقدر میتواند در زمان مناسب، حضوری زیبا و حتی معناگر داشته باشد. گاهی مرگ، کسی را که باید از آن خودش کند، از زندگی میگیرد اما در عین حال، او را در یادها زنده نگه میدارد تا لحظهای که ما هم بتوانیم در این دنیا، جایی برای درک این ماندگاری پیدا کنیم.
او توضیح داد: برخی از انسانها زیبا هستند. برخی درست و برخی را ما جاودانه و ماندگار میکنیم. با وجود اینکه دیگر در میان ما نیستند، همچنان به ما درس میدهند و چون دنیا بزرگ است، از این جهت هنوز هم میشود عشق را به یاد آورد؛ عاشقانه و شیفتهوار.
افشار افزود: به ساعتهای تمرین با بهناز نازی و فعالیتهای او فکر میکنم؛ همه آنها خیلی زیبا بود. درک این مساله که در چند ماه چه چیزهایی ممکن است شکل بگیرد، شگفتانگیز است. شاید هیچ کس حتی به عنوان یک بازیگر، نتواند کاملا این تجربه را شخصیسازی و توصیف کند. نازی بسیار مهربان بود که به ما فرصت میداد بفهمیم که بعضی انتخابها، بعضی وقتها، چطور به انسان اجازه میدهند دیگری را عمیقتر درک کند.
او گفت: این رفتنها ناگزیر به فراموشی نمیانجامند نه تا وقتی که عزیزانشان و گروهشان باقی است و یادشان در تکتک ما زنده است و نه تا آن لحظه که ما هم شاید به آنها بپیوندیم. شاید به همین دلیل است که نوع رفتن او این فرصت را به من داد که معنای رفتنش را بهتر بفهمم؛ اینکه چرا رفتن، با همه تلخیاش، گاهی میتواند قابل درک و حتی قابل قبول شود. از این جهت، این برایم تجربهای تازه بود. از نازی بسیار ممنونم به خاطر همه چیزهای خوبی که از او یاد گرفتم.
حمیدرضا نعیمی نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر نیز با بیان اینکه در تئاترهای مختلف با بهناز نازی همکاری داشت، خطاب به حاضران گفت: به مهمانی بهناز نازی خیلی خوش آمدید. سعی کردیم این مراسم خیلی سوگواری نباشد؛ امیدوارم همین طور شده باشد. امروز میخواستیم با بهناز بخندیم، آواز بشنویم، نمایشنامه بخوانیم، تئاتر ببینیم و روزمان را خوش کنیم. قصد ما سوگواری نبود اما البته حالمان خوب نیست.
او با اشاره به علاقهاش برای اجرای نمایشی درباره تاجالسلطنه دختر ناصرالدین شاه با نقشآفرینی بهناز نازی گفت: نازی قرار بود در این نمایش به صورت تک نفره بازی کند. نمایشهای متفاوتی با هم کار کردیم و نوبت به این کار نرسید و سرانجام به نمایش «فردریک» رسیدیم که بهناز نازی در اوج بیماری، این کار را فوقالعاده بازی کرد؛ نازی در این نمایش، نقشی کمدی اما بسیار سخت داشت. کف پاهای او پس از اجرا زخم میشد؛ یک تخت بیرون سالن گذاشته بودیم؛ همین که نازی از صحنه بیرون میآمد، همان جا دراز میکشید. همکاران با حوله و آب سرد پاهایش را کمپرس میکردند و نازی دوباره روی صحنه برمی گشت.
نعیمی افزود: بیماری نازی پیش میرفت و او در بیمارستان بستری بود، پس از ملاقات او، با عجله بدون هیچ ویرایشی نمایشنامه «تاجالسلطنه» را در دو سه روز نوشتم. بعد دوباره بیمارستان رفتم، در صورتی که در خواب مصنوعی بود اما صداها را میشنید، به او گفتم نمایش تاجالسلطنه را نوشتم؛ تمامش کردم. بلند شو و بیا این اثر را اجرا کنیم.
همچنین بهرام بدخشانی فیلمبردار پیشکسوت سینما و همسر بهناز نازی در این آیین گفت: بهناز عاشق صحنه و نفس تماشاگر بود. ما کار را با سینما باهم شروع کردیم، بعد او به تئاتر ملحق شد؛ هر چند مسیرهایمان جدا شد اما عشق او به صحنه هیچ وقت کم نشد.
او توضیح داد: کمتر بازیگری دیده بودم که این طور با اجرا زندگی کند. برخی از بازیگران سینما یک نقش را ایفا میکنند، خداحافظی میکنند و تمام، نمیدانیم فردا یا هفته بعد هستند یا نه اما در صحنه نمایش این روند متفاوت است، در تئاتر همه چیز زنده است و انسانهایی که برای دیدن اثر نمایشی میآیند، حضورشان واقعی و ماندگار است.